ژاك ژاك روسو Rousseall
ژاك ژاك روسو Rousseall
روسو در سال 1713 در ژنو ديده به جهان گشود ،او پس از سپري كردن يك زندگي پر مخاطره در سال 1778 درگـذشت . اين مرد شـوريده سـر هـماننـد بسـياري ديـگر از صاحبنظران تعليم و تربيت استفـاده از روش فعال در آموزش را مورد تأكيد قرار داده و بييشتر نظريات خويش را در كتابي به نام « اميل » آورده است . او در اين كتاب ، اصول و روشهاي تربيت فردي خيالي به نام اميل را مطرح ساخته است ، اين كتاب اثر جاودانه روسو محسوب ميگردد . او در اين كتاب به سه عامل اشاره ميكند كه وظيفه تربيت كودك را برعهده دارند و شامل طبيعت ،انسان و اشياءميباشد . او اشاره ميكند كه : بگذاريد كودك خود مسايل را حل كند ،مسايل را دردسترس او قرار دهيد ولي بگذاريد او مسايل را حل كند ،نبايد چيزي را به گفته شما قبول كند ،بايدآن را خودش دريابد ، نبايد علوم را بياموزد ،بلكه بايد آن را كشف كند . هنر معلم در اين است كه كاري كند تا دانش آموزان ازدرسلذتببرند ،ليكن براي اين كه لذت حاصل شود ، نبايد فكر دانشآموز در برابر گفته هاي شما بيكار بماند يعني براي فهم هيچ گونه كوشش نكند ، بايد هميشه مطلب رافهماند ، ليكن لازم نيست هميشه همه چيز را گفت . آن كس كه همه چيز را ميگويد ،چيززيادي نخواهد داد ،اگر دانشآموز اشتباه كرد بگذاريد بكند و خطاي او را تصحيح نكنيد ،صبر كنيد به اشتباه خود پي ببرد و خودش آن را تصحيح كند . او هر آنچه را از دست خدا برسد خوب ميدانست و هرچه به دست آدم برسد ، آدمي آن را منحل خواهد ساخت ،او كودك را نهالي تصور ميكند كه حوادث زمان او رادر ميان معبري رويانده , و به زودي عابران آن را به هر سو خواهند كشاند و بالاخره در اثر تنه زدن به آن، آن را نابودخواهند كرد . براي آنكه طبيعت كودك در مسير درست هدايت گردد به آموزش نياز ميباشـد ،او معتـقد به يك هـارموني بيـن عـوامل سه گانه تربيت است . روسو اشياء و انسان را درخـدمت طبيعت ميداند . معلم كودك در نظـر وي بايد يك جوان و عاقل باشد ،اين آموزش ازهمان بدو تولدآغاز ميگردد ؛ در نظر وي بر اساس اقتضاي طبيعت كودك بايد قبل از مرد شدن كودك باشد ، زيرا اگر اين نظم به هم بريزد ميوه هاي زودرس بيطعمي خواهيم داشت در نظر وي آموزش از بدو تولد تا 25 سالگي ادامه مييابد ،او با اعتقاد به فساد جامعه ميگويد : جامعه كنوني فاسد است ،تعليم و تربيت ”مثبت“ كه از آن الهام ميگيرد ،برآن است كه كودك را پيش از آن كه مصلحت باشد ، اجتماعي بار بياورد و ذهن را قبل از آنكه به سن و حد لازم رسيده باشد ، شكل دهد و كودك را به وظايف انسان بالغ آشنا سازد. روسو نخستين گام تربيت را «تربيت منفي» ميداند ، او در اين باره ميگويد كه تااميل به 12سالگي نرسد ،از روي كتاب به او درس نميدهد ،بلكه او را بر آن ميدارد ، تا در كتاب طبيعت مطالعه كند ،در آنچه پيرامون اوست دقت و تجربه كند و از اين راه حواس خود را پرورش دهد و از راه ورزش و بازي نيرومند شود . وي ايدةبازگشت به طبيعت و رويكرد آموزش بچه ها را كه طبيعت گرايي ناميده ميشود مطرح ساخت . روسو معتقد بود كه اگرچه والدين و ديگران آموزشي را كه از جامعه و تجاربحسيگرفته ميشود كنترل مينمايند ، آنها نبايد رشد طبيعي را كنترل كنند ، ما بايد با مشاهده رشد دانش آموزان تجاربي را در زمانهاي مناسب تدارك ببينيم . وي پر كردن ذهن خرد سالان را بامطالبي كه متناسب با فكر آنها نيست ، باعث يادگيري طوطي وار ميداند كه اين يادگيري كسالت آور بوده و نميتواند منجر به سازندگي مفيد در آنها گردد . اهم نظريات او به شرح زير خلاصه ميگردد :
1ـ بايد از كتاب درس داد و درمقابل سعي كرد كه بيشتر از طبيعت بياموزد .
2ـ آموزشبايدبرايدانشآموزان لذتبخشباشد
3-امرتربيتمتناسببا قوانينطبيعت صورت گردد .
4ـ درآموزشبايدويژگيهاي فرد مورد توجه قرار گيرد ،تفاوتهاي فردي در نظر گرفته شود و شناخت مراحلرشدوتكاملازوظايفمعلماست .
5ـ نقشمعلمهدايتوراهنمايي دانشآموزان است، نه اعمال قدرتو تحميل عقايد.
6ـ نبايد جلوي فعاليت و كنجكاوي فرد گرفته شود
7ـ تأثير خانواده و جامعه بر كودك .
8 ـ بهترين وظيفه مربي تربيت اخلاقيكودك است كه بر اساس آن بتواند شخص را عاقل بار بياورد .