تبریک تولد

۱۰ شهریور ماه سالروز تولد همسر و بهترین دوست من می باشد

ضمن تبریک این روز فرخنده به ایشان

از خداوند می خواهم که ایشان را در زندگی موفق بدارد

ماندای من تولدت مبارک

داستان دنباله دار زندگی یک دوست

سلام دوستان خوبم

می خواهم  یک داستان واقعی را که برای بهترین دوستم اتفاق افتاد برایتان نقل نمایم

دوست خوب من در شب یلدای سال ۱۳۵۴در یکی از شهرهای زیبای ایران زمین در خانواده ای کشاورز متولد شد او دومین فرزند خانواده بود

خدا را به خاطر نعمتهایش شکر

خدا را به خاطر نعمتهایش شکر

مشکلات را حل کنیم تا سنگین نشده اند

 

اللطیف

 

 

پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان   خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟

و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛   سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشي نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

.....

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

حالا با من یک قهوه میخوری؟

 

موضوع تحقيق : نقش و اهميت بازی دوران پيش از دبستان

مقدمه

بازی کودگان از بدو تولد آغاز می شود و در مراحل رشد بازی و زندگی کودک چنان در هم تنيده می شوند که تفکيک آن ها دشوار و حتی غير ممکن است . زيرا فعاليت های طبيعی کودکان به هنگام بازی متجلی می شود . کودکان نيازها و احساسات خود را در بازی ها بروز می دهند . آن ها در جريان بازی هدف ها را جستجو می کنند , اطلاعات را کسب می کنند و برای فعاليت های اجتماعی مهارت کامل را به دست می آورند . بنابر اين هر چه محيط غنی تر باشد و هر چه شناخت در مورد بازی کودکان بيش تر باشد بازی کودکان معنای کامل تری می يابد و اهميت آن بارزتر می شود .

ضرورت و اهميت بازی

بازی که اغلب با فعاليت بدنی همراه است با رشد و تربيت اندام بچه ها , مهارت های جنبشی مناسب و آمادگی بدنی آن ها ارتباط نزديک دارد .

کودکان با فعاليت های جسمانی به مهارت های حرکتی می رسند . در نتيجه آن ها را قادر می سازد تا از نظر جسمانی اطمينان ايمنی و اتکاء به نفس پيدا کنند , از طرف ديگر بازی در سطوح مختلف رشد وظايف متعددی را به عهده می گيرد , به طور مثال کودکان نياز به اجتماعی شدن دارند و بازی فرصت مناسبی به آن ها می دهد تا رفتارشان را با ديگران هماهنگ کنند و چيزی را که شايد با ديده ی آن متفاوت است بپذيرند .

شواهد  بسياری دال بر وجود رابطه ی بين بازی و رشد شناختی نيز وجود دارد . افزايش مهارت در برنامه ريزی , توانايی حل مسئله , آفرينندگی , دست يافتن به دور انديشی , رشد زبان , همه و همه در بازی کودکان متجلی می شود . زمان بازی زمان به دست آوردن دانش و تجربه است .

 

 

ارزش بازی

ترديدی نيست که بازی يکی از فعاليت های اساسی کودکان است و کودکان از طريق آن دنيای اطرافشان را می شناسند و آن را تجربه می کنند . کودکان در حين بازی می توانند به نتيجه ی رفتار خود پی ببرند و ديدگاه ها و احساساتشان را بيان کنند . کودکان در بازی فرصت می يابند از طريق خيال پردازی , آرزوهايشان را به واقعيت نزديک کنند و در عين حال بر نگرانی ها و اضطراب خود فائق آيند و بالآخره کودکان در حين بازی می توانند به توانايی های جسمانی خود پی ببرند و در تقويت و ايجاد مهارت کوشش نمايند .

از اين رو ارزش بازی در ابعاد گوناگون چون ارزش جسمانی , عاطفی , شناختی , اخلاقی و اجتماعی قابل توجه است .

ارزش اجتماعی بازی

کودکان از همان ابتدای تولد نسبت به محيط اطرافشان حساسيت نشان می دهند , در واقع محيط زندگی به مثابه ی اجتماع کوچکی است که کودک با قوانين گوناگون آن آشنا می شود و با افراد مختلف تماس پيدا می کند . به قول آدلر ـ بازی بيش از هر چيز يک تمرين اشتراکی است و کودک در طی اين تمرين ها فرصت می يابد احساسات اجتماعی خود را ارضاء کند . مدرسه بازی , دزد و پليس , دکتر بازی , آمادگی او را برای شناخت مشاغل اجتماعی بالا می برد . و حدود اختيارات آن ها را بارز می کند . بازی به کودک فرصت می دهد که تنها به خود نينديشد و به اطرافيان نيز توجه کند و آن ها را به حساب آورد و از حالت خود محوری بيرون آيد .

بنابراين کودکان به خصوص در بازی های گروهی با مفاهيمی چون توجه به مقررات , رعايت حقوق ديگران , سخت گيری , همدردی و همدلی آشنا می شوند . هر زمان که کودک چيزی در باره ی جهان و روابط آن کشف می کند به موازاتش چيزی در مورد خودش نيز در می يابد .

نمونه ای از بازی هايی که مفاهيم اجتماعی را بيان می کند .

فعاليت شماره (1)

نام بازی : انداختن توپ در سبد

وسيله بازی : يک عدد توپ و يک عدد سبد

محيط بازی : فضای باز و يا فضای بسته

تعداد بازيکنان : دو نفر يا بيشتر

هدف بازی : تقويت دست ها , تطابق چشم و دست , ايجاد تحرک و نشاط و رعايت نوبت و مقررات .

روش بازی : سبد را در جای مناسبی (در ارتفاع و يا روی زمين) قرار دهيد و کودکان را به صف منظم کنيد . در اين مرحله بايد مربی توپ را به سمت تک تک بچه ها پرتاب کند . کودک پس از گرفتن توپ بايد آن را درون سبد بياندازد . کودکانی که از عهده ی اين کار بر نمی آيند دوباره به آخر صف باز می گردند تا مجدداً فرصت تکرار داشته باشند و کودکان ديگر از بازی خارج می شوند .

فعاليت شماره (2)

نام بازی : گرگ ناقلا 

وسيله بازی : ندارد

محيط بازی : فضای باز

تعداد بازيکنان : حد اقل 5 نفر

هدف بازی : تحرک و نشاط و آشنايی با مفهوم ارزش دادن به ديگران و اتحاد و دوستی .

روش بازی : کودکی را به عنوان گرگ انتخاب کنيد و کودکان ديگر را در حکم گوسفندان نام گذاری نماييد . در گروه گوسفندان يکی از کودکان به عنوان سردسته انتخاب می شود که بايد از افراد گروه در مقابل گرگ دفاع کند .

با شروع بازی , گرگ سعی در گرفتن گوسفندان دارد و سردسته با حمايت از آن ها مانع می شود . کودکی که از سوی گرگ گرفته می شود سعی می کند به گروه برگردد و چنان چه توانست دستش را در دست سردسته قرار دهد دوباره به گروه خود برمی گردد و گرگ از بازی خارج می شود سپس فرد ديگری نقش گرگ را به عهده می گيرد .

فعاليت شماره (3)

نام بازی : من چيستم ؟ 

وسيله بازی : اشياء مختلفی چون توپ , شانه , مکعب چوبی , پر , سنگ و يک کيسه ی پارچه ای .

محيط بازی : فضای بسته

تعداد بازيکنان : حد اکثر 10 نفر

هدف بازی : نشاط و شادی , تمرکز , شناخت از طريق لمس و تطابق آن با مفاهيم ذهنی , تشخيص و زبان آموزی .

روش بازی : بچه ها به صورت دايره می نشينند , اشياء را بدون آن که کودکان آن ها را ببينند درون کيسه گذاشته و ابتدا خود شما با لمس کردن يکی از اشياء داخل کيسه قبل از بيرون آوردن آن از کيسه نامش را می گوئيد و سپس از کيسه خارج می کنيد و آن گاه کيسه را به کودک بغلی دستی می دهيد و تک تک بچه ها نيز به همين طريق عمل می نمايند .

فعاليت شماره (4)

نام بازی : ماهی گير و ماهی 

وسيله بازی : ندارد

محيط بازی : فضای باز

تعداد بازيکنان : با توجه به گروه های سنی حداقل 5 نفر

هدف بازی : تحرک و نشاط , دقت و سرعت , تعاوت و اشتراک و ارج نهادن به گروه و با هم بودن .

روش بازی : در اين بازی يکی از کودکان ماهی گير می شود و بقيه ماهی کوچک , ماهی های کوچک در فضای باز شروع به حرکت می کنند و ماهی گير به دنبال گرفتن آن هاست . چنانچه ماهی گير کودکی را که ماهی است بگيرد آن ها دو ماهی گير می شوند که با گرفتن دست های هم تور بزرگتری برای ماهی های ديگر فراهم می کنند . سپس آن ها به دنبال ساير ماهی ها می دوند و به همين ترتيب با گرفتن ماهی بيشتر , تور ماهی گيری بزرگتر و ماهی ها آسانتر گرفته می شوند .

اسباب بازی ها بر اساس موقعيت هايی که برای يادگيری می باشند به دو دسته تقسيم می شوند .

1)                      سازمان يافته :

به اسباب بازي هايی گفته می شود که شکل مشخص و از پيش تعيين شده اند .

2)                      سازمان نيافته :

دامنه ی اين اسباب بازی ها محدود است و به منظور ايجاد موقعيت يادگيری خاص برای کودکان به کار می رود .

اسباب بازی های سازمان يافته به 6 دسته تقسيم می شوند که عبارتند از :

1)                      اسباب بازی های ويژه خردسالان

2)    اسباب بازی هايی که توجه کودک را به خود جلب می کند اين نوع اسباب بازی ها حواس و قوای ذهنی را متمرکز می کند .

   مانند : اسباب بازی هايی که توليد صدا می کنند (جغجغه)

3)    اسباب بازی هايی که برای ايجاد تحرک در کودک هستند که اين اسباب بازيها موجب می شوند عضلات تقويت شوند , انرژی مصرف شود , ايجاد تعادل در کودک می کند , اعتماد به نفس کودک را پرورش می دهد مانند : نردبان , طناب , سرسره , الاکلنگ , فرقون , دوچرخه , سه چرخه , ماشين نخی , لی لی کردن.

اسباب بازی هايی که جهت تقويت قوه تميز و تشخيص هستند شامل :

1)                      اشکال هندسی را می شناسند .

2)                      با مفاهيم , اندازه و حجم آشنا می شوند .

3)                      اثبات و رنگ ها را می شناسند .

اسباب بازی هايی که جهت تقويت مهارت و هماهنگی چشم و انگشتان (نخ و مهره)

اسباب بازی هاي پيچ کردنی (نخ و تار و پود) تخت هايی که سوراخ دارند , سوار کردن و با هم چفت کردن , آدمک , مهره ها .

اسباب بازی هايی که باعث تقويت قدرت تکلم و بيان کودک می شود مثل :

ساز دهنی , سوت زدن , بادکنک , زو زو بازی , نی زدن , دمينو , لوتو , پازل , کارت های قصه .

نقش اطرافيان در بازی های کودکان

اطرافيان به طور مستقيم و غير مستقيم می توانند در بازی کودکان شرکت کنند .

در روش مستقيم : آن گاهی به عنوان هم بازی می توانند وارد بازی کودک شوند مثلاً وانمود می کنند که مريض هستند و تقاضای درمان دارند در دخالت مستقيم هرگز نبايد بزرگ تر ها اداره ی بازی را به عهده بگيرند و روند بازی را در اختيار کودک بگذارند .

در روش غير مستقيم : والدين به عنوان هم بازی کودک را راهنمايی می کنند و در اين روش بزرگترها بازی را معرفی می کنند مثلاً در دکتر بازی بزرگترها از کودک سؤال می کنند : دکتر چگونه مريض خود را معاينه می کند ؟ اين گونه سؤالات می تواند به کودک کمک کند تا اطلاعاتی را کسب و يا با نقش و فعاليت های گوناگون آشنا شوند .

 

 

 

نقش و اهميت بازی دوران پيش از دبستان

مترجم : جواد آزمون , ماندانا گرگانی

انتشارات ـ مدرسه

استاد : مولائی

دوره : 103

محقق : کبری جعفری خلفلو

دوره مؤسسين مهد

   

زندگی این است!!! انعکاس اعمال و رفتار ما

پدر و پسر در كوه ها قدم می زدند.

ناگهان پسرك زمين خورد و صدمه ديد فرياد كشيد ووواو... و ...

با كمال تعجب شنيد صدايی در كوهستان تكرار كرد ووواو... و ...

با تعجب فرياد كشيد" تو كی هستی؟" و جواب شنيد" تو كی هستی؟"

پسرك فرياد كشيد" من تو را تحسين می كنم." صدا جواب داد "من تو را تحسين می كنم."

پسرك عصبانی شد و فرياد زد "ترسو" و جواب شنيد"ترسو"

پسرك به طرف پدرش برگشت و پرسيد "داره چه اتفاقی می افته؟"

پدر لبخندي زد و گفت:"پسرم دقت كن" و فرياد كشيد،تو يك قهرمان هستی." صدا پاسخ داد "تو يك قهرمان هستی."

پسرك شگفت زده شد اما چيزی دستگيرش نشد. پدر پاسخ داد : مردم اين پديده را اكو می نامند اما در واقع اين زندگی است.هر چيزی كه انجام دهی يا بگويی بسوی تو باز خواهد گشت و زندگی انعكاس كارهای ماست. اگر در دنيا بدنبال عشق باشی، در حقيقت عشق را بوجود می آوری.

اگر رقابت بيشتری بخواهی، رقابت را بوجود می آوری.

و اين هماهنگی ميان همه چيز و در همه جوانب زندگی برقرار است.

تو هر چيزی را كه به زندگی بدهی،زندگی همان را به تو خواهد داد.

زندگی تو يك اتفاق نيست،آن ها انعكاس وجود خود تو هستند!!!

 

« بزرگ ارد Orod Bozorg »



فراگرد خویش


.
اگر جانت در خطر بود بجای پنھان شدن بکوش ھمگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی
.
با گفتن واژه ھایی ھمانند نمی توانم ! و یا نمی شود ! ھر روز پس تر می روید
.
نخستین کسی کھ در برابرش باید کُرنش کنی خویشتن خویش است
خویش را خوار نکنیم و اگر ارزشش را بدانیم ھیچگاه در برابر یاوه گویان آسیب پذیر نخواھیم بود . ارد
بزرگ
.
آدمھای بی مایھ ، ھمگان را ابزار رسیدن بھ خواستھ ھای خویش می سازند

.
بسیاری از آرزوھایمان را می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش بھ آسانی بدست آوریم
.
آنگاه کھ سنگ خویشتن را بھ سینھ می زنید نباید امید داشتھ باشید ھمگان فرمانبردار شما باشند
تبھکار ھمیشھ نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا کھ
.
سایھ کیفر ھمواره در برابر دیدگانش است
.
ھنگامی کھ می خواھی وظیفھ و بایستھ خویش را انجام دھی از کسی فرمان نگیر
.
آنکھ می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد
بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و ھمواره از خویشتن می پرسند : ما چرا ناتوان از ادامھ راھیم . بدانھ ا
.
باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ ھمانجای کھ خود را پرمایھ دانستھ ای
.
کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد ھم نمی توانی پنھان سازی

 

 

« پائولو کوئلیو Paulo Coelho »

در دنیا ھیچ چیز کاملا خطایی وجود ندارد. حتی یک ساعت از کار افتاده ھم می تواند دو بار در روز وقت

.
دقیق را نشان دھد
سعدی شیراز و دعا و نیایش
:
داستان زیر از سعدی نقل شده است
بھنگامی کھ من کودکی بیش نبودم عادت داشتم با پدرم و عموھا وعموزاده ھایم نماز خوانده و بھ دعا و "
.
نیایش بپردازم.ما ھر شب نیز گرد ھم جمع می شدیم و بھ قرائت بخشی از قرآن گوش می دادیم

در یکی از این شبھا ھنگامی کھ عمویم در حال قرائت قرآن بود متوجھ شدم کھ اکثر افراد حاضر در آن جلسھ
:
بھ خواب رفتھ اند. در آنجا بود کھ رو بھ پدرم کردم و گفتم
.
ھیچکدام از این خواب آلوده ھا ھرگز بھ خدا نخواھند رسید
:
پدرم در جواب گفت
پسر عزیزم راھت را با ایمان ادامھ بده و اجازه بده تا ھر کسی بھ مراقبت از خویش بپردازد. چھ کسی می داند
شاید ایشان در خواب و رویاھایشان در حال گفت و گو با خدا باشند. من نیز ترجیح می دھم کھ تو ھم مانند آنھ ا
.
در خواب باشی تا اینکھ اینچنین بھ سختی بھ قضاوت درباره ایشان پرداختھ و بدین نحو محکومشان کنی

 

 

 

 

 

 

غيرت مومن در کلام آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی

غيرت مومن - جلسه 12 (29/02/1389)

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«إِنَّ الغَیرَهَ مِنَ الایمان»؛[1] همانا غیرت از آثار ایمان است.

 

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به تربیت در محیط­هایی که انسان در آنها ساخته شده و روش رفتاری و گفتاری می­آموزد، بود. اشاره شد که اولین محیط و تاثیرگذارترین محیط، محیط خانوادگی است و بطور کلی مسأله تربیت، در هر محیطی که باشد، تدریجی­الحصول است و انسان به تدریج روشها را یاد می­گیرد. البته در مقام مقایسه میان روش فساد و روش صلاح، روش فساد برای انسان سریع­تر حاصل شده و روش صلاح، بطیئ­تر و کندتر صورت می­پذیرد. اجمالاً به سرّ این مطلب هم اشاره شد که چون انسان حین تولد، از نظر شهوت و غضب و وهم یک حیوان بالفعل است و آن چیزهایی که از نظر انسانی و الهی­ دارد، در او نهفته است و جنبه استعدادی دارد که باید با تربیت شکوفا شود؛ لذا حرکت رو به صلاح، کندتر از حرکت رو به فساد اثر می­گذارد.

قواي حيواني، افسار گسيخته است!

گفتیم که تربیت یعنی روش دادن؛ اصل آن هم این است که به قوای حیوانی انسان، روش داده شود و آدمی از افسارگسیختگی قوای حیوانی خود نجات پیدا کند. قهراً وقتی که قوای حیوانی بالفعل است و شهوت و غضب و وهم در بچه­ای که متولد می­شود وجود دارد، این سوال مطرح می­شود که آیا این قوا کنترل شده است یا نه؟ بدانید که این قوای حیوانی شهوت، غضب و وهم، سقف ندارد و مرز نمی­شناسد! افسارگسیخته است. و تربیت در مراحل اولیه، این است که باید جلوی افسارگسیختگی این قوای حیوانی را گرفت. در تربیت اسلامی، از بین بردن شهوت و غضب مطرح نیست. آنچه اهمیت داشته و صحیح است، روش دادن، محدود کردن و مرز تعیین کردن برای قوای حیوانی نفس است.

هواي نفس يعني: خواسته­هاي حيواني بي مرز

من به دو اصطلاح اشاره کنم که استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) هم  آنها را به کار می­بردند. ایشان می­فرمودند: «شهوت و غضب در انسان اطلاق دارد». این یک اصطلاح است که معنایش همان است که من عرض کردم؛ یعنی مرز نمی­شناسد. یک عبارت هم در روایات ما وجود دارد - که خیلی زیاد شنیده­اید و استعمال هم می­کنید- که عبارت است از «هوای نفس». این هوای نفس که می­گویند، یعنی چه؟ این همان مرز نشناسی است. خواسته­های حیوانی بی­مرز، هوای نفس است. بحث در این است که برای تربیت، این نیروها باید کنترل شود و حد و مرز پیدا کند. این مسأله نسبت به تمام محیط­هایی که انسان در آنها ساخته می­شود، مطرح است؛ از محیط خانوادگی گرفته، تا محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و حتی آن جوّ حاکم بر کل جامعه که مسؤولیت آن با عده­ای خاص است؛ در هر محیطی این بحث مطرح است.

دست عقل، نفس را از سركشي باز مي­دارد.

من حالا در رابطه با  بحث، دو روایت می­خوانم. یک روایت از علی(علیه السلام) است که حضرت فرمود: «النّفوسُ طَلِقَةُ لکِن أَیدی العُقول تُمسِکُ أَعِنَّتَها عَنِ النُّحوس»؛[2] نفوس، رها و یله­اند، ولی دستان عقل است که آنها را از سرکشی باز می­دارد.

نفوس یعنی همان قوای حیوانی که اشاره شد. نفْس همان روح حیوانیِ شهوت، غضب و وهم است. طَلِقَة یعنی آزادی حیوانی. می­فرماید: نفْس، آزادی حیوانی می­خواهد. اما آنچه او را از سرکشی باز می­دارد، دستان عقل است. این در ابتدا کارِ عقل عملی است و بعد هم عقل نظری که زیربنای اعتقادات است.

سر چشمه را با بیل می­شود گرفت؛ اما ...

مسأله این است که اگر انسان قوای نفسانی­اش را رها کند، حدّ یَقِف ندارد. هیچگاه نمی­ایستد و دائماً به دنبال میل خود می­رود. البته محیط­هایی که انسان در آنها ساخته می­شود، با هم تفاوت داردند. مثلاً اگر کودکی را بخواهیم در محیط خانوادگی تربیت کنیم و قوای حیوانی­اش را مهار کنیم، خیلی آسان‌تر است، نسبت به انسانی که وارد محیط دیگری شده است. قبلاً هم من گفتم که تربیت بچه خیلی آسان است. چون کودک هم سریع و زود و هم عمیق و مؤثر یاد می­گیرد. حالا بعداً می­گویم که این تربیت و روش­دهی باید از کجا شروع شود.

بحث این است که هرچه کودک رشد حیوانی پیدا کند، روش دادن به او مشکل‌تر می­شود؛ تا به حالت تمییز برسد. به بلوغ طبیعی – نه شرعی- که برسد، کار مشکل می­شود. اگر کودک تربیت نشود، وقتی وارد محیط­های بعدی می­شود – محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و ... - به جایی می­رسد که اگر آن­وقت بخواهد این قوای حیوانی را مهار کند، کارش بسیار مشکل است. می­گویند: سرچشمه را با بیل می­شود گرفت؛ اما اگر همان ابتدا جلوی آن را نگیری، بعداً با پیل هم نمی­شود جلویش را گرفت!

تربيت بعد از دوران كودكي، بسيار سخت است.

اینکه روی این محیط تأکید می­شود برای این است که اولین محیط، محیط خانوادگی است. سازندگی و تربیت در آن، آسان­تر از محیط­های دیگر است. حال اگر انسان در کودکی تربیت نشد، و هواهای نفسانی در او غالب شدند، دیگر تربیت بسیار سخت است. در روایتی از حضرت عیسی(علیه السلام) یک تعبیری وجود دارد که می‌گوید: «إِنَّ الغالِبَ لِهَواه أَشَدُ مِنَ الَّذی یَفتَحُ المَدینَه وَحدَه»؛[3] کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سخت­تر از کسی است که به تنهایی شهری را فتح می­کند.

کار به جایی می­رسد که اگر بخواهی جلوی این افسارگسیختگی قوای حیوانی را بگیری، مثل این است که بخواهی به تنهایی شهری را فتح­ کنی! کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سخت­تر از آن کسی است که به او بگویند برو به تنهایی یک شهر را فتح­ کن! اینکه من بارها تأکید کردم و بحث را روی محیط خانواده آوردم، برای این است که در این محیط و در این سن و سال، هنوز هوای نفسانی بر انسان چیره نشده است که بخواهی آن را مغلوب کنی.

نفس با لجام عقل و شرع مهار مي­شود.

در اینجا این بحث –که در اصطلاح اهل معرفت هم هست- مطرح می­شود که برای تربیت باید به این قوای حیوانی، لجام و دهنه­ از عقل و شرع زد. در تمام مراحل هم، همینطور است که باید یک لجام عقل و شرع به این حیوان زد! چرا می­گوییم حیوان؟ چون گفتیم که انسان در ابتدای کار یک حیوان بالفعل است. لذا برای کنترل کردن او و مهار کردنش باید یک لجام عقلی و شرعی به او زد.

چرا لجام عقل و شرع؟

یک سنخ مسائلی هست که حتی اگر دین هم نبود و دستوراتی هم برایش نیامده بود، خود ما آنها را با عقلمان می­فهمیدیم. مثلاً می­دانستیم که ظلم کردن بد است؛ آدم­کُشی بد است؛ عدل خوب است؛ و... فهمیدن این امور احتیاجی به وحی نداشت و عقل ما -عقل عملی ما- به تنهایی این مسائل را درک می­کند. حاکم بر این امور، عقل عملی است. یک سنخ امور دقیق‌تر و ظریف‌تری هم هست که فهم آنها برای ما پیچیده است. لذا شرع می‌آید و اینها را برای ما ظاهر و آشکار کرده و مفاسد آن را برای ما می­گوید. اینکه ما تعبیر می­کنیم به لجام عقل و شرع، برای این است.

شارع روش­هاي مهار نفس را آموزش داده است.

لذا شارع همین مسائل ظریف که همان روشهاست را برای ما تبیین می­کند. او پیامبران را فرستاده که به من روش گفتاری و رفتاری بدهد، تا من این غضب و شهوتم را در محدوده­ای که عقل عملی می­گوید، مهار کنم. از آنجا که انسان دو بُعدی است، خداوند در بُعد معنوی او نیز، دستورالعمل تربیتی داده است.

آدمی سه بعدی است؛ الهی، انسانی و حیوانی

البته انسان سه بُعدی است. یک بعد دیگرش هم حیوانیتی است که می­خواهد جلوی انسان شدن و الهی شدن را بگیرد. این بُعد حیوانی فعلی است و بُعد­های دیگر هنوز فعلی نشده­اند. این مانع شکوفایی آنها می­شود. تا جلوی این گرفته نشود، بُعد انسانی و الهی انسان رشد نمی­کند.

هوي و هوس، علفهاي هرز وجود آدمي

علف هرزه در باغ و باغچه را دیده­اید؟ تا جلوی این علفهای هرز را نگیری، آن بذری که کاشته­ای رشد نمی­کند. همینطور تا وقتی جلوی هوی و هوس­ها گرفته نشود، آن نشائی که خدا - در بُعد انسانی و الهی - در دل آدمی گذاشته است، شکوفا نمی­شود؛ نه آدم درست می­شود نه فرشته. این اولین گام است.

اولين گام تربيت، مهار نفْس سركش

علی(علیه السلام) در یک روایت فرمود: «ضَبطُ النَّفس عِندَ الرَّغب و الرَّهب مِن أَفضَلِ الأَدَب»؛[4] مهار نفْس هنگام میل و رویگردانی، از بافضیلت ترین ادب­هاست. مهار کردن شهوت و غضب نفْس، هنگام روآوری و روگردانی، از بافضیلت­ترین تربیت­ها و ادب­ها است. یعنی همین، اولین گام است. وقتی که نفْس به یک کار نامشروعِ نامعقول رو آورده و می­خواهد آن را انجام دهد، جلوی آن را بگیر! از آن طرف وقتی نفْس می­خواهد از یک کار خوب روگردان شود، آنجا هم جلوی روگردانیش را بگیر! هر دو مورد، هم «رغب» و هم «رهب» آمده­است؛ هم به روآوری و هم به روگردانی اشاره شده است.

استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) این اصطلاح اهل معرفت را مطرح می­کنند که «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»؛ این همان مهارکردن و افسارزدنی است که من گفتم. من بحث را خالی از این اصطلاحات کردم تا فهم آن آسان شود. وقتی ایشان می­گوید «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»، یعنی مهار زدن به این قوای سرکش. نفْس را رهایش نکن!

مرزكشي براي خواسته­ها، كار انبياست.

لذا امام(رضوان الله علیه) می­گویند: «مقصد انبیاء تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیّه است». مقصد همه انبیاء، این است که می­خواهند نفوس را تربیت کنند. تحدید در اینجا یعنی مرزکشی؛ انبیاء می­خواهند نفوس سرکش را  مرزشناس­ کنند.

حیوانات وحشی تربیت می­شوند؛ چرا ناامیدی؟!

مگر نمی­شود حیوان را تربیت کرد؟ الآن درنده­ها را تربیت می­کنند. آیا تو که از تربیت خود ناامیدی، بدتر از شیر و ببر و پلنگی؟ خوب است که اینها را می­بینید! حیوان را می­شود تربیت کرد. حیوانات را دارند تربیت می­کنند. بدترین آن­ها را می­بینید که تربیت شده­اند. وقتی حیوان را می­شود تربیت­ کرد، چطور این موجود دو پا در بین این حیوانات چموش­تر از همه در می­آید؟! مگر انبیاء آمدند و یکسری چیزهای خارق­العاده به ما گفته­اند؟! می‌گویند: آمده­ام تا روش رفتاری، گفتاری و کرداری به تو بدهم و می­خواهم تو را آدم­ کنم.

روش دادن به شهوت، غضب و وهم، هدف انبياء عظام است.

خلاصه اینکه انسان علاوه بر دو بُعد انسانی و الهی دارای یک بُعد بالفعل حیوانی است که مانع انسان شدن اوست. اگر قوای نفْس، افسارگسیخته باشد همین آدم، از حیوانات هم بدتر می­شود. لذا بزرگان می­فرمایند که مقصد انبیاء عظام، تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیه است. هدف پیامبران روش رفتاری دادن به شهوت، غضب و وهم است. در همین رابطه یک روایت از رسول خدا هست که: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ الله تعالی حَدَّ لَکُم حدوداً فَلا تَعتَدوها»؛[5] پیغمبر اکرم فرمود خداوند برای شما، مرزهایی قرار داده است، پس از آن مرزها تجاوز نكنيد. تجاوز نکنید، یعنی به آداب الهی مؤدب شوید تا انسان شده و در بُعد الهی، فرشته شوید. کسانی رستگاری جاودانه پیدا می­کنند که مؤدب به آداب الهی شوند.

قبول آداب شرعي، رسيدن به فلاح ابدي است.

علی(علیه السلام) می­فرماید: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَی الفَلاحِ الدّائم»؛[6] هر كس مؤدب به آداب الهي شود، ادبش او را به رستگاري ابدي مي­رساند. اگر کسی تربیت الهی را بپذیرد و مؤدب به آداب الهی شود، به رستگاری جاوادنه می­رسد؛ يعني هم یک انسان می­شود و هم در بُعد الهی­ و معنوی رشد کرده و فرشته می­شود. سؤال اصلي اين است كه حالا كه مي­خواهيم تربيت شويم و تربيت كنيم بايد از کجا شروع کنیم؟ این یک بحث مستقلي است كه الآن شايد در ذهن همه هم باشد. البته چون این بحث­ها تقریباً همگانی است، در پاسخ به اين سؤال من نمی­خواهم اصطلاحات پیچیده­اي به کار ببرم. تنها به قدري كه لازم است به مطالبي اشاره خواهم کرد.

نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.

اهل معرفت به این نقطه­ي شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتی را هم از آن­ها می­خوانم و بعد توضيح مي­دهم. در باب تربیت می­فرمایند: «اگر انسان بخواهد از نظر باطني و حقيقي اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث ما این است كه می­خواهيم حیوان نباشيم و آدم بشويم؛ يعني مي­خواهيم مابه­الامتیاز انساني خود را شکوفا کنيم. مثلاً اگر اهل معنویت هستيم، می­خواهيم نورانیت قلبیّه پیدا کنيم؛ اگر اهلش هستيم، مي­خواهيم عالم غیب را شهود کنيم؛ اگر می­خواهیم این کارها را  بکنیم، بزرگان می­گویند كه اين منزل یک راه بیشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم این است كه از راه ظاهر به باطن برويم.

ظاهر، تنها مسير نفوذ به باطن است.

حالا این­ها را می­خواهم توضیح بدهم كه «رخنه کردن از ظاهر به باطن» يعني چه؟ آيا تو می­خواهی آن بذر الهیه انسانی که خدا در وجودت پاشیده و آن نهالي را كه او درون تو كاشته است را آبياری کنی و زنده­اش کنی؟ آیا می­خواهی آدم بشوی؟ بايد از ظاهر خود سراغ باطن بروی، تا كار سامان يابد. راه فقط همین است. اگر می­خواهی آن بذر الهی در بُعد معنویت را شکوفا کنی و قلب و دلت را روشن و منور به نور الهی کنی، بدان كه راه فقط این است! بايد از ظاهر به باطن بروي! این همان راهی است که انبیاء و مکتب انبیاء برای ما آوردند.

انسانيت در گرو التزام به شرع است.

این کلیت بحث بود. بعداً آرام ­آرام می­رویم و به جزئیات آن مي­پردازيم. ما تعبیراتی از اهل معرفت داريم كه مثلاً امام(رضوان الله تعالی علیه) - كه البته من هرچه دارم از استادم دارم- می­گویند: «بدان كه هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی­شود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شریعت؛ و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه (که همان انسانیت است) از برای او، به حقیقت پیدا نشود و نور معرفت الهی در قلب او تابش نکند». این جملات هم به بُعد معنوی مسأله اشاره مي­كند.

شرع يعني آداب ظاهري که انسان ساز است.

منظور امام از آداب ظاهریه چیست؟ منظور ایشان همین احکام شرعیه است. این­ها آدم ساز است. من کاری به جنبه­های معنوی آن ندارم. اصلاً خود این احكام، آدم ساز است. در بُعد انساني، انسانیت را شکوفا می­کند. بايد ظاهر انسان، شکل و شمایلش، لباس­های تن او، حرف­ها، رفتارها، ديده­هايش، همه و همه در محدوده احکام شرعیه باشد تا انسانیتش شکوفا شود.

ضرورت آموزش ظواهر به فرزندان

الآن درباره تربیت فرزند در محیط خانوادگی بحث مي­كنيم. چون روایات آن را هم قبلا اشاره کرده­ام، دوباره تكرار نمي­كنم. ولي دیدید كه تربیت فرزند چقدر آداب دارد. بعد از دوران خردسالی هم روایات می­گویند که وقتي بزرگ شد، بايد روزه را به او یاد داد؛ نماز یادش داد؛ وضو یادش داد؛ من قبلاً این­ها را گفته­ام. از علی(علیه السلام) است كه فرمود: «أَدِّب صِغارَ أَهلَ بَیتِکَ بِلِسانِکَ عَلَی الصَّلوه وَ الطَّهور»؛[7] كوچكترهاي خانواده‌ات را با زبانت براي نماز و وضو تربيت كن!

امام صادق (علیه السلام): «یُؤَدِّبُ الصَّبی عَلَی الصَّوم»؛[8] بچه بايد براي روزه گرفتن تربيت شود. بعد هم سن اين كار را مشخص مي­كند، مي­فرمايد این کار بین پانزده و شانزده سال انجام شود. از ظاهر شریعت بايد شروع كرد. از شکل و شمایلت، پوششت و صحبت کردنت باید شروع کنی، تا برسی به روابطي که با ديگران-اشخاص صالح و فاسد- داری؛ همه اینها بايد بر اساس شرع تنظيم شود تا باطن اصلاح گردد.

تذكر اول: فرق ميان اصلاح ظاهر و ظاهرسازي

اما من در اينجا بايد به دو نکته اشاره کنم که مغالطه­اي صورت نگيرد. اول اينكه ما یک ظاهر و باطن داریم، یک سرّ و عَلَن. اینکه بزرگان می­فرمایند از ظاهر مي­توان به باطن رخنه كرد، یعنی اينكه اگر آدمی در تمام جهات مقيّد باشد كه مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمایل، گفتار و رفتار با ديگران و همه­ي زندگی­اش اسلامی باشد يا تلاش ­كند كه اسلامي باشد، در حقیقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. این فرق مي­كند با كسي كه مثلاً جلوي آدم جانماز آب مي­كشد ولي از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ در خفا دروغ می­گويد و تهمت می­زند و... اوّلي ظاهرش درست است هرچند هنوز باطنش اصلاح نشده است، ولي دومي سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومي فريبكارانه است و جنبه­ي اصلاحي ندارد. یک سنخ مسائلی هست که چون از دورن افراد اطلاعي نداريد، شما هم از آن­ها سر درنمی­آورید. مثلاً اگر من در گفتارم هیچ توجهی نکنم، دروغ بگویم، غیبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا می­فهمی كه من دارم دروغ می­گویم؟ به یک معنا اين سرّ من است. کارِ علنی کارساز نیست. بلکه باید تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود.

ظاهر سازي و رياكاري اثر ندارد.

ظاهر آراسته در باطن اثر می­گذارد، نه این كارهاي علني که به همراه بسياري كارهاي خلاف ديگر انجام مي‌شود. اهل معرفت این ­حرف را نمی­زنند كه هر نوع ظاهرسازي، باعث اصلاح باطن مي­شود. یک وقت اشتباه نکنید! من این نکته را بگویم که ریاکاری اثري ندارد.  كسي كه تلاش مي­كند مسائل درآمدی­اش و همه زندگي‌اش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامي باشد، اگر بر این امر مراقبت کند، در باطنش اثر می‌گذارد. گفتيم كه صورتِ ملکه، با تكرار و مراقبت براي انسان حاصل مي­شود. اگر تلاش كند كه در معاملاتش، عباداتش، معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غیبت نکند، دروغ نگوید، تهمت نزند، ایذاء نکند؛ این از ظاهر به باطن رخنه می­کند.

ظاهر سازي، نفاق است. 

اما وقتي من جلوی تو دعا می­خوانم، خم و راست می­شوم، ادعای معنویت می­كنم، دعای فرج می­خوانم، دعای توسل می­خوانم، سینه می­زنم، پابرهنه راه می­افتم، شال عزا به گردن می­اندازم و امثال این­ها -همه چیزهایی که جنبه فریبندگی دارد را می­گویم- ولي در سرّ و خفا، به صورت پنهاني كار خلاف انجام مي­دهم، اين ظاهرسازي است و اثر سازندگي ندارد. مسأله نفاق، همین است. ظاهر و باطن را با سرّ و علن یک وقت اشتباه نکنید. می‌خواستم این را بگویم كه تفاوت سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترین كارها است. حتی می­گویند از کفر هم بدتر است. در آیات ما هم اين مضمون هست.

تذکر دوم: بايد به تمام دين پاي‌بند بود نه بخشي از آن

دومین تذکر این است که آداب شریعت، یک مجموعه است. یک بخش نیست؛ نماز و روزه و وضو و ذکر نیست، که این را رعایت بکنی، اما مال مردم­خوری کنی! هرگز اینطور نیست که بتوانی به بخشي از دين عمل كني و بخش ديگر را رها كني. دستورات و احكام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعیه، همان احکام ظاهریه است كه اگر اينها را رعایت کنی، بدون شك در تو اثر می­گذارد. یعنی آن بُعد انسانی تو را شکوفا می­کند و بُعد الهی تو را هم به ثمر مي­نشاند. اگر بپرسي از کجا شروع کنیم؟ پاسخ اين است كه از اینجا بايد شروع كرد: پای‌بندی به تمام دستورات شرع.

رعايت ظواهر شرع در خانه، كار والدين با غيرت

بحث راجع به محیط خانواده بود و اینکه اگر پدر و مادر نسبت به بچه از کودکی، تمام آداب شرعی را رعایت کنند، وقتي او بزرگتر شده و به قوه تمییز برسد، باطن او، باطن یک آدم می­شود. اولین محیط سازندگی برای انسان، خانواده است. لذا چون در این محیط، رابطه­ها تنگاتنگ است و از چاشنی محبت قوی برخوردار است، اگر پدر و مادرِ غیرتمند بخواهند فرزند­شان آدم شود و الهی شود، باید ظواهر شرع را رعایت کنند.اللهم صل علی محمد و آل محمد...

 

دریافت صوت   پخش صوت   دریافت فیلم    پخش فیلم


[1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154

[2] . غرر الحکم، ص 235

[3] . شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 233

[4] . غرر الحکم، ص 238

[5] . بحارالانوار، ج2، ص 263

[6] . وسائل الشیعه، ج 6، ص 197

[7] . مجموعه ورّام، ج 2، ص 155

[8] . وسائل الشیعه، ج 10، ص 237

 

غيرت مؤمن در کلام آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی

 - جلسه 11 (22/02/1389)

 

انسان به سوی فساد سریع­تر کشیده می­شود تا به سوی صلاح 

غیرت مؤمن ؛ جلسه یازدهم (22/2/89)

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«إِنَّ الغَیرَهَ مِنَ الایمان»[1] همانا غیرت از آثار ایمان است.

* مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به تربیت در بعد اخلاقی، به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن است. عرض کردم در بین محیط‌هایی که انسان از آنها روش می­گیرد، اولین محیط «محیط خانوادگی» است. به طور غالب آنجایی که انسان در این جهان مادیت چشم می­گشاید و در آن بستر رشد می­کند،  محیط خانواده است؛ خصوصاً که این محیط با محبت آمیخته است. در خانواده رابطه تنگاتنگ همراه با محبت وجود دارد و این نوع رابطه، روی انسان نقش سازندگی دارد؛ اعم از اینکه نقش تخریبی داشته باشد و اثرش فساد باشد یا اثر صلاح داشته باشد.

* محیط­های پنج­گانه تربیتی

در ابتدای بحث این تذکر را بدهم که انسان معمولاً در محیط­هایی که ساخته می­شود، اولین محیط، محیط خانوادگی است، بعد محیط آموزشی، بعد محیط شغلی، بعد محیط رفاقتی و بعد هم محیط پنجم یعنی فضای کلی جامعه است که در تربیت او نقش دارد. جوّ پنجم حتی بر دیگر فضاها نیز غالب و حاکم است. من نمی­توانم در بحث تربیت، آنچه مربوط به محیط آموزشی است را در خلال بحث خانواده که مربوط به بچه­ی در دامن پدر و مادر است بیاورم. ابتدا آنچه مربوط به محیط خانوادگی است را بحث می­کنیم و بعد  به سراغ محیط دوم که محیط آموزشی است می­رویم که بچه در آن بزرگ می­شود و او را به مدرسه می­فرستند؛ بعد هم محیط­های بالاتر را بحث می­کنیم. هر محیطی برای خودش یک سنخ مسائل خاصّی دارد و باید آن را از نظر تربیتی جداگانه بررسی کرد. این را از این جهت عرض می­کنم که یک عده که گویا کم­حوصله هستند یا گرفتاری­هایی در محیط­های دیگر دارند، از مسائل مربوط به محیط­های دیگر می­پرسند؛ حال آنکه بحث ما فعلاً در رابطه با محیط خانواده است.

* جامعه را نمی­توان با «شعار» اداره کرد

این را بدانید که شعار بی­شعور ـ‌یعنی شعاری که همراه با عمل نباشد‌ـ اثر ندارد. شعار، بدون شعور، اگر اثری هم داشته باشد، اثرش مختصر است و رد می­شود. گاهی هم اثر عکس دارد. شعاری که همراه با عمل نباشد، اگر خیلی خوب و درجه یک هم باشد، یک شعله­ای می­گیرد و بعد هم خاموش می­شود. این را هم بگویم که یکی از مشکلات جامعه ما همین است؛ نمی­شود جامعه را بر محور شعار اداره کرد. برای اصلاح جامعه، شعارها باید با شعور و همراه با عمل باشد؛ چه در بُعد دنیوی و چه در بُعد اخروی، چه مادی و چه معنوی. با صِرفِ شعار که چیزی اصلاح نمی­شود. اگر انسان برای اصلاح مشکلات جامعه فقط شعار بدهد، گاهی اثرش چند ساعت بیشتر نیست؛ به چند روز هم نمی­کشد که اثرش از بین می­رود. به خصوص اگر در کنار آن شعار، عمل هم نباشد که دیگر هیچ! گاهی نتیجه عکس هم می­دهد.

* همنشینی با بدان و خوبان، هر دو اثر گذار است                              

بحثی که ما در جلسه گذشته داشتیم این بود که مسئله تربیت ـ‌که از عناوین قصدیّه هم نیست‌ـ تدریجیُّ‌الحصول است. چه در بُعد فساد انسان و چه در بُعد صلاح او، هر دو تدریجیُّ‌الحصول است و این روش بر اثر تکرار به صورت ملکه برای انسان حاصل می­شود. روایاتی را هم که آنجا مطرح کردم، در بُعد فساد بود. حالا در بُعد صلاح هم روایتی را می­خوانم. روایات متعددی هم تحت عنوان مصاحبت و مجالست هست که من آن­ها را جلسه گذشته عرض کردم.

در بُعد فساد این روایت از علیu را عرض کردم که حضرت فرمود: «صُحبَةْ الأَشرار تَکسِبُ الشَّر کَالرّیح إِذا مَرَّت بِالنَّتِن حَمَلَت نَتناً»؛[2] همنشینی با بدان، بدی را به همراه دارد، مانند بادی که اگر از روی شیئی بد بو بگذرد، با خود بوی بد را می­برد. این روایت به فساد و جنبه تخریبی در تربیت اشاره داشت؛ یعنی نقش تخریبی رابطه تنگاتنگ با بدها، آن هم با چاشنی محبت(همنشینی) مطرح شده بود. کاملاً عکس آن هم از علیu نقل شده است که «صُحبَةُ الأَخیار تَکسِبُ الخَیر کَالرّیح إِذا مَرَّت بِالطّیب حَمَلَت طیباً»؛[3] همنشینی با خوبان، خوبی بدست می­آورد، مانند بادی که چون بر بوی خوشی گذر کند، بوی خوش می­گیرد. یعنی حضرت دوباره عین مثالی که درباره فساد گفته بود را می­زند؛ بوی خوش.

* آیا سرعت فاسد شدن و اصلاح شدن برابر است؟

مطلب دیگری که می­خواهم در همین رابطه مطرح کنم این است که آیا این تدریجیُّ‌الحصول بودن صلاح و فساد، سرعتش مساوی است؟ یعنی وقتی که می­خواهند کسی را فاسد­ کنند، آیا فاسد کردن او از نظر سرعت و بُطئ(کندی) مانند اصلاح کردن زما­ن می­برد؟ مثلاً فرض کنید اگر کسی دو ماه با شخص فاسدی رفاقت داشته باشد، آیا فاسد می­شود؟ یا اگر مدتی در یک محیط فاسد باشد، آیا فاسد می­شود؟ و همین­طور اگر کسی دو ماه در یک محیط سالمِ صالح باشد یا رفیق سالمِ صالح داشته باشد، آیا صالح می­شود؟ اصل مسأله تدریجیُّ‌الحصول است؛ حالا این مسأله مطرح می­شود که آیا سرعت و کندی­شان برابر است؟ آیا نقش تخریبی و نقش سازندگی از نظر بطیء بودن و سریع بودن یکسانند یا این دو با هم مختلف هستند؟ این یک بحث ریشه­ای است. من نمی­خواستم اینگونه این بحث را مطرح کنم، چون ممکن است یک مقدار برای عموم سنگین باشد؛ ولی تا آنجایی که در توانم هست بحث را تنزّل­ می­دهم.

* قوای بالفعل حیوانی و استعداد انسانی در وجود کودک

استاد ما (رضوان الله تعالی علیه)[4] در این رابطه مطالبی دارد که من عین مطالب و عبارات ایشان را نقل می­کنم. ایشان می­فرماید: «انسان در ابتدای ورود به این عالم، حیوانی بالفعل است و تحت هیچ میزان، چیزی جز شریعت حیوانات ـ‌که اداره شهوت و غضب است‌ـ نیست». در جمله­ای دیگر ایشان می­فرماید: «در مقام خود مُبرهَن است که انسان در اوّل پیدایش، پس از طی منازلی، حیوان ضعیفی است که جز به قابلیتِ انسانیّت، امتیازی از سایر حیوانات ندارد و آن قابلیتِ انسانیّت، فعلیّه نیست (فعلیت ندارد). اگر در  تحت تأثیر مربی (یعنی تربیت او) واقع نشود، پس از رسیدن به حد رشد و بلوغ، یک حیوان عجیب و غریبی می­شود».

مراد ایشان این است که هر بچه­ای که به دنیا می­آید، یک فعلیّت و یک‌سری استعدادهایی دارد. ایشان می­فرماید وقتی که بچه به دنیا می­آید یک حیوان تمام عیار است. من از استادم نقل می­کنم و البته از جنبه­های علمی هم واقعیت مطلب همین است. همه ما که به دنیا آمدیم، در ابتدا از نظر فعلیت، یک حیوان دو پا بودیم. حیوان دو پا از چه چیزی تشکیل می­شود؟ قوای حیوانی؛ یعنی شهوت و غضب و وهم. این سه مورد است که در کودک از ابتدای تولد و ورودش به این عالم وجود دارد. همه ما از این نظر، فعلی هستیم. یعنی این قوا در وجود ما فعلیّت دارد. اما از نظر استعدادی دو بخش از استعدادها را خدا در ما نهفته که من بارها از آنها به بذر و نشاء تعبیر کرده­ام. اگر یادتان باشد در حرف­هایم می­گفتم که خداوند در وجود ما، هم بذر انسانیت را پاشیده است و هم بذر معنویت را. به عبارت دیگر ما مفطوریم به فطرت انسانی؛ یعنی این مسائل با وجود ما همراه است. فطریات انسانی زیاد است؛ از جمله حیا؛ بذر و نشاء حیا را خدا در وجود همه ما کاشته است. از آن طرف در بُعد معنویت، آنجا هم فطریات هست. مثل خداجویی. در روایات هم داریم «کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة»[5]  و «أَلفِطرَة هِی التّوحید»[6].

* وظیفه مربّی؛ شکوفایی بذر انسانی و الهی

حالا بحث در مورد مربّی است که وظیفه او چیست؟ تنها کار او این است که این استعدادها را با دستوراتی که از ناحیه خالق رسیده است به فعلیت برساند. وظیفه مربّی این است که این دستورات را به کار ببندد تا کودک در بُعد انسانی، یک انسان ­شود و در بُعد الهی، یک فرشته ­شود. استعدادش را خدا در او گذاشته است. کار مربّی این است که آن استعدادها را با دستوراتی که رسیده است شکوفا کند. چون آن کسی که او را خلق کرده می­داند که باید چه کاری روی این انجام شود تا این بذر سر در آورد. اصلاً احتیاج نیست که مربّی زمین را شخم بزند یا بذر بپاشد؛ خصوصاً بچه، همه این استعداد­ها در او هست. فقط مربّی باید آن را آبیاری کند. همه این­ها بحث­های گذشته من است. این­ها را یادآوری می­کنم تا به مطلب این جلسه برسیم.

* تربیت انسان؛ هدف از بعثت انبیاء

بعثت انبیاء برای همین بود. آنها آمدند برای اینکه دستوراتی را که برای به فعلیت رساندن این استعدادهاست، به ابناء بشر بگویند. یعنی انبیاء فقط برای تربیت این حیوان دو پا آمدند. مابه‌الامتیاز انسان از حیوانات دیگر همین استعدادهای او است، که در فرمایشات استاد ما هم آمده بود که مابه‌الامتیاز انسان همین است. انبیاء مبعوث شدند برای این هدف که این حیوان را انسان کنند و او را فرشته کنند.

* دعوت به دنیا مقصد بعثت انبیاء نیست

گاهی بعضی­ها یک سنخ مطالبی می­گویند که اصلا صحیح نیست؛ مثل اینکه انبیاء دعوتشان هم برای تربیت انسان بوده و هم برای سامان دادن به امور دنیایی او. من دوباره به سراغ فرمایشات استادم می­روم. ایشان می­فرمایند: «بعضی­ها خیال کرده­اند که دعوت پیغمبر اکرم دو جنبه دارد، دنیایی و آخرتی. این را مایه سرفرازی هم می­دانند و این مطلب را کمال نبوت فرض کرده­اند». در ادامه استاد ما می­گوید: «این­ها از دیانت بی­خبرند و از مقصد نبوّت عاری و برئ هستند». من حرف­های خودم را نمی­گویم؛ حرف­های ایشان را نقل می­کنم. ایشان خیلی زیبا می‌فرمایند: «دعوت به دنیا از مقصد انبیاء به کلی خارج است، به جهت این که حس شهوت و غضب و شیطان باطنی (وهم)، برای دعوت به دنیا کفایت می­کند و دیگر احتیاجی به بَعث رُسُل نیست و شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد». این­ها حرف­های امام(رضوان الله تعالی علیه) است. این کودک که به دنیا آمده، هم «شهوت» او فعلی است، هم «غضب» او فعلی است و هم «وهم» او. این قوای حیوانی او در بستر طبیعت تقویت هم می­شود. مثلاً وقتی که فرد به حد بلوغ برسد، شهوت جنسی او گل می­کند. لازم نیست تو کاری بکنی؛ خود او گل می­کند. احتیاجی به تو ندارد که بخواهی کاری کنی که شهوت جنسی او تحریک شود؛ بدون تو هم تحریک می­شود. این تعبیراتی است که ایشان دارد.

* پیامبر آمده است تا تو به وادی حیوانیّت نروی

ما در معارفمان راجع به پیغمبر اکرم داریم ـ‌که ظاهراً قابل انکار هم نیست‌ـ که حضرت فرمودند: «بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الاخلاقَ»؛[7] من فقط برای این مبعوث شدم که مکارم اخلاقی را تمام کنم. اصلاً می­گوید غایتِ بعثت همین است. امام(رضوان الله تعالی علیه) در اینجا می­فرماید: «در احادیث شریفه مجملاً و مفصّلاً به مکارم اخلاق بیش از هز چیز بعد از معارف اهمیّت داده­اند». یعنی پیغمبر اکرمr می­گوید مبعوث شده­ام برای تربیت و به این ترتیب تو خودبه‌خود قرب به خدا پیدا خواهی کرد و فرشته خواهی شد. مکارم اخلاق و اخلاق، همان امور تربیتی است. مبعوث شده­ام که به انسان­ روش رفتاری، گفتاری و کرداری بدهم. آمده­ام تا تو آدم شوی و به وادی حیوانیت نروی ـ‌و به تعبیر استاد ما‌ـ یک حیوان عجیب و غریب نشوی. من برای این مبعوث شدم. خدا هم که در قرآن می­خواهد پیامبرش را مدح کند، می­فرماید: «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»؛[8] همانا تو دارای اخلاقی بزرگ هستی. بالاترین تعریفی که خدا از پیغمبر اکرمr کرده، این است. یعنی همین تربیت و ارائه روش رفتاری و کرداری. من برای آن چیزها مبعوث نشدم؛ بلکه آمده­ام تربیتتان کنم. برای تربیت آمده­ام. چون وقتی که من این روش را ارائه کردم، دیگر همه چیز درست می­شود. وقتی که آدم شدی دیگر مسأله تمام است. چون رو به فساد رفتن مؤونه­ای لازم ندارد؛ تربیت است که به پیغمبر نیاز دارد.

* کسی که نفس خود را تربیت نکند شریک جرم او است

حالا من یک روایت از علیu بخوانم: «النَّفس مَجبولَهٌ علی سوء الأَدَب وَ العَبد مَأمورٌ بِمُلازَمَهِ حُسنِ الأَدَب وَ النَّفسُ تَجری فی مَیدان المُخالفَة وَ العَبد یَجهَد بِرَدِّها عَن سوءِ المُطالَبَةِ فَمَن أَطلَقَ عَنانَها فَهُوَ شریکٌ فی فَسادِها وَ مَن أَعانَ نَفسَه فی هَوی نَفسِه فَقَد أَشرَکَ نَفسَهُ فی قَتلِ نَفسِه»؛[9] نفس به بی‌ادبی پیچیده است و بنده مأمور است به پایبندی به ادب نیک و نفس به سمت عرصه مخالفت می­رود و بنده برای برگرداندن او از خواسته­های ناپسند، تلاش می­کند. پس هر کس افسار نفس را رها کند، در تباه کردن آن شریک شده و هر کس برای نیل به هواهای نفسانی خود تلاش کند، در قتل نفس خود شریک شده است.

* بعثت انبیاء برای مهار کردن حیوانِ نفس

این نفس که ما می­گوییم یعنی آن نیروی حیوانیتِ تو، فعلی است؛ غضب و شهوت و وهم تو فعلیّت دارد. اما تو باید تربیتش کنی. اگر این حیوان را رهایش کنی، در بستر مخالفت پیش می­رود؛ یعنی بر خلاف ودیعه‌های انسانی و الهیِ درون تو می­رود. چون حیوانیت در او فعلیت دارد و احتیاج ندارد که آن را به فعلیّت برسانی. حیوان که دیگر مرز نمی­شناسد. مثلاً او نمی­فهمد که این مال کس دیگری است، که به او بگویی: آنجا نرو! اینها مال فلانی است...! اصلاً این حرف­ها را نمی­فهمد. بنده می­داند که نفس یک حیوان است؛ لذا به او مهار می­زند، دهنه او را می­کشد. اگر کسی هم این را مهار نکند و رهایش کند، در فساد آن شریک است. بعثت انبیاء و رُسُل برای این است که به نفس، مهار عقل و شرع بزند. می­خواهد یک دهنه بزند، که با این افسار حیوان نفس را مهار کنی تا شهوت و وهم و غضب فعلی او رها نباشد و به طور افسار گسیخته عمل نکند و مهار شود.

* سرازیری افساد و سربالایی اصلاح

فساد یعنی سرازیر رفتن. اگر نفس را رهایش کنی، خودش می­رود. بعد هم هرچه برود، سرعت می­گیرد؛ چون سرازیر است. صلاح و درست کردن، سربالایی است و کاملاً برعکس فساد است. درست است که هر دو تدریجیُّ‌الحصول­ هستند، اما در بُطئ و سرعت خیلی تفاوت دارند. انسان زود فاسد می­شود، اما به صلاح رفتن دیر حاصل می­شود. تربیت خیلی حوصله می­خواهد.

* شهوت و غضب را ریشه­کن نکن؛ تربیت کن

بله لازم نیست بذر بپاشی. بذر را خدا پاشیده است. لازم نیست تو نهالی درون او بکاری. نشاء را خدا زده است. تو باید جلوی شهوت و غضب فعلی را بگیری. نه آنکه قمعش کنی و ریشه­اش را بزنی. به شهوت او روش بده! به غضب او روش بده! انبیاء آمدند که به من و تو روش بدهند، چه در بُعد شهوتمان، چه در بُعد غضبمان؛ نیامدند این­ها را از بین ببرند. وجود، خیرِ محض است. همین که خدا اینها را در وجود ما قرار داده، یعنی فایده دارد و باید باشد. اما نباید رها باشند. انبیاء می­خواهند روش بدهند و آن استعدادهای انسانی و الهی درونی من و تو را شکوفا کنند. لذا امام در اینجا می­فرماید که بعضی خیال کرده­اند که انبیا آمده­اند تا شهوت و غضب را نسبت به امور دنیا تحریک کنند. ایشان می­گوید معلوم می­شود که اینها اصلاً از دیانت بی­خبرند که این حرف­ها را می­زنند.

* اصلاح، بطیئ الحصول و افساد، سریع الحصول است

لذا من مطلبی را که می­خواستم عرض کنم این است که چه شخص و چه جامعه، در هرمحیطی که باشد ـ‌بحث من الآن کلی است و دیگر اختصاص به محیط خانواده نداردـ روش­های بد را زودتر یاد می­گیرد. این بحث کلی است. تربیت تدریجیُّ‌الحصول است، چه محیط خانوادگی باشد وچه محیط آموزشی باشد یا محیط شغلی باشد؛ هر جا که بروی تربیت تدریجیُّ‌الحصول است. اما روش رفتاری دادن برای فساد یا برای صلاح با هم فرق دارد. چون مسائل شهوی و غضبی، با آنچه که در من فعلیّت دارد همسو است و لذا سریع اثر می­کند. اصلاح، بطیئ الحصول و کُند است. فساد هم تدریجی است اما سریع الحصول است. اگر یک جامعه را رهایش کنی، سرازیری است و خودش می­رود. اصلاً لازم نیست که مظاهر فساد را بیاورید و نمایش دهید؛ اتفاقاً باید جلوی آن را بگیری! این حرف­ که «باید بی­تفاوت بود»، بر خلاف حرکت و هدف انبیاء و اولیاست. بی­تفاوت؟! آن­هایی که مسؤولند، باید جلوی مظاهر فساد را بگیرند. اگر رهایش کنید، جامعه خودش به سمت فساد می­رود. لازم نیست تحریکش کنید؛ چه رسد که با مظاهر فساد برخورد هم نکنید. اگر برخورد نشود، جامعه سریع به فساد کشیده می­شود. مگر آن وقت می­شود این جامعه را به این زودی‌ها درست و اصلاح کرد؟!

* به فساد کشیدن جامعه، آسان و سریع است؛ بر خلاف اصلاح آن

یک ساختمان بیست طبقه را در عرض چند روز شما می­توانید خرابش کنید؟ چند سال طول کشیده تا آماده شده است؟ مقدار زمانی که برای ساختن لازم است با مقدار زمانی که تخریب نیاز دارد، قابل قیاس نیست! پدر و مادر روی فرزندشان، بیست سال زحمت کشیدند، تو خیلی آسان می­توانی خرابش کنی. تخریب، آسان و سریع است. به فساد کشیدن جامعه، آسان و سریع است. همین که رهایش کنی، خودش می­رود؛ سرازیری است. انبیاء برای اصلاح جامعه آمدند. برای تربیت جامعه آمدند. اصلاً تمام بعثت انبیاء و اولیاء برای تربیت است. ابناء بشر را می‌خواهند آدم­ کنند و از حیوانیت بیرون بیاورند و با روش گفتاری و کرداری دادن ابناء بشر را به سوی انسانیت و فرشته شدن رهنمون کنند. انسان، حیوان فعلی است. امام(رضوان الله تعالی علیه) می­گوید: «رهایش کنی، حیوان عجیب و غریب در می­آید»! خودش، خود به خود اینجوری می­شود. وظیفه مربّی این است که نسبت به شهوت و غضب به او روش بدهد. یعنی همان روشی که از طریق وحی به ابناء بشر رسیده است.

اللهم صل علی محمد و آل محمد... 

 پخش صوت   دریافت صوت   پخش فیلم   دریافت فیلم


[1] وسائل االشیعه، ج 20، ص 154

[2] غررالحکم، ص 431

[3] غررالحکم، ص 429

[4] امام خمینی (رحمة الله علیه)

[5] بحارالأنوار، ج 3، ص 279

[6] بحارالأنوار، ج 3، ص 280؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ هِيَ التَّوْحِيدُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين»

[7] بحارالانوار، ج 68، ص 382

[8] سوره مبارکه قلم، آیه شریفه 4

[9] مستدرک الوسائل، ج 11، ص 137

 

 

تربیت در کلام آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی

غيرت مومن - جلسه 10 (09/02/1389)

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم):

«إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1]» غیرت از آثار ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفته شد در بین محیط­هایی که انسان درون آنها ساخته می­شود، مؤثرترین­ آنها محیط خانوادگی است. این مسئله را نیز مطرح کردیم که در تربیت آنچه نقش اساسی داشته و جنبۀ زیربنایی دارد؛ عنصر حیا و پرده­داری است، که امری فطری است و در هر انسانی وجود دارد. بعد مواردی از آیات و روایات مطرح شد. حالا در این جلسه یکی دو مورد دیگر را هم برای تأیید اینکه حیاء برای تربیت نقش زیربنایی دارد، مطرح می­کنم بعد چند تذکّر می­دهم.

نهی از تربیت در حالت خشم

یکی از مواردی که در باب تربیت مطرح شده است این است که مربّی در یک حال خاصّی، از تربیت دیگران نهی شده است؛ که در این حال دیگری را تربیت نکن! خود این یک مسئله است. جهت آن هم این است که ممکن است در این حال نتیجۀ مطلوب را نگیری، بلکه نتیجه عکس بشود. دربارۀ­ پیغمبر اکرم نقل شده که « نَهَی رَسُولُ الله (صلّی الله علیه وآله و سلّم) عَنِ الأَدَب عِندَ الغَضَب[2]» رسول خدا از تأدیب به هنگام خشم، نهی فرمودند.

یعنی آنگاه که خشمگین شدی، آنگاه تربیت نکن! ادب همان تربیت است. در روایتی است از علی (علیه السلام) آمده است: «لا أَدَبَ مَعَ الغَضَب[3]» ادب کردن، ‌هنگام خشم ممکن نیست.

در حال خشم، ممکن است فرزند رُو در روی  تو بایستد!

تربیت همراه غضب، اصلاً تربیت نیست. چون آنچه که در باب تربیت نقش زیربنایی دارد و برای تأدیب و تربیت می­خواهیم از او استفاده کنیم، حیاء و پرده­داری است. اگر بخواهی در آن حال که خشمگین هستی، فرزندت را تربیت کنی، چون هنوز نتواستی خودت را کنترل کنی، ممکن است حرکتی از تو سر بزند که این موجب پرده­دری شود. چون عصبانی شده­ای ممکن است یک دفعه یک حرکتی از تو سر بزند - اعمّ از گفتار و کردار- که موجب پرده­دری و بی­حیایی شود. مثلاً موجب شود که طرف مقابل، جلوی تو بایستد؛ یعنی بر اثر این روش تو نتیجۀ عکس دهد. تو با این کارت پرده­دری کردی. آن پرده­داری و حیا­یی که برای تربیت فرزند زیربنا بود را دریدی. تربیت در این موقعیّت دیگر فایده ندارد. چون محور  و زیر بنا، پرده­داری است نه پرده­دری. ببینید این مسئله­ای را که من مطرح کردم، جنبه­ی عینی دارد و مربوط به معارف ماست. مربوط به معارف قرآنی و روایی ماست. من خطابه بلد نیستم. شعار هم بلد نیستم؛ من ضدّ شعارم و اهل شعورم. آدم باید نسبت به معارف دینی­اش شعور پیدا بکند. اگر می­خواهد اصلاح بکند، بداند که اصلاح بر محور شعور است نه شعار. در این حال خشم و غضب، بدان که روایات از تربیت نهی کرده­اند. دلیل آن را هم گفتم؛ برای این است که باید در تربیت حیاء و پرده­داری در فرد شکوفا شود. در تربیت محور پرده­داری و حیاست.

تأکید اول: چه قصد تربیت باشد، چه نباشد، آموزش داده می­شود.

این را عرض کردم  که در هنگام تربیت دیگران چه قصد بکنی، چه نکنی، تربیت صورت می­      پذیرد و فرزند روش عملی را از تو می­آموزد. اما اگر یک وقت هم قصد کردی، باز هم تربیت صورت می­پذیرد. من گفتم که قصد در تربیت مدخلیّت ندارد، یعنی تربیت نسبت به قصد «لا به شرط» است، (یعنی لازم نیست نیّت و قصد باشد تا تربیت انجام شود.) «به شرط لا» نیست. (یعنی لازم نیست که نیت و قصد نشود تا تربیت صورت پذیرد) آدم چه قصد بکند، چه قصد نکند، آموزش داده می­شود. چه آموزش دیداری، چه گفتاری، و چه کرداری­اش.

اما معنای آن این نیست که اگر قصد کردی این دیگر تربیت نیست. یک وقت اشتباه نشود.

تأکید دوّم: برخورد تربیتی،‌ با اشاره و کنایه باشد!

در معارفمان به ما آموخته­اند آنجایی که قصد می­کنی دیگری را با گفتارت تربیت کنی – که گاهی هم با کردار ممکن است؛ ولی اینجا گفتار روشن­تر است- دو راه را پیش بگیر؛ 1-  تلویح (اشاره)، 2- تعریض (کنایه)! برای اینکه انسان اگر بخواهد دیگری را تربیت کند و قصد تربیت داشته باشد، در خانواده با کسی مواجه است که هنوز خوبی را از بدی تشخیص می­دهد.  می­خواهی به او بگویی: «این کار زشت است؛ نکن! یا این کار خوب است؛ انجام بده!» او هنوز حسن و قبح را می­فهمد. عقل عملی­اش را از دست نداده. ما می­گوییم: عاقل است. هنوز عقل عملی­اش را از دست نداده و مسخ نشده است. خصوصاً در محیط خانواده، بچّه هنوز خوب و بد را می­فهمد و خوبی و زشتی سرَش می­شود. در اینجا می­گویند، روش تربیتی – چون متناسب با مکان­هاست- تلویحی یا تعریضی باشد.

در مؤاخذه، صراحت لهجه به خرج نده!

روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « عُقُوبَةُ العُقَلاءِ التَّلویح[4]» عقوبت کردن عقلاء با تلویح (اشاره) است.

اگر دیدید بچّه کار بد کرده است و می­خواهید مؤاخذه­اش بکنید، با تلویح او را مؤاخذه کنید. تلویح در مقابل تصریح قرار می­گیرد و تلویح به معنای اشاره است. ما هم در مکالمات، محاورات عرفیّه و حتی نوشته­هامان این هست که می­گوییم: تلویحاً مطلب را به او فهماند؛ یعنی با اشاره. صراحت لهجه به خرج نده! چرا؟ چون پرده­دری می­شود. اثر آن از بین می­رود. اگر بچّه را می­خواهی تربیت کنی؛ کار بد کرده، کار زشت کرده، با اشاره از او بازخواست کن!

به بچه بگو: "یک نفر" این کار بد را کرد ... !

روایت دوم از علی (علیه السلام): «أَلتَّعریض لِلعاقِلِ أَشَدُّ عِتابِه[5]» کنایه برای عاقل شدیدترین عتاب­ها است.

تعریض، کنایه است. مثلاً انسان بگوید یک کسی بود یک همچین کاری کرد و چنین و چنان شد. نگو تو کردی! تو این کار را کردی، تو آن کار را کردی! اگر صریحاً بگویی معلوم می­شود خودت باید تربیت شوی. روش تربیت این نیست. باید با ظرافت عمل کنی.

نگاه کنید اسلام، چقدر ظریف برخورد می­کند! روش تربیت در اسلام، همسو با فطرت انسانی است. می­خواهم بگویم: اصلاً، زیربنای تربیت و اصلاح، حیاست. می­خواهید اصلاح  کنید؟ تربیت کنید؟ حیاء زیربناست. آنجایی که می­خواهی روش رفتاری و گفتاری به دیگری بدهی، خیلی باید مراقب باشی که پرده­دری نکنی؛ تا اثر داشته باشد.

باید حیاء در فرزند، ملکه شود!

لذا در آنجایی هم که قصد تربیت دارید، باید مراقب باشی که حیاء صدمه نخورد؛ بلکه این استعداد را مثل بقیه استعدادها و قوهّ­هایی که خداوند در انسان نهفته است، روز به روز باید در فرزند شکوفا کنی! باید رو به فزونی برود، شدّت و قوّت بگیرد و به صورت ملکه در بیاید. آن وقت، رفتارها، کردارها و گفتارهایش همه اصلاح می­شود. من فکر می­کنم که تا حدودی توانسته باشم مطلب را رسانده باشم که مسئله، رابطة مستقیم بین تربیت و پرده­داری و حیاست و الا اگر حیاء نباشد دیگر تربیت هیچ معنایی ندارد.

تذکّر اول: تربیت شدن هم غیر ارادی است.

دو تذکر باید بدهم. یکی اینکه در مسئله تربیت کردن، گفتیم قصد مدخلیّت ندارد و تربیت از عناوین قصدیّه نیست. تربیت شدن هم همین­گونه است. از عناوین قصدیّه نیست و قصد نمی­خواهد. خواه ناخواه تحقّق می­یابد و اثر می­گذارد. در آموزش دادن روش­ها، قید نشده است که فرستنده­اش باید قصد کند تا تربیت انجام شود. مثلاً هیکل پدر و مادر - هم دیداری، هم گفتاری و هم شنیداری­اش- فرستنده است. بخواهی، نخواهی، دارد پخش می­کند و به بچه روش رفتاری و گفتاری آموزش می­دهد؛ قصد هم لازم ندارد. در گیرنده هم وضع همینطور است. گیرندگی بچّه هم قصد نمی­خواهد. قصد در آن هم مدخلیّت ندارد که لازم باشد بچّه قصد کند که تربیت بشود، تا تربیت بشود. خواه ناخواه است. نه در فرستنده­اش اراده­ی تربیت - به این معنا- مدخلیّت دارد، نه در گیرنده­اش؛ هیچ کدام.

انسان تا کاملاً تربیت نشده­است، در معرض خطر است.

چون ما بحثمان راجع به خانواده و فرزند بود، تذکر بدهم که ممکن است شخص وارسته­ای باشد و در برخورد با افراد فاسد، منحرف نشوند. اینها قبلاً موضع­گیری کرده­اند و این برخورد روی آنها اثر ندارد. یک وقت اشتباه نکنید! انسان وارسته  قبلاً موضع­گیری و جبهه­گیری کرده، حرفهای بی­ربطی که از دهان یک فاسد در می­آید، روی او اثر ندارد. او می­فهمد که این آدم چه موجودی­ است. این خارج از بحث ماست.

همانگونه که تربیت کردن منوط به قصد کردن نیست و به آن بستگی ندارد، تربیت شدن در این محیط­ها هم همینگونه است. آن وقت فرزند وقتی بالا می­آید و بعد از محیط خانوداگی، وارد محیط آموزشی می­شود، همینگونه است که تا وقتی از نظر تربیتی ساخته نشده، در این محیط جدید تغییر می­کند. بدان که تا وقتی ساخته نشده­ است، خراب شدنش ارادی نیست. خراب شدن و فاسد شدن تو ارادی تو نیست. بخواهی یا نخواهی در همین سه بُعد دیداری، شنیداری و کرداری، فاسد خواهی شد.

مصونیت تربیتی؛ مخصوص اولیای خاص خدا

خیال نکنی بیمه شدی! اصلا و ابدا! در باب تربیت، این خبرها نیست. اولیای خاص خدا جای خودشان را دارند و الا همه ما در معرض این فساد هستیم. خیال نکنی سنّ و سال و این چیزها مدخلیّت دارد! خیال کردی مثلاً پدر مصونیت دارد؟ مادر مصونیت دارد؟ اصلا و ابدا، نه پدر و نه مادر، هیچ کدام مصونیت ندارند. این حرفها نیست. همیشه در معرض خطری و اتوماتیک­وار خراب می­شوی.

تذکّر دوم: تربیت امری تدریجی الحصول است.

تذکر دوم اینکه:  تربیت تدریجی الحصول است و دفعی الحصول نیست. یعنی چه؟ معنای آن این است که با تکرار شخص صالح می­شود. باید تکرار بشود تا شخص فاسد بشود. چه در رابطه با آموزش­های دیداری، چه گفتاری و چه رفتاری. با یک دفعه تربیت نمی­شود. لذا می­گوییم تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست. من این را در باب «حال» و «ملکه و خصلت» عرض کردم که فرق بین این­ها چیست؟ حال: حالت و کاری است که انسان یکدفعه انجام می­دهد. فرض کنید من -در بُعد دیداری- یک نگاهی کنم، در یک لحظه عکسبرداری کنم؛ این حال است. اما اگر این در من بماند، ثبت و ضبط شود بطوری ­که فراموش نکنم، این ملکه و خصلت است که با یک بار هم حاصل نمی­شود. شما هم چیزی را بخواهی حفظ کنی، با یک بار حفظ نمی­شوی. وقتی تکرار شد به صورت ملکه در می­آید. اوّل حال است، یک چیزی روی روح می­آید، و نقشی می­گذارد. امّا چه وقت عمق پیدا می­کند و به صورت روش در می­آید که در من اثر می­گذارد؟ آن موقعی است که به صورت ملکه در بیاید. ملکه چگونه پیدا می­شود؟ با تکرار. مدام بیاید، مکّرر شود؛ هرچه بیشتر، عمق آن هم بیشتر!

بچّه هرچه را که ببیند، در درونش اثر می­گذارد.

اگر در نظرتان باشد نسبت به بچه این را گفتیم که کودک اینگونه است که اولاً این خزانه­ی ذهن او، اتاق بایگانی او، خالی است و در حافظه­اش چیزی ندارد، تو می­آیی مدام، به او نقش می­دهی، و در آنجا مطلب می­گذاری. ثانیاً چون هیچ چیز ندارد، زود می­گیرد. هم سریع می­گیرد و هم عمیق. اما من وتو اینقدر بیچارگی به سرمان آمده است که هرچه می­آید، حواسمان پرت می­شود. اما او اینگونه نیست.

ملکه باعث سهولت انجام فعل و موضعگیری می­شود.

لذا در اینجا، تربیت برای او به تدریج به صورت یک ملکه می­شود و روش می­شود. آن وقت فرق بین کسانی که ملکۀ یک کاری در آن­ها هست با کسی که ملکۀ آن کار را ندارد، این است که آن کسی که ملکه دارد، خیلی با سهولت آن کار را انجام می­دهد و برایش فشار ندارد؛ اما آن کسی که ملکه­اش را ندارد، کار برایش همراه با فشار است. وقتی در فرزند حالت خوبی ملکه­ بشود، هنگامی که او به کاری مخالف و ضدّ آن برخورد کند، جبهه­گیری می­کند. خود او جبهه­گیری می­کند. چون تو به او روش دادی، و این ملکه­اش شده است. به این آسانی کار بد انجام نمی­دهد، جبهه­گیری هم می­کند.در باب صلاح اینگونه­است، فساد آن هم همینطور است. اگر ـ نعوذ بالله ـ روش فاسدی به او بدهی، به آسانی عمل می­کند.

رابطه­ی تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است، اثر تربیتی دارد.

ما روایاتی در دو باب داریم که همین معنای تدریجی الحصول بودن در آنها هست و به آن اشاره می­کند؛ یک باب مصاحبت، و یک باب مجالست. حالا من می­گویم چرا این دو تا را انتخاب کردم. مصاحبت و مجالست یعنی رابطه تنگاتنگ؛ رابطه تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است. فرض بفرمایید یک کسی است که در محل کار خود نشسته­است و همه گونه مشتری می­آید؛ جنس می­خرد و می­رود. این را مصاحبت و مجالست نمی­گویند. اینگونه هم نیست که این رفت و آمد در او اثر عمیق بگذارد. بله ممکن است که خود او فاسد باشد بعد هم وقتی یک فاسد دیگری بیاید و با او برخورد کند، این فسادش را تر و تازه کند. فیل او یاد هندوستان کند. این یک بحث جدایی است. اشتباه نکنید! در باب مصاحب، مجالست، رابطه تنگاتنگ میان انسانها که از یک چاشنی محبت هم برخوردار باشد، مطرح است.

رابطه درون خانواده؛ روابطی تنگاتنگ و مکّرر.

قوی­ترین رابطه­های محبّتی و تنگ­ترین رابطه در محیط خانواده بین پدر و فرزند، مادر و فرزند است. چون قوی­ترین رابطه اینجاست، ما می­بینیم اسلام خیلی دقیق شده. مراقب باش این رابطه تنگاتنگ وقتی مکّرر می­شود، تکرار موجب فساد  می­شود! البته اسلام آنجایی که صالح باشد، تأیید و تأکید می­کند. آنجایی که فاسد باشد اعلان خطر می­کند و هشدار می­دهد. همه این­ها گویای همین معناست که این مجالست و این مصاحبت، تنگاتنگ است و زیاد هم است؛ مراقب آن باشید.

همنشینی با خوبان مایه­ی نجات

یک روایتی را من از علی (علیه السلام) عرض کنم: « لَیسَ شَئٌ أَدعَی لِخَیْرٍ وَ أَنْجَی مِنْ شرٍّ مِنْ صُحْبَةِ الأَخْیارِ[6]» چیزی به اندازه­ی همنشینی با خوبان، انسان را به خیر نخوانده و از بدی نجات نمی­دهد.

هیچ چیزی دعوت­کننده­تر و جاذب­تر به سوی خیر و صلاح از همنشینی با خوبان نیست. همنشینی با نیکان آدم را به سمت خوبی می­کشد. زبانی نیست، عملی است. خواه ناخواهی است. رابطه تنگاتنگ اثر حسن می­گذارد. مصاحبت با افراد نیکو و  وارسته تو را به صلاح می­کشد و از شرّ نجات می­دهد. همین مصاحبت و همراهی؛ خود او، اتوماتیک­وار و ناخودآگاه روی تو اثر می­گذارد.

بعد در یک روایتی علی (علیه السلام) خیلی زیبا این را توضیح می­دهد؛ می­فرماید: «صُحْبَةُ الأَشْرارِ تَکْسِبُ الشَّرِ کالرّیحِ إِذا مَرَّ بِالنَّتِن حَمَّلَتْ نَتْناً [7]» همنشینی با بدان، بدی می­آورد؛ مانند نسیمی که از لجن­زار می­گذرد و بوی بد می­گیرد.

اگر با آدم­های فاسد رابطه تنگاتنگ پیدا کردی - که این رابطه چاشنی محبّت هم داشته باشد- روی تو اثر می­گذارد، و تو را هم فاسد می­کند. بعد مثال می­زند. می­گوید: مصاحبت تو با او، مثل یک باد می­ماند که اگر به یک شئ بدبویی برخورد کند، این باد، بوی بد را همراه خودش می­برد؛ خواه ناخواه. همین که از روی نجاست رد شد، - همین مصاحبت - بوی بد را همراه خودش می­برد. بدان تو هم با افراد فاسد مصاحبت داشته باشی - چه رسد که چاشنی محبت هم باشد و تنگاتنگ باشد- بوی بد آن، به تو هم می­رسد، تو هم بدبو می­شوی!

نشست و برخواست با علما، مایه­ی تزکیه نفس

در باب مجالست، علی (علیه السلام) می­فرماید­: «جالِسِ العُلَمَاء یَزدَدْ عِلمُکَ وَ یَحْسُنُ أَدَبُکَ وَ تُزَکَّ نَفْسُکَ[8]» با علما نشست و برخاست کن که علمت را زیاد، ادبت را نیکو و جانت را پاک می­سازد.

با افراد فهمیدۀ وارسته رابطه تنگاتنگ برقرار کن! به فهم و شعور تو می­افزاید. ادب همان تربیت است. خوب تربیت می­شوی. از نظر امور نفسانیت، این رابطۀ نفس تو را تزکیه می­کند. یعنی این نفسی که خبیث و سرکش است همین رابطه او را مهار می­کند؛ صِرف رابطه! یعنی چه بخواهی، چه نخواهی، این ارتباط اثر می­گذارد. حضرت در جایی می­فرماید: « جَلیسُ الخَیرِ نِعْمَةٌ، جَلیسُ الشَّرِّ نِقْمَة[9]» همنشین خوب نعمت و همنشین بد بلاست.

تعبیرات مختلف دارد علی (علیه السلام) «جانِبُوا الأَشْرار و جالِسُوا الأَخْیار[10]» از بدان کناره بگیرید و با خوبان درآمیزید.

این روایات گویای همین مطلب است که، در تربیت تداوم مطرح است. مصاحبت، تداوم دارد. مجالست هم تداوم دارد. اینکه می­گویم تدریجی الحصول است به این خاطر است. این روایات، هم غیر ارادی بودن را می­رساند، هم تدریجی الحصول بودن را. نفسِ این رابطه تنگاتنگ - خصوصاً که چاشنی محبّت هم داشته باشد- اثر خودش را می­گذارد. هم نقش سازندگی دارد. هم نقش تخریبی دارد. حال اگر آن رابطه دیداری، گفتاری و کرداری تو با یک انسان وارسته باشد، برای تو وارستگی می­آورد. ـ نعوذ بالله ـ اگر از آن طرف باشد، مثل اینکه بادی از روی نجاست بگذرد، یک چیز بدبو همراه خودت می­بری؛ بخواهی یا نخواهی.

جمع­بندی

بحثم را کلاسه کنم. اول؛ مسأله تربیت بر محور حیاء و پرده­داری است و اساس کار این است. دوم؛ قصد و نیّت در مسأله تربیت -چه در ارتباط با مربّی و چه در ربط با مربّا- نقش ندارد. سوّم؛ تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست.

مجالسی که خدا بد می­داند و به آن بدی نازل می­کند

حالا من چون جلسه گذشته یک تعبیری کردم، می­خواستم آن را توضیح دهم. این روایت در اصول کافی است. مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) آن را نقل می­کند. من از وسائل نقل می­کنم. در وسائل در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، ابواب امر و نهی، باب 38 حدیث 11 آمده است. روایت هم روایت نسبتاً مفصلی است. عن ابی عبدالله (علیه السلام) «قال: ثَلاثَةُ مَجالِسٍ یُمَقِّتُهُ الله وَ یُرسِلُ نِقْمَتَهُ عَلی أَهْلِها فَلا تُقاعِدوهُم وَ لا تُجالِسوُهُم [11]» از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: سه مجلس هست که خدا از آن مجالس خشمگین است و نقمتش را بر اهل آن مجلس می­فرستد. پس شما به آنها نروید‍! با این­ها ننشینید! با این­ها رابطه برقرار نکنید! «تُجالِسوهُم» همین است که الآن گفتم.

آیا دشمنان اهل بیت متجددّ هستند و اهل بیت(علیهم السلام) سنت­گرا؟!

یکی از آن مجالس، مورد نظر من است؛ چون می­فرماید سه مجلس. « ... وَ مَجلِساً ذُکِرَ أَعدائُنا فیه جَدید وَ ذُکِرَنا فیهِ رَثٌّ» مجلسی که دشمنان ما جدید شمرده­ می­شوند. این جنبه­ی شخصی ندارد. بحث شخص نیست. یعنی آن کسانی که با روش ما سر ناسازگاری دارند، روششان جدید تلقّی شود. اعداء ما، در روش با ما ناهمگون­اند. در جاهایی که به کسانی که با روش ما مخالفند، متجدّد می­گویند، نباشید. اعداء ما در آنجا جدید خوانده می­شوند. می­گویند: این­ها نوآورند، روشنفکراند. «وَ ذَکَرَنا فیهِ رَثّ» ما را رثّ می­دانند. رَثّ یعنی کهنه؛ از ما، بعنوان "کهنه" یاد می­کنند. آقا! این روشنفکر است، آن سنت­گراست.

چون جلسه قبل من این عبارات را گفته بودم، می­خواستم بگویم: این­ حرفهایی که من می­گویم، با توجه می­گویم. می­گویند: آقا این حرف­ها قدیمی شده، کهنه است. به ما می­گویند: کهنه! یعنی چه؟ یعنی روش ما کهنه است. وگرنه خود من را که نمی­گویند: کهنه شده! روش ما را می­گویند.

این حرف­ها آقا کهنه شده! این­ها واپس­گرایند! اُمُّلَند! مُرتجعند! سنّت­گرایند! کسی که مخالف آنها می­گوید روشنفکر است. متجدّد است.

خبر امام صادق(علیه السلام)  از حال امروز ما  

اگر غیر از این حرف­ها در مناقب اهل بیت هیچ چیزی نبود، کافی بود. کأَنه امام صادق (علیه السلام) امروز من و تو را دارد می­بیند. آن موقع بحث تجدّد و این حرف­ها نبود. یک روز می­آید که روش و سنّت الهیّه انسانیّه می­شود: کهنه­گرایی، واپس­گرایی؛ و نظرات مقابل آنها می­شود: نوآوری، روشنفکری، تجدّد.

چرا از شرکت در این مجالس نهی می­کند؟ بخاطر اینکه خواه ناخواه این مجالس روی تو اثر می­گذارد. خدا نسبت به این مجلس­ها خشمگین است و نقمتش را بر اینها فرو می­ریزد. با این­ها نشین! هم لا تُقاعِدوا دارد، هم لا تُجالِسوا. چون شما که آدم وارسته نیستی، خواه ناخواه اثر می­پذیری. آن وقت آنجاست که دیگر وا مصیبت است. تو نرو! اگر مسلمانی، اگر تابع اهل بیتی؛ نرو‍!

فضیلت انسان بر حیوانات، تربیت انسانی و الهی

ما حرفمان این بود که معارفمان همه بر محور فطرت بشر است. دقیقاً بر محور مسائل علمی می­گوییم، این­هایی را که گفتیم، تمام بر محور خلقت بشر است. اکتسابی نیست، تحمیلی نیست. اسلام در امور تربیتی، از دورن ما گرفته به ما تحویل داده. می­گوید همانی که در خود تو هست، بیا و همان را شکوفا کن! انسان باش! تو انسانی، بُعد انسانیت را باید شکوفا کنی! تو بُعد معنویت، الهیت را باید شکوفا بکنی! بله بُعد حیوانی داری، اما به مقدار کافی رشد پیدا کرده و کافیست. فضیلت تو بر حیوانات فقط در این رابطه است. مابه الامتیاز تو این است،  چرا می­روی در این مجالس، بعد هم فریب این حرف­ها را می­خوری؟

روشنفکر، اقلاً انسانیت خود را می­بیند!

جلسه گذشته کسی در این رابطه از من سؤال کرد؛ گفتم: من ریشه این حرف­ها را می­دانم. این حرف­ها را نسبت به امور اجتماعی، جامعه­شناس­های غربی مطرح کرده­اند - نمی­خواهم اسم ببرم، چون اصلاً برای خودم سبک می­دانم که اسمش را هم ببرم- این­ها از آن­ها گرفتند. اسمش را هم بلدم، حرف­هایشان را هم می­دانم. همه را خبر دارم که از آن­ها گرفتند. آن­ها چیزی جز حیوانیّت سرشان نمی­شود.

از این شعارهای حیوانی، نهراسید! بدبختی این است که به اینها می­گویند: روشنفکر! روشن نیست. تاریک­فکر است. اگر روشن بود، اقلاً انسانیت خودش را می­دید. یعنی آن ندای درونی خودش را می­شنید. جلسه پیش گفتم، آن بت­پرست (زلیخا) می­فهمد، این یکی نمی­فهمد. مطالبی که جلسه گذشته گفتم، حساب شده بود؛ جزء معارف ما بود. روایت آن را هم خواندم.

ذکر توسل

التماس دعا می­خواهم بروم سراغ توسل. امشب شب آخر جلسه ماست. من که خودم با امید آمدم. امشب هم که نماز می­خواندم، در بین دو نمازم گفتم: خدایا امشب هر کسی اینجا می­آید حاجت او را بده! و بعید می­دانم کسی بی­حاجت باشد.

توسل ما هم به موجودی است که آبرومند است. شاید آبرومندتر از او در بین اولیای خدا نداشته باشیم. چون اینطور برای ما نقل شده که، عقل کل، یعنی صادره اول، وقتی می­آمد، خم می­شد و دست او را می­بوسید. می­دانید این چقدر عظمت دارد؟ و در روایات داریم که ائمه (علیهم السلام) هر وقت حاجتی داشتند، چند مرتبه بلند می­گفتند: یا فاطمه! مادرشان را واسطه قرار می­دادند، می­گفتند: یا فاطمه!

احوال علی علیه­السلام در هنگام دفن زهرا سلام­الله­علیها

علی (علیه السلام) بدن زهرا را تجهیز کرد، وقتی تمام شد، مجلسی می­نویسد «فَصَلّی عَلَیها ثُمَّ صَلّی رَکعَتَین[12]»، نماز بر پیکر زهرا خواند، اما بعد آن دو رکعت نماز خواند. خوب این چه بود؟ طبق آیه عمل کرد: «إِستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوة[13]»، مگر علی (علیه السلام) می­تواند جنازه را در قبر بگذارد ؟ دست او می­رود؟ نه! اینجا علی (علیه السلام) هنگامی که خواست زهرا را دفن کند، دو تا خطاب دارد. یک خطاب به خدا می­کند. مجلسی می­نویسد: «وَ رَفَعَ یَدَیه إِلی السَّماء» قبل از آنکه جنازه را داخل قبر کند، دست­هایش را رو به آسمان بلند کرد، «فَنادی هذه بِنتُ نَبیِّک فاطمة» خدا! این دختر پیغمبر تو فاطمه است. «أَخرَجْتَها مِنَ الظُّلُماتِ أِلَی النُّور» از این دنیای تاریک به سوی آن نشئه روشن بردی­اش.

بعد جنازه را برداشت وارد قبر کرد. یک وقت می­بینیم خطاب علی(علیه السلام) عوض شد. مخاطب او دیگر خدا نیست. می­گوید: «السلام علیک یا رسول الله عنّی وَ عنِ ابنَتِکَ النازِلَةِ فی جَوارِک[14]» چطور شد به پیغمبر سلام می­کند؟ آن­هایی که اهل معرفت هستند، می­گویند: علی (علیه السلام) تمثّل دست­های پیغمبر را دید. کأنه پیغمبر دست­ها را آورده دخترش را بگیرد. تا چشم او افتاد، دست­ها را شناخت. «السلام علیک یا رسول الله عَنّی وَ عَنِ إِبنَتِکَ النازِلَةِ فی جَوارِک» بسیار خوب سلام داد از طرف خودش، از طرف دخترش. بعد می­دانید چه گفت؟ گفت: «قَلَّ یا رسول الله عَن صَفیَّتِکَ صَبری» علی که کانون صبر بود، استوانه صبر بود، می­گوید یا رسول الله صبر علی کم شد. «فَلَقَدِ اسْتُرجِعَتِ الوَدیعَة وَ أُخِذَتِ الرَّهینَه» ای پیغمبر امانتی تو را، به تو تحویل دادم. اینجاست که خیلی­ها می­گویند: تحویل دادی ولی آن امانتی نبود. این با آن تفاوت داشت. «أَمّا حُزْنی فَسَرمَدٌ وَ لَیْلی فَمُسَهَّدٌ»، یا رسول الله اندوه علی دیگر پایان­پذیر نیست. شب علی دیگر هیچ وقت پایان ندارد. یعنی تمام زندگی علی پر از حزن و اندوه و تاریکی است، بعد شروع کرد این جمله را گفت: «سَتُنَبِّأُکَ ابنَتُکَ بِتَظافُرِ الأُمَّةِ عَلی هَضْمِها فأحْفِها السؤال وَاستَخْبِرْها الحالَ»، یا رسول الله می­دانی امّت جمع شدند، خبرهای آن را زهرا به تو می­دهد، چه کار کردند؟ می­دانی چه کار کردند؟ نمی­گویم دیگر. زهرا برایت خواهد گفت...

 


[1] . وسائل الشیعة، ج 20، ص 154

[2] . وسائل الشیعة، ج 28، ص 48

[3] . غرر الحکم، ص 303

[4] . غرر الحکم، ص 56

[5] . غررالحکم، ص 215

[6] . غررالحکم، ص 414

[7] . غررالحکم، ص 431

[8] . غررالحکم، ص 430

[9] . غررالحکم، ص 429

[10] . غررالحکم، ص 431

[11] . وسائل الشیعه، ج 16، ص 262

[12] . بحارالانوار، ج 43، ص 214

[13] . سوره­ی مبارکه بقره، آیه­ی شریفه­ی 45

[14] . بحار الانوار، ج 43، ص 193

 

تاثیر اعمال دیداری بر تربیت فرزند آیت الله مجتبی تهرانی

 

 

تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

 

حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی با توجه به نیاز شدید جامعه به حفظ و استواری کانون خانواده، در سلسله جلسات اخیر درس اخلاق خود با تکیه بر محیط خانوادگی، بحثی را با عنوان «غیرت مؤمن» آغاز کرده اند. آنچه پیش روی شماست متن سوّمین جلسه از این مباحث است که در این جلسه ایشان به برخی از اقداماتی که از راه دیداری و رفتاری موجب تربیت فرزند می­گردد اشاره نموده و با تاکید بر تأثیر تکرار در تربیت، حدیثی را در این زمینه مطرح می­فرمایند؛ در ادامه نسبت به  بکار گیری روشهای غلط تربیتی هشدار داده و با اشاره به روایت نبوی در باب راههای نجات خود و خانواده از آتش، 5 نکته بسیار مهم را در زمینه تربیت لفظی و عملی فرزند متذکّر می­شوند.

به اطّلاع علاقه‌مندان می‌رساند جلسات هفتگی درس اخلاق حضرت آیت‌الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی چهارشنبه‌ها پس از نماز جماعت مغرب و عشاء، در تهران خیابان ایران، کوچه شهید ملکی برقرار می‌باشد و اولین جلسه درس اخلاق ایشان در سال 1389 در تایخ 18/1/89 برگزار می­گردد. همچنین می‌توانید متن، صوت و فیلم این دروس را بر روی پایگاه اطلاع رسانی ملاحظه نمایید.

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :

« إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی می­شود. همچنین پیرامون محیط­هایی که انسان در طول زندگی، در آن محیط­ها ساخته می­شود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّت­ها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی می­شود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا می­کند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل می­دهد) بوسیله تربیت ایجاد می­شود و در همین محیط­هاست که انسان ساخته می­شود.

 بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده­ است.

در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کرده­اند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال ­شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت می­کند و هم بازگو می­کند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ­ توحیدی داشته باشد.

تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) می­پردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و می­خواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد می­شوند نماز بیاموزید.

 شش سال او که تمام می­شود و وارد هفت سال می­شود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادر می­گوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.

می­فرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این می­گویند نماز.  بابا جان نماز می­خوانم، نگاه کن!

کم کم این عمل تو را یاد می­گیرد. در این سنین سریع یاد می­گیرد و گیرنده­اش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه می­برد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانی­اش نگاه می­دارد. قشنگ عکسبرداری می­کند، فیلم می­گیرد.

تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است

این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3]» کودکانِ خانواده­ات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.

اگر می­خواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه می­شود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه می­گویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش می­دهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید می­کنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری.  ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری­ می­شود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.

تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت

یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر می­دهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی کنیم.

ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب می­شوند، مطرح می­کند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب می­کند که: « يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جانهای خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.

راههای نجات خود و خانواده از آتش

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟»  وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5]»کارهای خیر انجام دهید و خانواده­هایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرست­وار توضیح می­دهم که پیامبر اکرم چه می­فرمایند.

عمل خیر

اوّل به راه کرداری و رفتاری اشاره می­فرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات می­دهی؛ مثلاً نماز می­خوانی، کمک به مستمندان می­کنی و... با این کار­، هم خودت را از آتش نجات می­دهی؛ هم خانواده­ات را. چون داری آنها را آموزش می­دهی و وظیفه­ تو هم آموزش دادن بوده ­است. " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب می­کند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانواده­ات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال می­کنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ می­فرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا می­کند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفه­ات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا می­کنی، هم او را عملاً تأدیب می­کنی و به او می­آموزی. اینکه تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات می­دهی، هم او را. چون داری آموزش عملی می­کنی.

 یادآوری و تذکر

بعد می­فرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانواده­ات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه می­دهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.

کار خیر را با دست کودک انجام دهید

«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار می­گیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خودش صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.

بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که می­خواهی دست­گیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو می­دهی امّا با دست او بده!

ببینید چقدر زیبا می­آید مطلب را بیان می­فرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّه­ات - قبضه را یک مُشت می­گویند - می­خواهی در راه خداانفاق کنی، دست­گیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم.

خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه

حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر»  و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر بر می­گردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره می­کنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر می­گویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر می­گویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر می­گویند. روایت هر دو آنها را در بر می­گیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته می­شود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد می­شوم.

تأکید بر تربیت الهی

اول کلّی را بیان می­فرماید که هر دو آن را در بر می­گیرد. بعد می­فرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی­ می­کند و روی این تکیه می­کند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایه­گذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!

موعظه­ ی کسی که عامل است تاثیر می­گذارد

چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی  همینطور ـ نعوذ بالله ـ بی­اساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».

اول می­گوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد می­گوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچه­ات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بی­فایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد و خلاف آن را بکند اثر عکس دارد. ما این را منافقانه می­گوییم. بچه با خود می­گوید: به من می­گوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمی­کند یا خلاف آن را انجام می­دهد!!!

اگر می­خواهی بچّه­ات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) می­گوید من شما را موعظه می­کنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع می­شود. اوّل می­فرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد می­گوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانواده­ات بگو و تذکّر بده.

یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است

پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است:  به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که می­دانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح می­کند. یک وقت ظاهر روایت را می­گیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری می­کنی.

 این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه می­گذارد، هم فطرت­های انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که می­گوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!

چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمی­گردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، می­فهمد و به یادش می­آید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا می­شود، و بیرون می­ریزد.

در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر می­کند « وَ ذَکِّروا بِهِ  (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمی­خواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا می­کند، هم غیرت الهی تو اقتضا می­کند که این بچه را اینگونه تربیت­ بکنی.

نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )می­خوانم که در این جلسه نمی­توانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشه­اش عقل است. تو که داری تربیت می­کنی و این مسائلِ خیر را به او می­گویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشه­اش تو نیستی. تو نمی­توانی ریشه به این بدهی. ریشه­اش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار­ کن...


[1]  بحار الانوار، ج 68، ص342 

 [2] کنز العمّال، ج 16، ص441

 [3]  مجموعة ورام، ج2، ص155

 [4]  سوره مبارکه تحریم، آیه 6

 [5] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201

 [6]  اصول کافی، ج 4، ص 4

[7]  غررالحکم، ص 247، روایت 5098

 

تربیت در کلام آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی

غيرت مؤمن - جلسه 3 (19/12/1388)

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) :

 « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی می­شود. همچنین پیرامون محیط­هایی که انسان در طول زندگی، در آن محیط­ها ساخته می­شود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّت­ها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی می­شود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا می­کند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل می­دهد) بوسیله تربیت ایجاد می­شود و در همین محیط­هاست که انسان ساخته می­شود.

 بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده­ است.

در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کرده­اند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال ­شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت می­کند و هم بازگو می­کند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ­ توحیدی داشته باشد.

تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) می­پردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و می­خواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد می­شوند نماز بیاموزید.

 شش سال او که تمام می­شود و وارد هفت سال می­شود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادرمی­گوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.

می­فرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این می­گویند نماز.  بابا جان نماز می­خوانم، نگاه کن!

کم کم این عمل تو را یاد می­گیرد. در این سنین سریع یاد می­گیرد و گیرنده­اش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه می­برد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانی­اش نگاه می­دارد. قشنگ عکسبرداری می­کند، فیلم می­گیرد.

تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است

این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3]» کودکانِ خانواده­ات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.

اگر می­خواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه می­شود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه می­گویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش می­دهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید می­کنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری.  ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری­ می­شود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.

تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت

یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر می­دهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم.

ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب می­شوند، مطرح می­کند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب می­کند که: « يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جان­های خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.

راههای نجات خود و خانواده از آتش

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟»  وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5]»کارهای خیر انجام دهید و خانواده­هایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرست­وار توضیح می­دهم که پیامبر اکرم چه می­فرمایند.

عمل خیر

اول به راه کرداری و رفتاری اشاره می­فرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات می­دهی؛ مثلاً نماز می­خوانی، کمک به مستمندان می­کنی و... با این کار­، هم خودت را از آتش نجات می­دهی؛ هم خانواده­ات را. چون داری آنها را آموزش می­دهی و وظیفه­ تو هم آموزش دادن بوده ­است. " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ أَهْلِيكمُ‏ْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب می­کند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانواده­ات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال می­کنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ می­فرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا می­کند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفه­ات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا می­کنی، هم او را عملاً تأدیب می­کنی و به او می­آموزی. این که تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات می­دهی، هم او را. چون داری آموزش عملی می­کنی.

یادآوری و تذکر

بعد می­فرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانواده­ات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه می­دهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.

کار خیر را با دست کودک انجام دهید

«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار می­گیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.

بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که می­خواهی دست­گیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو می­دهی امّا به دست او بده!

ببینید چقدر زیبا می­آید مطلب را بیان می­فرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّه­ات - قبضه را یک مُشت می­گویند - می­خواهی در راه خداانفاق کنی، دست­گیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم.

خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه

حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر»  و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر برمی­گردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره می­کنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر می­گویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر می­گویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر می­گویند. روایت هر دو آنها را در بر می­گیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته می­شود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد می­شوم.

تأکید بر تربیت الهی

اول کلّی را بیان می­فرماید که هر دو آن را در بر می­گیرد. بعد می­فرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی­ می­کند و روی این تکیه می­کند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایه­گذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!

موعظه­ی کسی که عامل است تاثیر می­گذارد

چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی  همینطور ـ نعوذ بالله ـ بی­اساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».

اول می­گوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد می­گوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچه­ات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بی­فایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه می­گوییم. بچه با خود می­گوید: به من می­گوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمی­کند!!!

اگر می­خواهی بچه­ات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) می­گوید من شما را موعظه می­کنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع می­شود. اول می­فرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد می­گوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانواده­ات بگو و تذکّر بده.

یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است

پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است:  به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که می­دانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح می­کند. یک وقت ظاهر روایت را می­گیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری می­کنی.

 این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه می­گذارد، هم فطرت­های انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که می­گوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!

چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمی­گردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، می­فهمد و به یادش می­آید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا می­شود، و بیرون می­ریزد.

در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر می­کند « وَ ذَکِّروا بِهِ  (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمی­خواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا می­کند، هم غیرت الهی تو اقتضا می­کند که این بچه را اینگونه تربیت­ بکنی.

نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )می­خوانم که در این جلسه نمی­توانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشه­اش عقل است. تو که داری تربیت می­کنی و این مسائلِ خیر را به او می­گویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشه­اش تو نیستی. تو نمی­توانی ریشه به این بدهی. ریشه­اش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار­ کن...


[1] بحار الانوار، ج 68، ص342   

[2] .

[3] مجموعه ورام، ج2، ص155

[4]  سوره مبارکه تحریم، آیه 6

[5]مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201

[6] اصول کافی، ج 4، ص 4

[7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098

 

تربیت فرزند به آداب انسانی و الهی؛ اقتضای غیرت انسانی و الهی ایت الله مجتبی تهرانی

 

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين

وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی اللهُ عَلیه و آلِه و سلّم): « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ [1] »

در جلسات آخر ماه صفر، بحث ما کشیده شد به بحثی اخلاقی، که علمای اخلاق در باب غیرت داشتند. البته یک سنخ مسائلی را که در این ارتباط بود به طور اجمال تذکر دادم؛ بعد از آن مراجعات خیلی زیادی شد که این بحث ادامه پیدا کند.

کم رنگ شدن غیرت؛ منشاء بسیاری از مفاسد جامعه

این بحثی است که شدیداً مورد احتیاج است، خصوصاً برای جامعه متدیّنین و نقشی اساسی دارد که می­توان گفت بسیاری از مفاسد بر محور کم­رنگ شدن همین غیرت است.

در باب غیرت عرض کردم، غیرت حالتی است مربوط به روح که نشأت گرفته از حبّ به شیء است و این موجب می­شود که انسان کوشش کند، آن شیء را که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. این تعریف علمای اخلاق از غیرت بود.

انواع غیرت­ها از نظر ریشه­ی حبّ

حبّ حیوانی

از نظر حبّ که امری است درونی، می­توانیم سه تصویر کنیم:

1- حبّ حیوانی، که بسیاری از حیوانات هم این را دارند و از این هم غیرت نشأت می­گیرد، که می­شود غیرت حیوانی. حبّ، حیوانی است، غیرت هم غیرت حیوانی می­شود. دیده­اید که حیوانات نسبت به حفظ و حراست از فرزندان خودشان، چه می­کنند.

البتّه برای اینها مقطعی است. بعضی از آنها، تا یک مقطعی هست بعد از همدیگر بیگانه می­شوند. ما حتی در بعضی روایاتمان هم داریم که وقتی می­خواهند ما را نکوهش کنند، می­گویند بروید از خروس غیرت را یاد بگیرید. خروس نسبت به همسرداری­اش غیرتمند است، حالا بی­غیرت­ها را نسبت به آن در جامعه می­شناسید. حتی بی­غیرت حیوانی. دیگر تطبیق با شماست، کار ما اینها نیست؛ کار ما کلّیات گفتن است، تطبیق مصادیق با شما.

حبّ انسانی

2- حبّ انسانی. که حبّ انسانی در ارتباط با عقل عملی است. یعنی انسان یک سنخ اموری در درون او هست که آمیخته به وجود او است و من از آن تعبیر کردم به عقل عملی. حُسن و قبح­ها نسبت به یک سنخ از اعمال که ربطی به دین هم ندارد. مثل اینکه ظلم بد است، عدل خوب است. که اینها در ارتباط با آن حبّ انسانی است که انسان عدل را دوست می­دارد، امانت داری را دوست می­دارد و... از آن طرف، یک سنخ مسائل قبیح است. آنهایی را که حَسَن است دوست می­دارد، و از آنهایی که قبیح است بد­ش می­آید.

در اینجا هم غیرت انسانی مطرح می­شود. نسبت به آن اموری که دوست می­دارد و حَسَن است، باید غیور باشد. یعنی آن را حفظ کند. این از امور فطری انسان است. نزد عقل من حَسَن است و حفظ آن هم لازم است؛ کاری نکنم که این امور آمیخته به وجود من از بین برود.

مثلاً عفّت، یک چیز تحمیلی نیست، اکتسابی نیست و مربوط به انسان و در ارتباط با عقل عملی است و حَسَن است. لذا حفظ این هم عقلاً لازم است. در ارتباط با تعریف غیرت علمای اخلاق گفته­اند: حفظ و حراست از امری که حفظ آن عقلاً لازم است. این مربوط به این­جاست که می­رویم سراغ این سنخ از مسائل.

حب مربوط به بعُد معنوی انسان

3- حبّی که در ارتباط با بُعد دیگری از وجود انسان است. بحث همه­ی ابعاد انسان نیست؛ دایره و مدار آن در اینجا یک مقدار تنگ می­شود، و آن بُعد معنوی انسان است که مربوط به معتقدات دینی و ایمان است. یعنی دلبستگی به ماوراء طبیعت و دلبستگی به خداوند. اینجا هم حبّ است که از این حبّ هم غیرت نشأت می­گیرد؛ غیرتی که اسم آن را می­گذاریم غیرت دینی؛ حفظ دین. یعنی دین خودم را حفظ کنم.

ما این سه گونه حبّ را داریم، سه گونه هم غیرت داریم چون غیرت نشأت گرفتۀ از حبّ است. آنچه را که علمای اخلاق مطرح می­کنند در ارتباط با بُعد انسانی است، غیرت انسانی و غیرت دینی و ایمانی است؛ « انَّ الغِیرَةَ مِنَ الایمان » غیرت از ایمان، یعنی این. این مطالب مختصری بود در باب تقسیم­بندی غیرت به اعتبار منشأ غیرت که عبارت از حبّ است که این معنی را اقتضا می­کند.

خانواده؛ کانون قوی­ترین پیوندها

در  جلسات گذشته این را مطرح کردم که پیوندهای انسان با دیگران را تقسیم­بندی می­کنیم به نسبی، سببی، آموزشی، شغلی، رفاقتی و... تا رسید به معنوی که عبارت بود از پیوند دینی. همین که قرآن می­فرماید « إِنَّمَا المُؤمنونَ إِخوَة[2] ». گفتم هر کدام از این پیوندها محبّت­هایی را در پی دارد و هر محبتی از اینها که بوجود می­آید باید غیرت را در پی داشته باشد. این بحثی بود که من مطرح کردم.

در اینجا من به سراغ اولین محیط که قوی­ترین پیوند است و قوی­ترین حب در آنجا هست رفتم، و عرض کردم که آن عبارت از پیوند خانوادگی است. پیوند و محبّت میان فرزند و پدر و مادر، برادر و خواهر و...  قهراً شدیدترین محبت­ها در اینجاست.

فرزند دنباله­ وجودی انسان است

این را هم عرض کردم که انسان از این عالم که می­رود، انقطاع کلّی ندارد. فرزند دنباله وجودی و به منزله ادامه وجود پدر و مادر است. اما این به چه لحاظ است؟ به این لحاظ است که فرزند برای والدین مفید است. با وجود فرزند انگار که هنوز از این نشئه نرفته است و چه بسا بتواند با همین ادامه وجود­ش، از او بهره بگیرد. روایتی را هم مطرح کردم.

عرض کردم این در ارتباط با آن تربیتی است که نسبت به فرزندش داشته است. ما تعبیرات مختلفی راجع به اولاد داریم. یک تعبیر در روایات این بود که اولاد میراث الهی است. دوم اینکه اولاد، در دست ابوین امانتی الهی است. یک تعبیری هم من کردم که اولاد، ادامه هستی پدر و مادر در این نشئه است.

بقاء انسان به تربیت صحیح فرزند است

انسان نباید ادامه وجودش را منقطع کند و از بین ببرد. هیچ کسی نمی­خواهد از بین برود. آدم بقا می­خواهد نه فنا. از آن طرف هم انسان هیچ­گاه نباید در امانت خیانت کند. اینها چیزهایی است که جزء فطریات ما است، فطرت می­گوید که خیانت قبیح است. یا این تعبیر که فرزند میراث الهی است، نباید انسان ارثیّه را به هدر بدهد. این تعبیرها را انسان خیلی خوب ادراک می­کند. راه عدم انقطاع و راه اینکه انسان خیانت نکند، راه اینکه میراث را به هدر ندهد چیست؟ راه آن ادب و تربیت است.

من از اینجا وارد این بحث می­شوم، ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. مثلاً از علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: « خَیرُ ما ورَّثَ الآباءُ اَلأَبناء اَلأَدَب[3]».

بهترین چیزی که پدر برای فرزند به ارث می­گذارد ، از خودش باقی می­گذارد، همان تربیت اوست. ارثیّه در مال نیست، چرا؟ چون رابطه آن با انسان اعتباری است. تو که رفتی دیگر تو مالک نیستی! وقتی مُردی، دیگر تمام شد، برو آنجا هرچه می­خواهی دست و پا بزن.

اشتغال اصلی والدین باید تربیت فرزند باشد نه تأمین مادّی او!

لذا ما درمعارفمان این را داریم که شما در ارتباط با خانواده­تان، خاندانتان به طور کلّی، بیش­ترین سعی و کوششتان را برای مسائل مادی او نگذارید! بلکه از این طرف بیش­ترین هَمِّ تو، تربیت او باشد. چون او ادامه­ی وجود تو است، بقاء تو به بقاء انسانیّت و معنویّت اوست نه حیوانیّت او. اگر او از بُعد انسانی­اش تربیت بشود، از نظر بُعد معنوی­اش تربیت شود، این ادامه حیات انسانی توست، ادامه حیات معنوی تو است.

لذا نه اینکه بیشتر هَمَّت را بگذاری برای اداره مادی او. نه! بیشتر روی مسأله­ی تربیتی تکیه داشته باش. در نهج­البلاغه است که علی (علیه السلام) می­فرماید،: « لَا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغْلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وَلَدِك، فَإن یَکُن أهلُکَ و وَلَدُکَ أولیاءَ الله فَإنَّ اللهَ لا یُضیع أولیائَه[4]».

بیشتر مشغولیّات خویش را نسبت به خانواده و فرزندت در امور مادّی قرار مده، چرا که اگر خانواده و فرزندت اولیاء خدا باشند، خدا آنها را فرو گذار نمی­کند.

بیش­ترین مشغولیّات خودت را که در این عالم می­خواهی کار کنی برای آنها، از نظر مادّیشان قرار نده. بعد خیلی زیبا توضیح می­دهد که این مطلب قبلی را روشن می­کند که تو اگر بیایی کار کنی، بیش­ترین هَمِّ خودت را بگذاری برای اینکه اینها از دوستان خدا شوند، روی بُعد معنوی اینها کار کنی، پیوند اینها را با خدا محکم کنی، اگر این کار را بکنی، این را بدان خدا دوستانش را هیچ وقت وا نمی­گذارد، رهایشان نمی­کند. چقدر زیبا تفهیم می­کند. برو این فرزند و خانواده­ات را ولی­الله­ بکن، وقتی این رابطه­اش با خدا درست شد، غصّه این را نخور، هیچ وقت مولا عبد را رها نمی­کند.

گاهی بعضی­ها می­آیند پیش من صحبت­هایی می­کنند. به آن­ها می­گویم چطور شد؟ تو خدا داشتی و نسبت به تو رازق بود آن وقت نسبت به این فرزند رازق نیست؟! بله؟! تو که هستی که خیال کردی رازق اینها هستی؟ تو که رازق او نیستی که! خیال کردی اگر تو مُردی خدا هم ـ نعوذبالله ـ می­میرد؟ خدا که نمی­میرد، او زنده است. بعضی­ها می­خواهند آتیه فرزندانشان را تأمین بکنند. آن هم تا چند نسل!!

اکثر شغلت را می­گذاری برای دنیایش؟ نه! بیشترین همّتت را برای دنیای او نگذار ، بیش­ترین کار را بگذار روی بُعد معنوی ـ انسانی او. تو اگر می­خواهی نسبت به او غیرت به خرج بدهی و از او بر محور محبّت به او حفظ و حراست کنی، به این است که تو انسانی باقی بگذاری و بروی، مؤمن بالله باقی بگذاری بروی، نه ـ نعوذبالله ـ یک حیوان چموش بگذاری و بروی. چون از آن طرف هم هست، حالا من فقط این سمت آن را وارد شدم که اگر فقط روی محبت حیوانی و غیرت حیوانی بخواهی کارکنی، نتیجه این می شود.

 

 

جامعه­ی الهی با غیرت انسانی و غیرت دینی ساخته می­شود

فرق بین غیرت حیوانی با غیرت انسانی و غیرت دینی در این است که اکثر همّتت را برای این بگذاری. اگر بخواهید جامعه انسانی بشود، الهی بشود، باید روی غیرت انسانی جامعه کار کنید، روی غیرت دینی جامعه کار کنید. نه اینکه بارها بروید در کانال غیرت حیوانی و همیشه آن را پررنگ کنید و در نتیجه آنها تحت­الشعاع قرار بگیرد که بعد ـ نعوذبالله ـ  اگر غیرت دینی و انسانی آرام­آرام از یک جامعه رخت بربندد، چیزی برای آن جامعه باقی نمی­ماند، بدبختی جامعه جایی است که گرفتار این بعد حیوانی شود.

ضرورت شدّت غیرت در محیط خانوادگی

لذا اولین محیطی که دارد این نقش را ایفا می­کند، همین محیط خانوادگی است. و روی این بسیار تأکید شده است که من عرض کردم از همان هنگام نطفه اهمیت دارد و شروع می­شود.

این محیط خانوادگی که غالباً شدیدترین محبت در آن هست، باید غیرت هم خیلی قوی­تر باشد، چون پیوند، پیوندی قوی است. و روی آن زیاد تأکید شده است. انسان در این محیط از نظر نقشی که از مربیان در آن محیط می­گیرد نقش آن خیلی اساسی و سرنوشت­ساز است. غیر آن محیط­های دیگر است.

فطریات اکتسابی نیست!

من این را مقدّمتاً بگویم که انسان وقتی پا به این نشئه می­گذارد، بچّه از مادر که متولد می­شود، مفطور به فطرت­هایی است که اینها آمیخته به وجود او هستند. و این فطرت­ها در همین دو بُعدی که ما بحث کردیم می­باشد، یعنی عقل عملی و دین. همان موقع که به دنیا آمده است. لازم نیست به او بگویی، اکتسابی نیست. او در بُعد معنوی، هم خداجو است، هم خداخواه است. هم دنبال خدا می­گردد، هم خدا را دوست می­دارد. این فطرت او است یعنی آمیخته به حق است « کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[5]» هر فرزندی بر اساس فطرت به دنیا می­آید. بعد فطرت را هم معنی می­کند « أَلفِطرَةُ هِی التّوحید ». این آمیخته به او است. اصلا و ابدا  نمی­خواهد تو به او تحمیل کنی.

تربیت یعنی شکوفایی فطرت

تو فقط یک کار بکن و آن این است که این فطرت را بیا کمک کن، شکوفا کن، رو به رشد ببر، و الّا خود او سرمایه دارد، نمی­خواهد تو برای او سرمایه فراهم کنی، چه در بُعد الهی او، چه در بُعد انسانی او. همان موقع که پا به عرصه این نشئه گذاشت در فطرت او این مطلب هست که ظلم بد است، عدل خوب است، فحش بد است، دروغ بد است، خیانت بد است، امانت­داری خوب است و... این­ها همه در فطرت او است. می­گوییم اینها جزء فطریات اوست، یعنی مربوط به بُعد عقل عملی است.

تحمیلی نیست که تو بخواهی به او بگویی، فقط وقتی به دنیا آمد خرابکاری نکن، خواهشی که از تو داریم این است که تو به این بچّه ضربه نزن. تو به این امانت الهی، خیانت نکن. این خیانت است تو داری می­کنی. خواهم گفت که خیانت­ها چگونه است. گاهی عملاً،  گاهی لفظاً که من الآن وارد این بحث نمی­شوم. الآن فقط مقدمات بحثم را می­گویم.

صفحه وجودی کودک پاک است

یک سنخ امور هست که اینها به عنوان ملکات نسبت به اعمال مطرح است. ملکه این است که با تکرار یک سنخ اعمال چه از خودش صادر بشود، چه از غیر انعکاس پیدا کند در وجود انسان نقش ببندد. چه سمعی آن، چه بصری آن، اینها بحث بعدی است. صفحه وجودی فرزند، صفحه پاکی است، هیچ چیزی در آن نوشته نیست. از نظر ملکات چطور؟ پاک است. هیچ ملکه­ای نقش ندارد نسبت به کارها و هیچ زمینه و گرایشی ندارد.

ما در معارفمان داریم که فرزند در خانواده که محیط اوّلی است، به انسان­های دیگر چشم باز می­کند و چهره­ها را می­بیند، اعمال را می­بیند و.. این­ها است که دانه­دانه جزء واردات او می­شود و این روی صفحه سفید پاک اثر می­گذارد و نقش می­بندد. اینجاست که دست گذاشتند، گفتند باید مراقب باشید! تربیت در ارتباط با اینجاست.

در روایاتمان داریم که مثلاً  علی (علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) خطاب کرد، فرمود: « إِنَّما قَلبُ الحَدَث کَالأَرضِ الخَالیةِ ما اُلقِیَ فیها مِن شَئٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن یَقسُوا قَلبُکَ [6]» قلب بچّه مانند زمین خالی است که هر چه در آن ریخته شود آن ­را قبول می­کند، پس من به تربیت تو مبادرت ورزیدم، پیش از آنکه قلبت سخت شود. این بچّه، هیچ چیزی در قلب او نیست، هر چیزی در آن بریزی، مثل زمین می­ماند که در آن بذری، درختی، بنشانی قبول می­کند. این زمین صاف است. حضرت فرمود من قبل از آنکه این دل تو سخت بشود شروع کردم. قبل از اینکه این زمین چیزی قبول بکند، تو را ادب کردم. فرزند ابتدا که می­آید، پاک و تمیز است. فطریاتی هم همراه خودش آورده است چه در بُعد معنوی­اش، چه در بُعد انسانی­اش. خدا در او نهاده، آمده است اینجا. تو هستی که الآن می­خواهی پایه­ریزی کنی.

تربیت در کودکی راحت تر است

مسئله مهم اینجاست که فرق بین این محیط با محیط­های دیگر در این است که ملکات در این محیط سریع­تر نقش می­بندد. یک وقت می­گویی که پاک است، یک وقت بحث سرعت اثرپذیری­است. این دوتاست با آن فرق می­کند، سریع اثر روی آن می­گذارد.

مِن باب مثال، این عبارت را در باب تعلیم و تعلّم شنیدید که دیگر جزء تکیه­کلام­های مشهور است « أَلعِلمُ فی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الحَجَر ». علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است و می­ماند.

این «یَقسوا» که امیرالمؤمنین در روایت فرمود، معنایش این است. هنوز سخت نشده که بخواهم با زور وارد دل تو بکنم. چون اگربزرگ شدی، دیگر نمی­شود به این زودی در این زمین چیزی بار آورد. اگر بخواهم تعبیر مسامحی کنم، این زمین حتی شخم­زدن نمی­خواهد؛ که بخواهیم سنگ و کلوخ و... را جمع کنیم که بعد بکاریم. بقدری آماده است! و زود هم در آن نفوذ می­کند. سرعت نفوذ در اینجا خیلی بالاست. می­خواستم اینها را به شما بگویم، این که اسلام این­ همه تکیه کرده در بارۀ محیط خانواده، برای این رابطه­ قوی­ایست که در کار است. اولین محیط است که می­خواهد این ملکات را، در این دل پاک و صافِ روح، صفحه تمیز، وارد کند.

ما این همه سفارش در روایاتمان داریم. حتی راجع به خود انبیاء، نسبت به مأموریت­های الهی، اینکه به آنها هم می­گویند اول برو سراغ خانواده­ات، به این خاطر است. حالا من آمدم خیلی دایره آن را هم ضیق کردم. لذا می­خواستم این را عرض بکنم که این همه سفارش که شده است، جهتش این است.

اقتضای غیرت انسانی و الهی تربیت فرزند به آداب انسانی و الهی است

غیرت انسانی و الهی اقتضا می­کند که فرزند را به آداب انسانی و الهی تربیت کنی. یک انسان تحویل جامعه بده، یک مؤمن تحویل جامعه بده، نه یک حیوان. دنبال این باشید که یک انسان تحویل جامعه بدهید. یک مؤمن تحویل جامعه بدهید. غیرت ایمانی، دینی و انسانی تو اقتضای این معنا را می­کند، اگر حبّ صادقانه، خالصانه داری باید این­گونه تربیت کنی.

تو که انسانی و نسبت به فرزندت حبّ انسانی و الهی داری، مسئله حیوانیّت تحت­الشعاع است. لذا علی (علیه السلام) می­گوید: بیش­ترین کارت را برای تربیت و بعد معنوی او بگذار. خدا به او می­دهد مثل بقیه حیوانات که برای آنها روزی می­دهد و این­ها از گرسنگی نمی­میرند.

اللهم صلّ علی محمَّد و آل محمّد...

  ----------------------------------------------------------

 

[1] بحار الانوار، ج 68، ص342 

[2] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10.

[3]  اصول کافی، ج 8، ص 150.

[4] نهج البلاغه، حکمت352.

[5] بحار الانوار، ج 26، ص 277.

[6]نهج البلاغه، نامه 31.

 

تربیت در کلام آیت الله شیخ مجتبی تهرانی

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی اللهُ عَلیه و آلِه و سلّم): « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ [1] »

در جلسات آخر ماه صفر، بحث ما کشیده شد به بحثی اخلاقی، که علمای اخلاق در باب غیرت داشتند. البته یک سنخ مسائلی را که در این ارتباط بود به طور اجمال تذکر دادم؛ بعد از آن مراجعات خیلی زیادی شد( شاید چند هزار) که این بحث ادامه پیدا کند.

کم رنگ شدن غیرت؛ منشاء بسیاری از مفاسد جامعه

این بحثی است که شدیداً مورد احتیاج است، خصوصاً برای جامعه متدیّنین و نقشی اساسی دارد که می­توان گفت بسیاری از مفاسد بر محور کم­رنگ شدن همین غیرت است.

در باب غیرت عرض کردم، غیرت حالتی است مربوط به روح که نشأت گرفته از حبّ به شیء است و این موجب می­شود که انسان کوشش کند، آن شیء را که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. این تعریف علمای اخلاق از غیرت بود.

انواع غیرت­ها از نظر ریشه­ی حبّ

حبّ حیوانی

از نظر حبّ که امری است درونی، می­توانیم سه تصویر کنیم:

1- حبّ حیوانی، که بسیاری از حیوانات هم این را دارند و از این هم غیرت نشأت می­گیرد، که می­شود غیرت حیوانی. حبّ، حیوانی است، غیرت هم غیرت حیوانی می­شود. دیده­اید که حیوانات نسبت به حفظ و حراست از فرزندان خودشان، چه می­کنند.

البته برای اینها مقطعی است. بعضی از آنها، تا یک مقطعی هست بعد از همدیگر بیگانه می­شوند. ما حتی در بعضی روایاتمان هم داریم که وقتی می­خواهند ما را نکوهش کنند، می­گویند بروید از خروس غیرت را یاد بگیرید. خروس نسبت به همسرداری­اش غیرتمند است، حالا بی­غیرت­ها را نسبت به آن در جامعه می­شناسید. حتی بی­غیرت حیوانی. دیگر تطبیق با شماست، کار ما اینها نیست؛ کار ما کلّیات گفتن است، تطبیق مصادیق با شما.

حبّ انسانی

2- حبّ انسانی. که حبّ انسانی در ارتباط با عقل عملی است. یعنی انسان یک سنخ اموری در درون او هست که آمیخته به وجود او است و من از آن تعبیر کردم به عقل عملی. حُسن و قبح­ها نسبت به یک سنخ از اعمال که ربطی به دین هم ندارد. مثل اینکه ظلم بد است، عدل خوب است. که اینها در ارتباط با آن حبّ انسانی است که انسان عدل را دوست می­دارد، امانت داری را دوست می­دارد و... از آن طرف، یک سنخ مسائل قبیح است. آنهایی را که حَسَن است دوست می­دارد، و از آنهایی که قبیح است بد­ش می­آید.

در اینجا هم غیرت انسانی مطرح می­شود. نسبت به آن اموری که دوست می­دارد و حَسَن است، باید غیور باشد. یعنی آن را حفظ کند. این از امور فطری انسان است. نزد عقل من حَسَن است و حفظ آن هم لازم است؛ کاری نکنم که این امور آمیخته به وجود من از بین برود.

مثلاً عفّت، یک چیز تحمیلی نیست، اکتسابی است و مربوط به انسان است و حَسَن است. لذا حفظ این هم عقلاً لازم است. در ارتباط با تعریف غیرت علمای اخلاق گفته­اند: حفظ و حراست از امری که حفظ آن عقلاً لازم است. این مربوط به این­جاست که می­رویم سراغ این سنخ از مسائل.

حب مربوط به بعُد معنوی انسان

3- حبّی که در ارتباط با بُعد دیگری از وجود انسان است. بحث همه­ی ابعاد انسان نیست؛ دایره و مدار آن در اینجا یک مقدار تنگ می­شود، و آن بُعد معنوی انسان است که مربوط به معتقدات دینی و ایمان است. یعنی دلبستگی به ماوراء طبیعت و دلبستگی به خداوند. اینجا هم حبّ است که از این حبّ هم غیرت نشأت می­گیرد؛ غیرتی که اسم آن را می­گذاریم غیرت دینی؛ حفظ دین. یعنی دین خودم را حفظ کنم.

ما این سه گونه حبّ را داریم، سه گونه هم غیرت داریم چون غیرت نشأت گرفته از حبّ است. آنچه را که علمای اخلاق مطرح می­کنند در ارتباط با بُعد انسانی است، غیرت انسانی و غیرت دینی و ایمانی است؛ « انَّ الغِیرَةَ مِنَ الایمان » غیرت از ایمان، یعنی این. این مطالب مختصری بود در باب تقسیم­بندی غیرت به اعتبار منشأ غیرت که عبارت از حبّ است که این معنی را اقتضا می­کند.

خانواده؛ کانون قوی­ترین پیوندها

در  جلسات گذشته این را مطرح کردم که پیوندهای انسان با دیگران را تقسیم­بندی می­کنیم به نسبی، سببی، آموزشی، شغلی، رفاقتی و... تا رسید به معنوی که عبارت بود از پیوند دینی. همین که قرآن می­فرماید « إِنَّمَا المُؤمنونَ إِخوَة[2] ». گفتم هر کدام از این پیوندها محبّت­هایی را در پی دارد و هر محبتی از اینها که بوجود می­آید باید غیرت را داشته باشد. این بحثی بود که من مطرح کردم.

در اینجا من به سراغ اولین محیط که قوی­ترین پیوند است و قوی­ترین حب در آنجا هست رفتم، و عرض کردم که آن عبارت از پیوند خانوادگی است. پیوند و محبّت میان فرزند و پدر و مادر، برادر و خواهر و...  قهراً شدیدترین محبت­ها در اینجاست.

فرزند دنباله­ وجودی انسان است

این را هم عرض کردم که انسان از این عالم که می­رود، انقطاع کلّی ندارد. فرزند دنباله وجودی و به منزله ادامه وجود پدر و مادر است. اما این به چه لحاظ است؟ به این است که فرزند برای والدین مفید است. با وجود فرزند انگار که هنوز از این نشئه نرفته است و چه بسا بتواند با همین ادامه وجود­ش، از او بهره بگیرد. روایتی را هم مطرح کردم.

عرض کردم این در ارتباط با آن تربیتی است که نسبت به فرزندش داشته. ما تعبیرات مختلفی راجع به اولاد داریم. یک تعبیر در روایات این بود که اولاد میراث الهی است. دوم اینکه اولاد، در دست ابوین امانتی است الهی. یک تعبیری هم من کردم که اولاد، ادامه هستی پدر و مادر در این نشئه است.

بقاء انسان به تربیت صحیح فرزند است

انسان نباید ادامه وجودش را منقطع کند و از بین ببرد. هیچ کسی نمی­خواهد از بین برود. آدم بقا می­خواهد نه فنا. از آن طرف هم انسان هیچ­گاه نباید در امانت خیانت کند. اینها چیزهایی است که جزء مفطورات ما است، فطرت می­گوید که خیانت قبیح است. یا این تعبیر که فرزند میراث الهی است، نباید انسان ارثیّه را به هدر بدهد. این تعبیرها را انسان خیلی خوب ادراک می­کند. راه عدم انقطاع و راه اینکه انسان خیانت نکند، راه اینکه میراث را به هدر ندهد چیست؟ راه آن ادب و تربیت است.

من از اینجا وارد این بحث می­شوم، ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. مثلاً از علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: « خَیرُ ما ورَّثَ الآباءُ اَلأَبناء اَلأَدَب[3]».

بهترین چیزی که پدر برای فرزند به ارث می­گذارد ، از خودش باقی می­گذارد، همان تربیت اوست. ارثیّه در مال نیست، چرا؟ چون رابطه آن با انسان اعتباری است. تو که رفتی دیگر تو مالک نیستی! وقتی مُردی، دیگر تمام شد، برو آنجا هرچه می­خواهی دست و پا بزن.

اشتغال اصلی والدین باید تربیت فرزند باشد نه تأمین مادّی او!

لذا ما درمعارفمان این را داریم که شما در ارتباط با خانواده­تان، خاندانتان به طور کلّی، بیش­ترین سعی و کوششتان را برای مسائل مادی او نگذارید! بلکه از این طرف بیش­ترین هَمِّ تو، تربیت او باشد. چون او ادامه­ی وجود تو است، بقاء تو به بقاء انسانیّت و معنویّت اوست نه حیوانیّت او. اگر او از بُعد انسانی­اش تربیت بشود، از نظر بُعد معنوی­اش تربیت شود، این ادامه حیات انسانی توست، ادامه حیات معنوی تو است.

لذا نه اینکه هَمَّت را نگذار برای اداره مادی او. نه! بیشتر روی مسأله­ی تربیتی تکیه داشته باش. در نهج­البلاغه است که علی (علیه السلام) می­فرماید،: « لَا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغْلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وَلَدِك، فَإن یَکُن أهلُکَ و وَلَدُکَ أولیاءَ الله فَإنَّ اللهَ لا یُضیع أولیائَه[4]».

بیشتر مشغولیّات خویش را نسبت به خانواده و فرزندت قرار مده، چرا که اگر خانواده و فرزندت اولیاء خدا باشند، خدا آنها را فرو گذار نمی­کند.

بیش­ترین مشغولیّات خودت را که در این عالم می­خواهی کار کنی برای آنها، از نظر مادّیشان قرار نده. بعد خیلی زیبا توضیح می­دهد که این قبلی را روشن می­کند که تو اگر بیایی کار کنی، بیش­ترین هَمِّ خودت را بگذاری برای اینکه اینها از دوستان خدا شوند، روی بُعد معنوی اینها کار کنی، پیوند اینها را با خدا محکم کنی، اگر این کار را بکنی، این را بدان خدا دوستانش را هیچ وقت وا نمی­گذارد، رهایشان نمی­کند. چقدر زیبا تفهیم می­کند. برو این فرزند و خانواده­ات را ولی­الله­ بکن، وقتی این رابطه­اش با خدا درست شد، غصّه این را نخور، هیچ وقت مولا عبد را رها نمی­کند.

گاهی بعضی­ها می­آیند پیش من صحبت­هایی می­کنند. به آن­ها می­گویم چطور شد؟ تو خدا داشتی و نسبت به تو رازق بود آن وقت نسبت به این رازق نیست؟! بله؟! تو که هستی که خیال کردی رازق اینها هستی؟ تو که رازق او نیستی که! خیال کردی اگر تو مُردی خدا هم ـ نعوذبالله ـ می­میرد؟ خدا که نمی­میرد، او زنده است. بعضی­ها می­خواهند آتیه فرزندانشان را تأمین بکنند. آن هم تا چند نسل!!

اکثر شغلت را می­گذاری برای دنیایش؟ نه! بیشترین همّتت را برای دنیای او نگذار ، بیش­ترین کار را بگذار روی بُعد معنوی ـ انسانی او. تو اگر می­خواهی نسبت به او غیرت به خرج بدهی و از او بر محور محبّت به او حفظ و حراست کنی، به این است که تو انسان باقی بگذاری و بروی، مؤمن بالله باقی بگذاری بروی، نه ـ نعوذبالله ـ یک حیوان چموش بگذاری و بروی. چون از آن طرف هم هست، حالا من فقط این سمت آن را وارد شدم که اگر فقط روی محبت حیوانی و غیرت حیوانی بخواهی کارکنی، نتیجه این می شود.

جامعه­ی الهی با غیرت انسانی و غیرت دینی ساخته می­شود

فرق بین غیرت حیوانی با غیرت انسانی و غیرت دینی در این است که اکثر همّتت را برای این بگذاری. اگر بخواهید جامعه انسانی بشود، الهی بشود، باید روی غیرت انسانی جامعه کار کنید، روی غیرت دینی جامعه کار کنید. نه اینکه بارها بروید در کانال غیرت حیوانی و همیشه آن را پررنگ کنید و در نتیجه آنها تحت­الشعاع قرار بگیرد که بعد ـ نعوذبالله ـ  اگر غیرت دینی و انسانی آرام­آرام از یک جامعه رخت بربندد، چیزی برای آن جامعه باقی نمی­ماند، بدبختی جایی است که گرفتار این شود.

ضرورت شدّت غیرت در محیط خانوادگی

لذا اولین محیطی که دارد این نقش را ایفا می­کند، همین محیط خانوادگی است. و روی این بسیار تأکید شده است که من عرض کردم از همان هنگام نطفه اهمیت دارد و شروع می­شود.

این محیط خانوادگی که غالباً شدیدترین محبت در آن هست، باید غیرت هم خیلی قوی­تر باشد، چون پیوند، پیوندی قوی است. و روی آن زیاد تأکید شده است. انسان در این محیط از نظر نقشی که از مربیان در آن محیط می­گیرد نقش آن خیلی اساسی و سرنوشت­ساز است. غیر آن محیط­های دیگر است.

فطریات اکتسابی نیست!

من این را مقدّمتاً بگویم که انسان وقتی پا به این نشئه می­گذارد، بچّه از مادر که متولد می­شود، مفطور به فطرت­هایی است که اینها آمیخته به وجود او هستند. و این فطرت­ها در همین دو بُعدی که ما بحث کردیم می­باشد، یعنی عقل عملی و دین. همان موقع که به دنیا آمده است. لازم نیست به او بگویی، اکتسابی نیست. او در بُعد معنوی، هم خداجو است، هم خداخواه است. هم دنبال خدا می­گردد، هم خدا را دوست می­دارد. این فطرت او است یعنی آمیخته به حق است « کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[5]» هر فرزندی بر اساس فطرت به دنیا می­آید. بعد فطرت را هم معنی می­کند « أَلفِطرَةُ هِی التّوحید ». این آمیخته به او است. اصلا و ابدا  نمی­خواهد تو به او تحمیل کنی.

تربیت یعنی شکوفایی فطرت

تو فقط یک کار بکن و آن این است که این فطرت را بیا کمک کن، شکوفا کن، رو به رشد ببر، و الّا خود او سرمایه دارد، نمی­خواهد تو برای او سرمایه فراهم کنی، چه در بُعد الهی او، چه در بُعد انسانی او. همان موقع که پا به عرصه این نشئه گذاشت در فطرت او این مطلب هست که ظلم بد است، عدل خوب است، فحش بد است، دروغ بد است، خیانت بد است، امانت­داری خوب است و... این­ها همه در فطرت او است. می­گوییم اینها جزء فطریات اوست، یعنی مربوط به بُعد عقل عملی است.

تحمیلی نیست که تو بخواهی به او بگویی، فقط وقتی به دنیا آمد خرابکاری نکن، خواهشی که از تو داریم این است که تو به این بچّه ضربه نزن. تو به این امانت الهی، خیانت نکن. این خیانت است تو داری می­کنی. خواهم گفت که خیانت­ها چگونه است. گاهی عملاً،  گاهی لفظاً که من الآن وارد نمی­شوم. الآن فقط مقدمات بحثم را می­گویم.

صفحه وجودی کودک پاک است

یک سنخ امور هست که اینها به عنوان ملکات نسبت به اعمال مطرح است. ملکه این است که با تکرار یک سنخ اعمال چه از خودش صادر بشود، چه از غیر انعکاس پیدا کند در وجود انسان نقش ببندد. چه سمعی آن، چه بصری آن، اینها بحث بعدی است. صفحه وجودی فرزند، صفحه پاکی است، هیچ چیزی در آن نوشته نیست. از نظر ملکات چطور؟ پاک است. هیچ ملکه­ای نقش ندارد نسبت به کارها و هیچ زمینه و گرایشی ندارد.

ما در معارفمان داریم که فرزند در خانواده که محیط اوّلی است، به انسان­های دیگر چشم باز می­کند و چهره­ها را می­بیند، اعمال را می­بیند و.. این­ها است که دانه­دانه جزء واردات او می­شود و این روی صفحه سفید پاک اثر می­گذارد و نقش می­بندد. اینجاست که دست گذاشتند، گفتند باید مراقب باشید! تربیت در ارتباط با اینجاست.

در روایاتمان داریم که مثلاً  علی (علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) خطاب کرد، فرمود: « إِنَّما قَلبُ الحَدَث کَالأَرضِ الخَالیةِ ما ألقِیَ فیها مِن شَئٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن یَقسُوا قَلبُکَ [6]» قلب بچّه مانند زمین خالی است که هر چه در آن ریخته شود آن ­را قبول می­کند، پس من به تربیت تو مبادرت ورزیدم، پیش از آنکه قلبت سخت شود. این بچّه، هیچ چیزی در او نیست، هر چیزی در آن بریزی، مثل زمین می­ماند که در آن بذری، درختی، بنشانی قبول می­کند. این زمین صاف است. حضرت فرمود من قبل از آنکه این دل تو سخت بشود شروع کردم. قبل از اینکه این زمین چیزی قبول نکند، تو را ادب کردم. فرزند ابتدا که می­آید، پاک و تمیز است. فطریاتی هم همراه خودش آورده است چه در بُعد معنوی­اش، چه در بُعد انسانی­اش. خدا در او نهاده، آمده است اینجا. تو هستی که الآن می­خواهی پایه­ریزی کنی.

تربیت در کودکی راحت تر است

مسئله مهم اینجاست که فرق بین این محیط با محیط­های دیگر در این است که ملکات در این محیط سریع­تر نفوذ می­کند. یک وقت می­گویی که پاک است، یک وقت بحث سرعت اثرپذیری­است. این دوتاست با آن فرق می­کند، سریع اثر می­گذارد روی آن.

مِن باب مثال، این عبارت را در باب تعلیم و تعلّم شنیدید که دیگر جزء تکیه­کلام­های مشهور است « أَلعِلمُ فی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الحَجَر ». علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است. سریع اثر می­کند و می­ماند.

این «یَقسوا» که امیرالمؤمنین در روایت فرمود، معنایش این است. هنوز سخت نشده که بخواهم با زور وارد دل تو بکنم. چون اگربزرگ شدی، دیگر نمی­شود به این زودی در این زمین چیزی بار آورد. اگر بخواهم تعبیر مسامحی کنم، این زمین حتی شخم­زدن نمی­خواهد؛ که بخواهیم سنگ و کلوخ و... را جمع کنیم که بعد بکاریم. بقدری آماده است! و زود و حسابی هم در آن نفوذ می­کند. سرعت نفوذ در اینجا خیلی بالاست. می­خواستم اینها را به شما بگویم، این که اسلام این­ همه تکیه کرده در بارۀ محیط خانواده، برای این رابطه­ قوی­ایست که در کار است. اولین محیط است که می­خواهد این ملکات را، در این دل پاک و صافِ روح، صفحه تمیز، وارد کند.

ما این همه سفارش در روایاتمان داریم. حتی راجع به خود انبیاء، نسبت به مأموریت­های الهی، اینکه به آنها هم می­گویند اول برو سراغ خانواده­ات، به این خاطر است. حالا من آمدم خیلی دایره آن را هم ضیق کردم. لذا می­خواستم این را عرض بکنم که این همه سفارش که شده است، جهتش این است.

اقتضای غیرت انسانی و الهی تربیت فرزند به آداب انسانی و الهی است

غیرت انسانی و الهی اقتضا می­کند که فرزند را به آداب انسانی و الهی تربیت کنی. یک انسان تحویل جامعه بده، یک مؤمن تحویل جامعه بده، نه یک حیوان. به خدا قسم حیوان دو پا زیاد است. نمی­خواهد تو دلسوزی کنی که بخواهی حیوان دو پا زیاد کنی! خدا خیلی فراوان دارد! دنبال این باشید که یک انسان تحویل جامعه بدهید. یک مؤمن تحویل جامعه بدهید. غیرت ایمانی، یعنی دینی و انسانی تو اقتضای این معنا را می­کند، اگر حبّ صادقانه، خالصانه داری باید این­گونه تربیت کنی.

تو که انسانی و نسبت به فرزندت حبّ انسانی و الهی داری، مسئله حیوانیّت تحت­الشعاع است. لذا علی (علیه السلام) می­گوید: بیش­ترین کارت را برای تربیت و بعد معنوی او بگذار. حیوانیّت او را بگذار باشد. خدا به او می­دهد مثل بقیه حیوانات که برای آنها روزی می­دهد و این­ها از گرسنگی نمردند، در بیابان­ها می­چرند..

اللهم صلّ علی محمَّد و آل محمّد...

 

دريافت صوت   پخش صوت   دريافت فيلم   پخش فيلم

 ---------------------------------------------------------------------------

[1] بحار الانوار، ج 68، ص342 

[2] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10.

[3]  اصول کافی، ج 8، ص 150.

[4] نهج البلاغه، حکمت352.

[5] بحار الانوار، ج 26، ص 277.

[6]نهج البلاغه، نامه 31.

 

اهميت عنصر غيرت در محيط خانواده در بیان حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اهمیّت عنصر غیرت در محیط خانواده

 در بیان حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی 

 

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی طبق روال سالهای گذشته که در ایّام دهه اول محرم و دهه آخر صفر به بررسی ابعاد و زوایای قیام و حرکت امام حسین(علیه السلام) می­پرداختند، در سال جاری نیز بحثی را با عنوان امام حسین(ع)؛ مصلح غیور، در طی 22 جلسه ایراد فرمودند که متن، صوت و فیلم این مباحث بر روی پایگاه اطلاع رسانی معظم­له قابل دسترسی است.

 ایشان در این مبحث، حرکت امام حسین(علیه السلام) را صحیفه­ای برشمردند که مجموعه­ای از درسها برای ابناء بشر در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بوده، هدف آن عبارت از اصلاح امّت و منشأ آن غیرت دینی امام حسین (علیه السلام) برای حفظ دین اسلام بود. ایشان در ادامه به تفصیل راجع به غیرت از دیدگاه علمای اخلاق و اهل معرفت مباحثی را مطرح فرمودند.

آنچه در این ویژه نامه پیش روی شماست گزیده­ای از مباحث 3 شب آخر ماه صفر است که معظم­له با بررسی عنصر غیرت در خانواده­ها، به نکاتی آموزنده راجع به نقش والدین در تربیت دینی فرزندان اشاره کرده­اند.

 

مقدمه:

 پیوندها منشأ محبت هستند

پیوندهای انسانها با یکدیگر از هر نوع که باشد، منشأ محبّت می­شود. وقتی این پیوندها محبّت را در پی داشت، اگر محبّت خالصانه و صادقانه بود، منشأ غیرت می­شود. هرچه محبت تشدید شود، غیرت هم تشدید می­شود. غیرت به این معنا که احساس می­کنم وظیفه دارم از آن چیزی که عقلاً و شرعاً محافظت از آن لازم است محافظت کنم. همانطور که راجع به خودم این احساس را دارم، راجع به آن هم باید این احساس را داشته باشم.

یعنی هر کسی که با دیگری یک پیوند محبّتی دارد، اگر غیرت در محبّت داشته باشد باید این احساس را داشته باشد که نسبت به او آنچه را که حفظ آن عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. که سرآمد آن دین او است. یعنی چه پیوند خویشاوندی و نسبی باشد، چه سببی باشد، چه محیط آموزشی، چه رفاقتی، چه شغلی و... حتّی پیوندی که از آن تعبیر می­کنند به پیوند روحانیِ معنوی، که هیچ کدام از آنهایی که گفته شد نیست. چه بسا گاهی هم تصادف است ولی در عین حال پیوند است. مثل مسلمان نسبت به مسلمان دیگر! فرض کنید در یک بلاد کفر بروید، یک کسی به شما برخورد کند بعد بگوید من مسلمانم. تا بگوید مسلمانم مثل اینکه شما با هم دیگر رابطه دارید، یک رابطه حسابی هم دارید. این پیوند است امّا پیوند معنویِ روحانی است که محبّت از او نشأت گرفته است. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة » که قرآن می­گوید همین است.

 محیط­های چهارگانه

 محیط­هایی که انسان در آن محیط­ها ساخته می­شود؛ به طور غالب چهار محیط است؛ محیط خانوادگی، آموزشی-تحصیلی، رفاقتی و شغلی. البتّه در گذشته گفته­ام یک فضای پنجمی(یعنی امراء و علماء) حاکم بر این چهار محیط است که الان  وارد آن نمی­شوم.

نقش غیرت در محیط خانوادگی

 اوّل محیط خانوادگی است. این محیط غالباً بر محور محبّت است و شدیدترین محبّت­ها هم اینجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شدیدترین حب­ها است. در محیط آموزشی- تحصیلی یا شغلی و یا رفاقتی و... به این شدّت نیست. آنجایی که انسان چشم باز می­کند اینجاست. شدیدترین محبّت­ها غالباً در همین رابطه است. لذا پدر و مادر از نظر غیرت، باید شدید­ترین غیرت­ها را نسبت به اولاد به خرج دهند؛ برای حفظ و حراست از او نسبت به اموری که عقل و شرع امر فرموده است.

دستورات اسلام راجع به تربیت فرزند

 نگاه کنید اسلام از آن موقعی که نطفه می­خواهد منعقد بشود، مادر باردار می­شود، کودک می­خواهد متولّد بشود و... همینجور گام به گام دستور می­دهد. بروید در آداب ببینید. من نمی­خواهم این بحث­ها را بکنم، بحث من کلّی است. غیرتت اقتضای این را می­کند که همه اینها را رعایت کنی. غیرت یعنی چه؟ یعنی محبّت تو به این بچّه! ببینید چه دستوراتی می­دهد! از موقعی که می­خواهد باردار بشود تا هنگام بارداری، اینکه تغذیه­اش هنگام بارداری چگونه باشد، یا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبت­هایی بکند، هنگام تولّد و... برای همه­اش اسلام دستور دارد. به عنوان نمونه حتّی داریم که اولین چیزی که می­خواهد به کام او بکند، آب فرات باشد، تربت امام حسین (علیه السلام) باشد. درهمان روزهای ابتدای تولّد، اذان و اقامه به گوش او بگوید که آهنگ الهی و معنوی به گوش او برسد.

علّت تأکید اسلام بر تربیت  روحانی فرزند

چرا در اسلام این همه در باب فرزند و تأدیب و پرورش او از نظر روحانی سفارش شده است؟ به این علّت که انسان وقتی از این نشئه به نشئه دیگر کوچ می­کند، روابط اعتباری که داشته است منقطع و تمام می­شود. مثل رابطه با مال، که رابطه­ای اعتباری است و قطع می­شود؛ امّا در میان روابطی که انسان­ با سایرین داشته، قوی­ترین رابطه مربوط به قوی­ترین پیوند است که آن عبارت از پیوند انسان با فرزند می­باشد. فرزند دنبالۀ­ وجودی پدر و مادر در این نشئه است؛ کأنّه مرتبۀ نازلۀ وجود پدر و مادر در اینجاست. اینطور نیست که این رابطه و پیوند از این نشئه به طور کلی منقطع شود.

آیا این رابطه که هم شرع و هم عقل اینقدر روی آن تکیه می­کنند، جسمانی است؟ نه! فقط جسمانی نیست؛ این به اعتبار آن رابطه روحانی است. به این معنا که به هر مقدار از نظر تربیتی روی او اثر گذاشته باشد، محصولِ عمل اوست. لذا نسبت به مربّیانِ انسان اینطور است که وقتی مربّی به آن عالم منتقل شد از مربّایش بهره می­گیرد. حتی در باب سُنن در معارفمان داریم که اگر کسی سنّت حسنه­ای را پایه گذاری کند نتیجه­اش را می­برد؛ و اگر کسی سنّت سیّئه­ای را بنا نهد، وزر آن را می­برد.

فرزند، میراث حقیقی انسان

لذا میراث انسان مسأله مال نیست. و اگر میراث گفته می­شود، رابطه، رابطه­ای اعتباری است. ارث حقیقی عبارت از آن کسی است که تو اینجا تربیت کردی و رفتی و بعد او بر طبق تربیت تو دارد عمل می­کند؛ این میراث تو است! لذا جهتِ این سفارش­هایی که کردند این است. این فرزند از حین انعقاد نطفه­اش تا مقاطع گوناگون زندگی­اش در اختیار تو بود. هرطور می­خواستی می­توانستی او را بار بیاوری.

در یک روایتی امام صادق(علیه السلام) از پیغمبر اکرم نقل می­کند: «مِيرَاثُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ يَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ»؛ ارثی که بنده مؤمن برای خدا به جای می­گذارد فرزندی است که بعد از او بندگی خدا کند؛ یعنی بعد از او در خط شرع باشد. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: ثُمَّ تَلَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ آيَةَ زَكَرِيَّا «رَبِّ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا».

در یک روایتی است از امام صادق(علیه السلام) «مِيرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ» میراثی که از بنده، به خدا می­رسد، فرزند صالحی است که برای او طلب مغفرت کند. ائمه ما (سلام الله علیهم اجمعین) این را خوب برای ما تبیین کرده­اند. چرا؟ جهت این است که این فرزند مرتبه نازلۀ وجودی تو در این عالم است. اینجور نیست که تو انقطاع کلّی پیدا کنی و از اینجا که رفتی دیگر نتوانی از این عالم بهره بگیری. بهترین بهره­گیری­های انسان از این نشئه به وسیله فرزندی است که تربیت کرده است.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «مَا سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ»؛ من هیچ وقت از خدا بچّه خوش­قیافه نخواستم؛ «وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ»؛ و از نظر قد وقامت از خدا یک بچه خوش­تیپ هم نخواستم؛ «وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ وَجِلِينَ مِنْهُ»؛ از خدا، بچّه­ای خواستم که اطاعت خدا کند، خدا ترس باشد. «حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَيْنِي»؛ وقتی که به او نگاه می­کنم و می­بینم اطاعت خدا می­کند، چشمم روشن شود.

آن روایتی را که پیغمبر اکرم(ص) از حضرت عیسی(ع) نقل می­کند، شنیده‌اید. عیسی(علیه السلام) به قبرستان رفت و به قبری رسید. دید صاحبش را عذاب می­کنند؛ سال دیگر آمد و دید عذاب را برداشته‌اند؛ عرض کرد خدایا این چه شده است؟ این که دیگر در این دنیا نیست تا بتواند کاری کند؟ خداوند به عیسی (علیه السلام) وحی کرد که این یک بچّه گذاشته بود که تربیتش خوب بود. این فرزند شروع کرده است به کارهای خیر کردن! این ثمره تربیت صحیح شرعی روی این فرزند است که اثرش دارد به او می­رسد و عذاب این برداشته شده است. شما اینها را ساده نگیرید؛ جزء معارف ما است. اینجور نیست که انقطاع کلّی پیدا شود که انسان نتواند بهره بگیرد.

سکینه(سلام الله علیها)، تربیت شده امام حسین(علیه السلام)

گفتم حرکت امام حسین(علیه السلام) صحیفه­ای از دروس بود به ابناء بشر، در روابط گوناگون. اینجا یک شاهد می­آورم. شما نگاه کنید امام حسین(علیه السلام) دختر تربیت کرد؛ حضرت سکینه! چند نمونه بیاورم که این دختر در صحنه عاشورا چه­ چیزهایی می­گوید؟ این درس نیست به ابناء بشر؟ سخت­ترین لحظات چه موقعی بود؟ آن وقت که حضرت زینب(سلام الله علیها)، عصر روز عاشورا آمد سراغ بدن امام حسین(علیه السلام) و حضرت سکینه(س) هم با او بود. آنجا اوّل از عمّه­اش سؤال کرد که این بدن کیست؟ گفت این بدن پدر تو است. تا گفت بدنِ پدر تو است، اولین جمله چه بود؟! «یا أَبتا أُنظُر إلی رُؤوسِنا المکشوفة»؛ عرض کرد که ای پدر به سرهای برهنۀ ما نگاه کن!! عجب تربیتی! بعد می­گوید «عَمَّتِیَ المَضروُبَة»... سخت­ترین لحظات را می­گویم.

 سهل صاعدی می­گوید وقتی آمدم در شام، دیدم نیزه­دارها آمدند و این کسانی که سوار بر مرکب کرده­اند را دیدم. چشمم افتاد به اوّلین مرکبی که آمد، رفتم جلو و سلام کردم؛ پرسیدم شما که هستید؟ گفت: «أَنا سَکینَةُ بِنتُ الحُسَینِ»، من سکینه دختر حسین(علیه السلام) هستم. می­گوید از او سؤال کردم «أ لَکِ حَاجَةٌ إلَیَّ؟» کاری از دست من ساخته است برای تو بکنم؟ چه می­گوید؟ «قَالَتْ يَا سَعْدُ قُلْ لِصَاحِبِ هَذَا الرَّأْسِ أَنْ يُقَدِّمَ الرَّأْسَ أَمَامَنَا حَتَّى يَشْتَغِلَ النَّاسُ بِالنَّظَرِ إِلَيْهِ وَ لَا يَنْظُرُوا إِلَى حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ» می­گوید برو به این نیزه­دار بگو این سر را از میان ما بیرون ببرد، تا مردم به چهرۀ حرم رسول خدا نگاه نکنند. این را می­گویند تربیت!

فرزند؛میوه دل انسان است

روایتی است از پیغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: برای هر درختی میوه­ای است و میوۀ دل فرزند است.

 دل مخزن محبّت است. میوۀ دل، فرزند است. انسان نسبت به میوۀ دلش باید شدیداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از دیدگاه عقلِ عملی، چه از دیدگاه شرع. باید از او حفاظت کند. اینجا تازه اوّل بحث است. گفتم این یک بحث دامنه­داری است. یعنی پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند باید غیرت داشته باشند، در روابط گوناگون.

انتقاد از بی­مبالاتی پدران و مادران در تربیت دینی فرزندان

این میوۀ دل تو است!! این بچّه می­خواهد چشم باز کند، در چه چهره­ای چشم باز کند که این جزء ملکاتش بشود؟ چه قیافه­ای؟ ای پدر!!  ای مادر!!  زبان باز می­کند، اوّلی که می­خواهد حرف بزند چه یادش بدهد؟ چه از دهانش دربیاید؟ کَلِمَةُ التُّوحید؟ اینها همه بر محور غیرت است. این را بدان. اگر نمی­کنی، بی­غیرتی تو!!

 بعد هم بیاید بالا، در مقاطع زندگی، سِنّی. در هر مقطعی می­گوید اینطور عمل کن. حتی گاهی تعبیر به حق می­شود؛ حقّ ولد بر والد یعنی حق فرزند بر پدر و مادر. اسم کودک را چه می­گذاری؟ از این اسمهای عجیب و غریب؟ در روایت دارد « قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّی الله علیه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِی هذا؟ » شخصی فرزندش همراه او بود، به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ این به گردن من چیست؟ این حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اینکه اسم نیکویی بر او بگذاری و او را شایسته تربیت کنی« وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جایگاه نیکویی قرار دهی. کجا می­بری او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » در اینکه چه مرکز آموزشی برای او انتخاب کنی، حواست را جمع کن!

 در یک روایت دیگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلی ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَیتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خود را بر سه خصلت پرورش دهید؛ حبّ پیامبرتان، حبّ اهل بیت پیامبر و قرائت قرآن. تمام اینهایی که شما می­بینید، خیلی ریزه­کاری دارد. حالا من این­ها را به عنوان نمونه گفتم. بروید در مقاطع زندگانی ببینید.

از نظر درونی، این دلِ او است، دل بچّه را از چه محبّتی می­خواهی پُر کنی؟ چه چیزهایی را داری برای او تعریف می­کنی که خوشش بیاید و برود در دل او؟ در سبک من نیست لذا نمی­توانم یک چیزهایی را بگویم. آن کسانی را که کذا می­کنند نشان او می­دهی تا بچّه از آن خوشش بیاید؟ یا می­روی سراغ مکارم اخلاق اهل بیت؟ محبّت آنها را می­خواهی در دل این بچّه­ات بکنی؟ کدام یک از اینها است؟ واقعاً به قدری وضع ما بد شده است که خدا می­داند. این را از همه جهات می­گویم. ما این همه در معارفمان دستور داریم. ببینید راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگی او را... من نمی­خواهم وارد اینها بشوم راجع به همۀ اینها ما دستور داریم. هم بیرونی هم درونی. همه و همه را برای ما گفته­اند. بچّه­ات را با غیرت انسانی و دینی بار بیاور. نه اینکه هم از نظر انسانی و عقلِ عملی بی­غیرت، و هم از نظر دینی بی­غیرت!!! دیگر بهتر از این نمی­توانستم بگویم. چرا؟ چون باقیات الصّالحات تو این است. صدقۀ جاریۀ تو این است. توشۀ آخرت تو این است. در روایات ما هم این هست. از پیغمبر اکرم، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ »؛ از سعادت و خوشبختی انسان، فرزند صالح است. این باقیات الصالحات تو است. به آن نشئه که رفتی می­فهمی چه خبر است.

از نظر پوشش، از همین الآن در شکل و قیافه این دختر بچّه، لااُبالی­گری را ملکۀ او می­کند. چه بگویم من؟ بگویم اِی بی­غیرت؟ خُب عین واقع است. این را تو باید به او برسی. ما داریم که اصلاً اینها جزء باقیات الصالحات آدم هستند. همه چیزهای دیگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروی مریض­خانه بسازی، نمی­دانم مسجد درست بکنی و... اگر مسجدی بسازی آن هم با پول شبهه­ناکِ حرام، بعد هم بچّه تو آنطور در بیاید، به کمر­ت بزنند. اینها هیچ فایده ندارد. اوّل وظیفه­ تو این بوده است. باقیات الصالحاتت این است، صدقۀ جاریه­ات این است. این­ها در روایات ما است. جزء معارف ما است. همین بی­غیرتی­ها است که جامعه را به فساد می­کشاند.

ضرورت تربیت عملی و اعتقادی فرزندان

ما در معارفمان هم از نظر عملی داریم که چه جور او را بار بیاور و هم از نظر اعتقادی. از نظر اعتقادی مراقبش باش که چه در مغز او می­کُنند؛ غیرت داشته باش. اینها غیرت پدر و مادر را می­رساند که فرزندشان، فرزندی انسانی الهی بشود.

علی(علیه السلام): «عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا يَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا»؛ امام صادق(علیه السلام): «بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَة»؛ مضمون این دو روایت به این معنا است که بچّه­هایتان را از نظر افکار، از علم ما بیاموزید؛ با علوم ما هماهنگ کنید، قبل از آنکه دست اجانب بیاید و بخواهد اینها را برباید. علی(علیه السلام) می‌فرماید «صِبیانَکم» امام صادق می­فرماید «أَحداثَکُم»؛ آن می­گوید بچّه­ها، این می­گوید جوان­ها.

خطر جریان فاسد اباحه­گری

مرجئه چه کسانی بودند؟ یک گروهی بودند که مسلمان هم بودند؛ جزء کفار نبودند؛ اما افکارشان این بود که می­گفتند اگر ایمان باشد، دیگر معصیت مُضرّ نیست. کوسه و ریش­پهن که می­گویند همین است. این چه مؤمنی است که همه­جور جنایت بکند، و این هیچ ضرری به او ­نزند؟! این خیلی عجیب است! داشتند این افکار را نشر می­دادند و جامعه را به فساد می­کشاندند. این مرجئه در هر عصری هست فقط بی­نام و نشان است. ؛ مثل اینکه الان می­گویند دلت را پاک کن، صاف کن، بقیه سهل است. به تعبیری اباحه­گری را ترویج می­کردند. مواظب باشید این­ها را در مغز این بچه­ها نکنند.

تأکید اسلام بر تعقّل، حقیقت و شعور

مراقب باش چه در مغز او می­کنند. نگذار خرافه بیاید جای حقیقت را در ذهن این بچه بگیرد؛ نگذار جهالت بیاید جای عقلانیّت را بگیرد؛ نگذار فریبکاری بیاید جای واقعیت را بگیرد؛ نگذار شعار بیاید جای شعور را بگیرد؛ که نتوانی هیچ جور کنترلش کنی. بعد هم در سرت بزنی هیچ فایده نداشته باشد. این همه به ما سفارش کرده‌اند. تعقّل، حقیقت، واقعیت، شعور... حواست را جمع کن؛ هم از نظر افکارش که چه دارند به او تزریق می­کنند، هم از نظر اعمالش؛ یک وقت او را به اباحه­گری سوق ندهند. غیرت پدر و مادر این را اقتضا می­کند، که فرزند را انسانی­ و الهی ­تربیت کنند. می­گویم انسانی، چون حتی یک سنخ از این امور نه تنها انسانی نیست بلکه حیوانی است؛ از انسانیّت هم به دور است.

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم

«  فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ »

«اِنَّ الإسلامَ بَدؤُهُ مُحَمَّدیٌّ وَ بَقائُهُ حُسَینیٌّ»

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین (علیه السلام) بود که عرض کردم هدفمند بود و بالاترین هدف را حضرت در وصیّتنامه­شان به محمد بن حنفیّه نوشتند و آن عبارت از اصلاح امّت بود. عرض کردم منشأ حرکت غیرت بود. غیرت به معنای ظاهری و معرفتی­. از نظر ظاهری غیرتِ بر دین و حفظ دین از بدعت­ها بود و از نظر درونی سیر الی الله تعالی. اما از نظر بیرونی، این حرکت یک صحیفه­ای بود که دارای درس­هایی بود از امور معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی. این حرکت یک مجموعه­ای بود در ابعاد گوناگون وجودی انسان و حتّی نشئات وجودی.

 از نظر اصطلاح اهل معرفت بحث ما تمام شد و به اصطلاح اهل اخلاق برگشتیم. جلسه گذشته پیوندهای انسان با دیگران را مطرح کردم. گفته شد که این پیوندها محبّت­ها را در پی دارد، و محبّت­ها هم، غیرت­ها را در پی دارد. و غیرت­ به این معنا که نیروی محرّکه­ای ناشی از محبّت به غیر است که باید نقش سازندگی نسبت به دیگران و خود داشته باشد. گفتم غیرت را اینطور تفسیر می­کنند؛ حفظ و حراست از چیزی که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است، نیرویی که انسان را تحریک می­کند بر حفظ و حراست از آن چیزی که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است. عقلاً و شرعاً. به این مناسبت در آخر جلسه به بخشی از فرمایشات علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه اشاره کردم.

 

غیرت ممدوح از منظر عقل عملی در خطبۀ قاصعه

علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه، هم تعصّب مذموم را مطرح می­فرمایند؛ که امام المتعصّبینِ مذموم، ابلیس بود و هم تعصّب، حمیّت و غیرت ممدوح را. در این رابطه می­فرماید «  فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ » اگر شما گریزی ندارید از اینکه غیرت داشته باشید؛ باید غیرت شما برای صفات شایسته و کارهای پسندیده باشد. اول می­رود سراغ صفات نفسانی، که اکتسابی است. بروید این­ها را تحصیل کنید. بعد می­رود سراغ افعال بیرونی « وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُور » بعد کارهای نیکو به طور کلّی. تا به اینجا می­رسد « ِ فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْل » دارد کارهای نیک را شمارش می­فرماید؛ « فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ »  یعنی برای خصلت­های ستوده تعصّب داشته باشید یعنی همان صفات و خصلت­های ستوده. بعد یک بخشی از آن را می­فرماید. مثل همسایه­داری، وفای به عهد، فرمانبرداری از نیکوکاران، سرپیچی از گردن­کشان و مطیع نبودن برای آنها و بعد هم مسأله فراگرفتن احسان و... حضرت در اینجا غیرت ممدوح را بر محور چیزهایی که عقل به حفظ او حکم می­کند، مطرح می­فرماید.

 نگاه کنید من در آن تعریفی که گفتم این بود که غیرت عبارت از حفظ و حراست کردن نسبت به چیزی است که حفظ آن عقلاً و شرعاً لازم است. این عقلی آن است. این عقل را هم من در بحث­های گذشته­ام گفتم که عقل عملی است. انسان عقل عملی دارد، یعنی عقل عملی می­آید حکم می­کند چه چیزهایی پسندیده است و چه چیزهایی ناپسندیده است. نسبت به افعال، نسبت به خصال. در اصطلاح که می­ریزند می­گویند حسن و قبح عقلی.

 حضرت اینجا آن چیزهایی را که حسن و قبح عقلی دارد، مطرح می­کند. می­گوید اگر غیرت داری و می­خواهی غیرت به خرج بدهی، غیرت را ببر نسبت به آن چیزهایی که عقل می­پسندد. در جنبه­های فعلی. یا آنجاهایی که عقل مذموم می­داند. یک وقت عقل ممدوحش می­داند، می­گوید حُسن دارد. یک وقت می­گوید قُبح دارد، اگر تقبیح می­کند او را ترک کن. تابع عقل عملی­ات باش. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش وارد شده­اند. حفظ همسایه، وفای به عهد، دست برداشتن از ظلم و... نگاه کنید همان حسن و قبح­های عقلی را در این خطبه حضرت شمارش می­کند و می­آید سراغ اینها. در اینجا خیلی حضرت از عصبیّت استفاده می­کند. عصبیّت همان حمیّت و غیرت است. ما اینها را تقریباً از یک خانواده می­دانیم. یعنی کارهایت را در افعال (بایدها و نبایدهایت) را بر دیدگاه عقل عملی قرار بده.

غیرت ممدوح از منظر شرع و دین

 از آن طرف پیغمبر اکرم در باب غیرت، در یک روایتی شرعی­اش را می­آورند « قالَ رَسول ُالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مِنَ الغَیرَةِ ما یُحِبُّ اللهُ وَ مِنها ما یَکرَه » آن عقل بود، این شرع است. از غیرت است آن چیزی که خدا دوست دارد و آنچه که خدا کراهت دارد. فعل، ترک. هر دو.  در روایت علی (علیه السلام) هم هر دو بود؛ هم فعل بود و هم ترک. اما علی (علیه السلام) از دیدگاه عقل عملی مطرح کرده بود، اینجا پیغمبر اکرم از دیدگاه شرع و دین می­فرماید. این همان است که من ­ در تعریف غیرت گفتم یعنی آن نیروی محرّکی که انسان را سوق می­دهد به سوی حفظ آن چیزی که عقل می­گوید لازم است حفظ آن، و شرع می­گوید لازم است حفظ آن. هر دو اینها در معارف ما هست. دوباره ازپیغمبر اکرم « ألا وَ إِنَّ اللهَ حَرَّمَ الحَرامَ وَ حَدَّ الحُدُودَ » که اصلاً به طور کلّی این مرزبندی­ها، بایدها و نبایدها که اسم آن را دین می­گذاریم، « حَدَّ الحُدود » است. این بر محور غیرت الله است. بعد می­گوید « وَ ما أَحَدٌ أَغْیَرَ مِنَ اللهِ » ما کسی باغیرت­تر از خدا نداریم.

خداوند چون بنده­هایش را دوست دارد، نسبت به آنها غیرت دارد

 این دین، این مرزبندی­ها بر محور غیرت الله است. که من جلسه گذشته عرض کردم. جهت آن هم حُبُّ الله است. خدا بنده­هایش را دوست دارد، چون دوست دارد، نسبت به آن­ها غیرت دارد. ـ نعوذ بالله ـ خدا بی­غیرت نیست. آنهایی را که دوستشان دارد، می­خواهد آن­ها را حفظ کند. آن چیزهایی را که به ضررشان است می­گوید نکنید! آن چیزهایی که به نفعشان است می­گوید بکنید. نگاه کنید کلی بحث را وارد شدم.

محیط­های چهارگانه

 می­آییم سراغ محیط­هایی که انسان در آن محیط­ها ساخته می­شود؛ که به طور غالب چهار محیط است؛ محیط خانوادگی، آموزشی-تحصیلی، رفاقتی و شغلی. که البتّه در گذشته گفته­ام یک فضای پنجمی(امراء و علماء) حاکم بر این چهار محیط است که الان نمی­خواهم وارد آن بشوم

غیرت در محیط خانوادگی

 اوّل محیط خانوادگی است. که این محیط غالباً بر محور محبّت است و شدیدترین محبّت­ها هم اینجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شدیدترین حب­ها است. در محیط آموزشی و تحصیلی یا شغلی یا رفاقتی به این شدّت نیست. آنجایی که انسان چشم باز می­کند اینجاست. ما غیرت را از اینجا شروع می­کنیم. گفتم بحث غیرت یک بحث بسیار مفصّلی است. یک روایتی است از پیغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: برای هر درختی میوه­ای است و میوۀ دل فرزند است. این که ما در اصطلاحات و محاوراتمان داریم، مُتَّخذ از همین معارف ما است. ما هم همین را می­گوییم: میوۀ دل انسان، فرزند انسان است. دل مخزن محبت است. میوۀ دل، فرزند است. حالا انسان نسبت به میوۀ دلش باید شدیداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از دیدگاه عقل عملی، چه از دیدگاه شرع. باید از او کند. اینجا تازه اوّل بحث است. گفتم این یک بحث دامنه­داری است. یعنی پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند باید غیرت داشته باشند، در روابط گوناگون.

دستورات اسلام راجع به تربیت فرزند و ارتباط آن با غیرت

 نگاه کنید اسلام از آن موقعی که نطفه می­خواهد منعقد بشود، باردار بشود، می­خواهد متولّد بشود همینجور گام به گام دستور می­دهد. بروید در آداب ببینید. من نمی­خواهم اینجا این بحث­ها را بکنم، بحث من کلّی است. غیرت تو اقتضای این را می­کند که همه اینها را رعایت کنی. غیرت یعنی چه؟ یعنی محبّت تو به این بچّه! ببینید چه دستوراتی می­دهد! می­گوید از موقعی که می­خواهد باردار بشود تا بعد هم هنگام بارداری، اینکه تغذیه­اش هنگام بارداری چگونه باشد. یا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبت­هایی بکند، هنگام تولّد و... به عنوان نمونه حتّی داریم که اولین چیزی که می­خواهی به کام او بکنی، آب فرات باشد. تربت حسین (علیه السلام) باشد. آقا این­ معارف ما غوغا می­کند! ببینید چطور پیش می­آیند! تمام اینها را دقیقاً می­گویند. غیرت تو اقتضای اینها را می­کند.

 

انتقاد از بی­مبالاتی پدران و مادران در تربیت دینی فرزندان

این میوۀ دل تو است!! این بچّه می­خواهد چشم باز کند، در چه چهره­ای چشم باز کند که این جزء ملکاتش بشود؟ چه قیافه­ای؟ ای پدر!! ای مادر!! زبان باز می­کند، اوّلی که می­خواهد حرف بزند چه یادش بدهد؟ چه از دهانش دربیاید؟ کَلِمَةُ التُّوحید. اینها همه بر محور غیرت است. این را بدان. اگر نمی­کنی، بی­غیرتی تو!!

 بعد هم بیاید بالا، در مقاطع زندگی، سنّی، در هر مقطعی می­گوید اینطور عمل کن. حتی گاهی تعبیر به حق میشود؛ حقّ ولد بر والد یعنی حق پدر و مادر بر فرزند. اسم کودک را چه می­گذاری؟ از این اسمهای عجیب و غریب می­گذاری؟ در روایت دارد « قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّی الله علیه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِی هذا؟ » شخصی فرزندش همراه او بود،به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ این به گردن من چیست؟ این حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اینکه اسم نیکویی بر او بگذاری و او را شایسته تربیت کنی« وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جایگاه نیکویی قرار دهی. کجا می­بری او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » حالا می­رسیم به مراکز آموزشی. حواست را جمع کن!

 در یک روایت دیگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلی ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَیتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خودتان را بر سه خصلت پرورش دهید؛ حبّ پیامبرتان، حبّ اهل بیت پیامبر و قرائت قرآن. تمام اینهایی که شما می­بینید، خیلی ریزه­کاری دارد. حالا من این­ها را به عنوان نمونه گفتم. بروید در مقاطع زندگانی ببینید.

از نظر درونی، این دل او است، دل بچّه را از چه محبّتی می­خواهی پُر کنی؟ چه چیزهایی را داری برای او تعریف می­کنی که خوشش بیاید برود در دل او؟ در سبک من نیست لذا نمی­توانم یک چیزهایی را بگویم. آن کسانی را که کذا می­کنند نشان او می­دهی تا بچّه از آن خوشش بیاید؟ یا می­روی سراغ مکارم اخلاق اهل بیت؟ محبّت آنها را می­خواهی در دل این بچّه­ات بکنی ؟ کدام یک از این­ها است؟ واقعاً به قدری وضع ما بد شده است که خدا می­داند. از همه جهات می­گویم این را. ما این همه در معارفمان دستور داریم. ببینید راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگی او را... من نمی­خواهم وارد اینها بشوم راجع به همۀ اینها ما دستور داریم. هم بیرونی هم درونی. همه و همه را برای ما گفته­اند. بچّه­ات را با غیرت انسانی و دینی بار بیاور. نه اینکه هم از نظر انسانی و عقل عملی بی­غیرت، و هم از نظر دینی بی­غیرت!!! دیگر بهتر از این نمی­توانستم بگویم. چرا؟ چون باقیات الصّالحات تو این است. صدقۀ جاریۀ تو این است. توشۀ آخرت تو این است. در روایات ما هم این است. به آن نشئه که رفتی می­فهمی چه خبر است.

از نظر پوشش، از همین الآن در شکل و قیافه این دختر بچّه، لااُبالی­گری را ملکۀ او می­کند. چه بگویم من؟ بگویم اِی بی­غیرت؟ خُب عین واقع است. این را تو باید برسی به او. ما داریم که اصلاً اینها جزء باقیات الصالحات آدم هستند. همه چیزهای دیگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروی مریض­خانه بسازی، نمی­دانم مسجد درست بکنی و... اگر مسجدی بسازی آن هم با پول شبهه­ناکِ حرام، بعد هم بچه تو در بیاید، به کمر­ت بزنند. اینها هیچ فایده ندارد. اوّل وظیفه­ تو این بوده است. باقیات الصالحاتت این است، صدقۀ جاریه­ات این است. این­ها در روایات ما است. جزء معارف ما است. لذا من می­خواستم بیایم در محیط­ها. چون چهار تا محیط را من گفتم که هر محیطی از این محیط­هایی که ما در آن ساخته می­شویم، این­ها همه بر محور غیرت است. همین بی­غیرتی است که جامعه را به فساد می­کشاند. این را بدانید در هر محیطی. می­خواهیم برویم سراغ توسّل­مان. من دیگر خسته ­شدم.

توسّل به کریم اهل بیت

در بین ما هر کدام از ائمه (علیهم السلام) به یک خصلتی مشهور هستند. من امروز پیش خودم فکر می­کردم، که از امام حسن (علیه السلام) به کریم اهل بیت تعبیر می­شود. می­دانید این یعنی چه؟ یک روایتی از خود امام حسن(علیه السلام) می­گویم دارد که « سُئِلَ الحَسَنُ (علیه السلام) مَا الکَرَم؟ » از خود حضرت پرسیدند کرم چیست؟ من جای دیگر هم نرفتم. خود او که کریم است کرم را چه معنا کرده؟ « قال (علیه السلام) الإبتِداءُ بِالعَطیَّةِ قَبلَ المَسئَلَةِ » یعنی بدون درخواست اگر عطا کردی، آن وقت کریم هستی. می­خواهم بگویم کجا امشب می­خواهیم برویم. امام حسن می­داند ما چه می­خواهیم. به خودش قسم می­داند من چه می­خواهم. ای کریم اهل بیت!... می­دانم همه ما امشب دست پُر از این مجلس بیرون می­رویم.

مواعظ امام حسن (علیه السلام) به جناده

 جُنادة می­گوید بر امام حسن (علیه السلام) وارد شدم. شاید مثل امروز بوده است. به عیادت رفتم. حال آقا منقلب بود. گفتم در این موقعیّت از امام حسن استفاده کنم، عرضه داشتم « عِظنی یَابنَ رَسولِ الله » پسر پیغمبر! من را موعظه کن « قال: نعم » حضرت فرمود باشد موعظه­ات می­کنم. رو کرد این را به من گفت : « یا جُنادَة إِستَعِدَّ لِسَفَرِک وَ حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلولِ أجَلِکَ » ای جنادة! آماده سفر آخرت باش. مسافر قبل از آنکه راه بیفتد باید زاد و توشه را  تهیه کند « و اعلَم أَنَّکَ تَطلُبُ الدُّنیا وَ المَوتُ یَطلُبُکَ » ای جنادة! تو دنبال دنیا هستی اما بدان مرگ به دنبال تو و از قفای تو است. ای جنادة! بیش از آنچه که قوت تو است از مال دنیا، به دنبال او مرو و غم و اندوه روزی را که نیامده بر آن روزی که در آن هستی میفکن، غصّه نخور برای دنیا. ای جنادة! در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب است و در شبهات عتاب است و... تا رسید به این جمله، فرمود: ای جنادة! بیرون برو از مذلّت معصیت خدا به سوی اطاعت خداوند. امام حسن همینطور داشت صحبت می­کرد یک مرتبه دیدم نفس حضرت قطع شد. چهره را نگاه کردم دیدم رنگ چهره­اش زرد شد.

جنادة می­گوید وقتی وارد شده بودم دیدم یک طشتی جلوی حضرت است، لخته­های خون است که از دهان مبارک او در این طشت می­ریزد. گفتم آقا! چرا خودتان را معالجه نمی­کنید؟ به من فرمود: جنادة! مرگ را به چه چیز می­شود معالجه کرد؟! می­گوید در این هنگام بود یک وقت دیدم برادرش حسین (علیه السلام) وارد شد و اسوَد ابن ابی الاسود همراه او بود. امام حسین آمد بین دو دیده برادر را بوسه زد. کنار امام حسن نشست. می­گوید اینها با هم صحبت می­کردند و راز می­گفتند. من چیزی نمی­شنیدم. می­گوید اسود ابن الاسود جلوتر بود یک وقت دیدم صدایش بلند شد  « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون »…

 

وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.

یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.

 وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

 هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

 سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "   

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

 چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

 وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

 هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

 وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

هرگاه مشكلی را مطرح می كنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد كنید.
كیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول.
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید.
خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.
خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،

سعی كنید از خودتان بهتر شوید.
اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.
خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد.
تنها راهی كه به شكست می‌انجامد، تلاش نكردن است.
درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.
از لجاجت بپرهیزید كه آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كنددیگران را فریب داده است.
كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند.
هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.
كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم.

ما زمان را تلف نمی كنیم، زمان است كه ما را تلف می كند.
افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.
كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم.
كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.
آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.

هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود.
اگر هر روز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.
كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند،دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می كنند.
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست.
وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند.
كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند.
بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی.

عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.
تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.
بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.
آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند.
همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند،نه رفتار و عملكرد شما.
سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.
اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.

 

 

Kindergarten

 

 


Strand

 

Numbers and Operations

 

Standard

 

 

Understand numbers, ways of representing numbers, relationships among numbers, and number systems

 

 

Understand meanings of operations and how they relate to one another, compute fluently and make reasonable estimates

 

 

Objectives

 

 

1.       Use one to one correspondence. 

2.       Count with understanding from 1-20 and recognize how many in sets of objects.

3.       Recognize numerals 0-20.

4.       Recognize that a whole object can be divided into parts.

5.       Identify a penny, nickel, dime and quarter. 

6.       Identify position using the ordinal numbers 1-5.

7.       Compare sets of objects up to 10 by using vocabulary terms including more than, less than, most or least.

8.       Develop a sense of whole numbers and represent and use them in flexible ways, including relating, composing and decomposing numbers up to 5.

 

 

1.       Add using numbers totaling 5. 

 

2.       Subtract by using numbers less than or equal to 5.

 

 

 

Sample Questions

 

 

    1.   How high can you count? 

    2.   Can you count another way? 

    3.   How many are there? 

    4.   Can we find out without counting them all?

    5.   How many do we need? 

    6.   Do we have enough? 

    7.   Who has the most?

    8.   Are there any extras? 

    9.   What happens when we take numbers apart or put them together? 

 10.   What do you know about this number? 

 11.   How many ways can you show this number (4=four, llll, IV, cuatro)?  

 12.   How did you think about that?  How did you figure it out? 

 13.   What did you do next? 

 14.   Why did you do that? 

 15.   Tell me more.

 16.   Who would like to share their thinking? 

 17.   Did someone solve it a different way?

 18.   Who else started the problem this way?

 19.   Who else used this strategy to solve the problem? 

 20.   What strategies do you see being used?

 

 

Resources

 

 

·       Assessing Math Concepts, Kathy Richardson

·       Developing Number Concepts, Kathy Richardson

·       Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, 
Linda Schulman Dacey and Rebeka Eston

·       Investigations, TERC

·       Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC

·       Navigation series, NCTM

·       Principals and Standards for School Mathematics, NCTM

 

 

Children’s Literature:

·       Counting Crocodiles, Judy Sierra

·       Five Little Monkeys Jumping on the Bed, Eileen Christelow

·       Hello Math Readers series, Scholastic

·       How Many Snails,  Paul Giganti

·       Math Start series, Stuart Murphy

·       Ten Black Dots, Donald Crews

·       Ten, Nine, Eight, Molly Bang

 

 

 


 

Kindergarten

 

 

Strand

 

Algebra

 

Standard

 

 

Understand patterns, relations, and functions

 

Represent and analyze mathematical situations and structures using algebraic symbols

 

Use mathematical models to represent and understand quantitative relationships

 

Analyze change in various contexts

 

Objectives

 

 

1.       Recognize, describe, and extend patterns

 

2.       Sort, classify, and order objects by size, number and other properties.

 

 

 

 

 

Sample Questions

 

 

    1.   What is the pattern? 

    2.   Can you find the unit of a repeated pattern? 

    3.   Does it matter where you start a pattern?

    4.   What comes next? How do you know? 

    5.   Can you group these objects?

    6.   Why did you group them that way? 

    7.   How did you categorize them?

    8.   How did you think about that?

    9.   How did you figure it out? 

 10.   What did you do next?

 11.   Why did you do that? 

 12.   Tell me more.

 13.   Who would like to share their thinking?

 14.   Did someone solve it a different way? 

 15.   Who else started the problem this way? 

 16.   Who else used this strategy to solve the problem? 

 17.   What strategies do you see being used?

 

 

Resources

 

 

·       Assessing Math Concepts, Kathy Richardson

·       Developing Number Concepts, Kathy Richardson

·       Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, 
Linda Schulman Dacey and Rebeka Eston

·       Investigations, TERC

·       Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC

·       Navigation series, NCTM

·       Principals and Standards for School Mathematics, NCTM

 

 

Children’s Literature:

·       Creative Teaching Press Math series

·       Hello Math Readers series, Scholastic

·       Math Start series, Stuart Murphy

·       Spots, Feathers, and Curly Tails, Nancy Tafuri

·       The Button Box, Margarette Reid

·       The Shoes, Elizabeth Winthrop

 

 

 

                             

 


 

Kindergarten

 

 

Strand

 

Geometry

 

Standard

 


Analyze characteristics and properties of two- and three-dimensional geometric shapes and develop mathematical arguments about geometric relationships


Specify locations and describe spatial relationships using coordinate geometry and other representational systems


Apply transformations and use symmetry to analyze mathematical situations


Use visualization, spatial reasoning, and geometric modeling to solve problems


Objectives

 

 

1.       Identify, name, draw and compare two-dimensional shapes.

 

2.       Investigate and predict the results of putting together and taking apart two and three-dimensional shapes (pattern blocks, block building).

 

 

1.       Describe relative location of objects using positional terms. Examples: beside, inside, outside, above, below, between, on , over, under, near, far

 

 

1.       Create combinations of rectangles, squares, circles, and triangles using shapes or drawings. 

 

2.       Identify rectangles, squares, circles and triangles.

  • Recognizing like shapes in the environment.  Examples: clock = circle, door = rectangle

 

 

Sample Questions

 

    1.   How are these shapes alike?

    2.   How are they different?

    3.   Which ones fit together?

    4.   Which ones leave space?

    5.   What can we build with these? 

    6.   What other shapes can we make using these shapes?

    7.   What shapes can fill area? Will the shape be the same if you change its position (slide, rotate)? 

    8.   How can you make this shape fit (slide, rotate)?

    9.   How did you think about that?

 10.   How did you figure it out?

 11.   What did you do next?

 12.   Why did you do that?

 13.   Tell me more. 

 14.   Who would like to share their thinking? 

 15.   Did someone solve it a different way? 

 16.   Who else started the problem this way?

 17.   Who else used this strategy to solve the problem? 

 18.   What strategies do you see being used?

 

 

Resources

 

 

·       Assessing Math Concepts, Kathy Richardson

·       Developing Number Concepts, Kathy Richardson

·       Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, 
Linda Schulman Dacey and Rebeka Eston

·       Investigations, TERC

·       Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC

·       Navigation series, NCTM

·       Principals and Standards for School Mathematics, NCTM

 


Children’s Literature :

·       All Shape Titles, Tana Hoban

·       The Shape of Things, Dayle Ann Dodds

·       The Shape Game, Anthony Browne

·       Tangram Magician, Lisa Campbell

·       Hello Reader Math series, Scholastic

·       Math Start series, Stuart Murphy

·       Creative Teaching Press math series

 

 

                             

 

 


 

Kindergarten

 

 

 

Strand

 

Measurement

 

Standard

 


Understand measurable attributes of objects and the units, systems, and processes of measurement


Apply appropriate techniques, tools, and formulas to determine measurements

 

 

Objectives

 

 

1.       Use vocabulary associated with the measurement of time, including words related to clocks and calendars.

 

2.       Select an appropriate tool for the attribute being measured.

·   Example- Use a thermometer to measure

 

 

1.       Compare and order objects using appropriate vocabulary associated with length, height, volume and weight. 

 

2.       Measure the objects using a variety of nonstandard units.

 

 

 

Sample Questions

 

 

    1.   Which is bigger?  More?  Heavier? Longer?  Shorter? 

    2.   How can we find out? 

    3.   What tool would help you measure this? 

    4.   How did you think about that? 

    5.   How did you figure it out? 

    6.   What did you do next? 

    7.   Why did you do that? 

    8.   Tell me more. 

    9.   Who would like to share their thinking? 

 10.   Did someone solve it a different way? 

 11.   Who else started the problem this way? 

 12.   Who else used this strategy to solve the problem? 

 13.   What strategies do you see being used?

 

 

 

Resources

 

 

·       Assessing Math Concepts, Kathy Richardson

·       Developing Number Concepts, Kathy Richardson

·       Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, 
Linda Schulman Dacey and Rebeka Eston

·       Investigations, TERC

·       Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC

·       Navigation series, NCTM

·       Principals and Standards for School Mathematics, NCTM

 
Children’s Literature:

·       How Big Is A Foot?, Rolf Myller

·       Inch by Inch, Leo Lionni

·       Hello Reader Math series, Scholastic

·       Math Start series, Stuart Murphy

·       Creative Teaching Press Math series

 

 

                       Kindergarten

 

 

Strand

 

Data Analysis and Probability

 

Standard

 


Formulate questions that can be addressed with data and collect, organize, and display relevant data to answer them

 


Select and use appropriate statistical methods to analyze data


Develop and evaluate inferences and predictions that are based on data


Understand and apply basic concepts of probability


Objectives

 

 

    1.   Organize information and complete data displays such as Venn diagrams, glyphs, graphs and charts using real objects, concrete representations, or pictorial representations

 

    2.   Generate simple questions for data collection.

 

 

    1.   Describe what the data shows.

 

    2.   Determine if events related to student’s experiences are likely or unlikely.

 

 

 

Sample Questions

 

 

    1.   What do you notice? 

    2.   Which has the greatest? 

    3.   Which has the least? 

    4.   Is anything equal?

    5.   How many more ___ than ____?

    6.   How did you think about that? 

    7.   How did you figure it out? 

    8.   What did you do next? 

    9.   Why did you do that? 

 10.   Tell me more. 

 11.   Who would like to share their thinking? 

 12.   Did someone solve it a different way? 

 13.   Who else started the problem this way? 

 14.   Who else used this strategy to solve the problem? 

 15.   What strategies do you see being used?

 16.   Do you see a pattern?

 

Resources

 

 

·       Assessing Math Concepts, Kathy Richardson

·       Developing Number Concepts, Kathy Richardson

·       Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, 
Linda Schulman Dacey and Rebeka Eston

·       Investigations, TERC

·       Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC

·       Navigation series, NCTM

·       Principals and Standards for School Mathematics, NTCM

 

 
Children’s Literature:

·       Billy’s Button, William Accorsi

·       Creative Teaching Press Math series

·       Hello Reader Math series, Scholastic

·       Math Start series, Stuart Murphy

·       No Fair, Carol Hollzman

 

 

                             

 

 

 

 

 

موفقیت تنها یک چیز است، اینکه: زندگی را به دلخواه خود بگذرانید.

انسان اگر ناخوش باشد و کارکند بهتر از این است که سلامت باشد و بیکار بنشیند.

شما بدون تسلط بر خویش نمی توانید فاتح دیگران باشید.

جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر ا اینهاست که ما فکر می کنیم.

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟   گفت: دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.

دوست واقعی کسی است که دست های تورا بگیرد ولی قلب تورا لمس کند.

آدم ها مانند گل های لاله، زندگی کوتاهی در هستی و نقش ماندگاری در اندیشه ها دارند.

اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی.

بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان درباره آن می کنند.

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.

اگر شغل داری که هیچ سختی در آن نیست، پس بدان که اصلا شغلی نداری.

اراده مرگ عامل خوشبختی است.

 خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، من خود چگونه مردن را خواهم آموخت.

 

هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع پویندگی ما باشد.

گریه چرا، فتح را آرزو کنید.

آن که در آموختن جهد نمی کند، هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید.

روی زمین خانه موقتی است و زیر زمین جایگاه ابدی.

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید، متمرکز کنید؛ پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند، نمی سوزانند.

اول: صحت، دوم: جمال، سوم: مال و چهارم: رفیق؛ این ها پله های نردبان سعادت هستند.

اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی، بهتر از آن است که هیچ ندانی.

اول اندیشه، وانگهی گفتار.

خوشبختی میان خانه شماست، بیهوده آن را میان باغ دیگران نجو.

اعتماد کردن پیش از آزمودن، خلاف دور اندیشی است.

مانند باران باش که در هنگام بارش، علف هرز و گل سرخ برایش به یک معنا است.

یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن یا به اندازه تلاشهایت آرزو کن.

سعی کن آنچه را دوست داری به دست آوری و گرنه مجبوری آنچه را به دست آورده ای، دوست داشته باشی.

بادها می وزند؛ عده ای در برابر آن دیوار می سازند و عده ای آسیاب به پا می کنند

زندگی مانند گیتار است که گاهی نوای غمگین و گاهی نوای شاد می نوازد.

هوس مال پرستی، بزرگترین سرچشمه غم و رنج است.

هر روز به تنهایی حکم یک عمر را دارد.

اولین وظیفه ما این است که برای دیگران سودمند باشیم.

 

نشانه خرد، شادمانگی پیوسته است.

فرصت چون ابر زودگذر است، پس مهیا باشید تا از فرصتهایی که دارید بهره بگیرید.

روزگار نسبت به کسی که بداند وقت خودرا چگونه مصرف کند، فوق العاده مهربان است.

تا خودت ناخن و انگشت داری، گره کارت را باز کن.

به غیر از وقت، هر چیز دیگری قابل خریداری است.

کسی که از فرصت استفاده نمی کند، کلاهش همیشه پس معرکه است.

انسانی که سرچشمه های خوشی خود را بیشتر در خود بیابد، شادتر خواهد بود.

کسی که غصه اش را پنهان کند، درمانی برای آن نمی یابد.

شناخت خدا یک چیز است و عشق به او چیز دیگری.

شادی آرامش ذهن است.

هرگز نمی توانیم شادی را به اجبار بسازیم.

چه تلخ است با چشم های انسانی دیگر به شادی نگریستن.

تا توانی درون کس مخراش،که در این راه خارها باشد.

حکما گفته اند: کسی که داند کجا زاد و نداند که کجا میرد؛ و داند که کی زاد و نداند که کی میرد؛ و داند که چگونه زاد و نداند که چگونه میرد؛ او را تکبر کی رسد.

هستند کسانی که از بسیاری که دارند، اندکی می دهند،آن هم برای نام؛ و این خواهش پنهان بخش، آنها را آلوده می کند.

یتیم آن کسی نیست که پدر خود را از داده باشد، بلکه یتیم آن کسی است که از علم و ادب بی بهره باشد.

شادی و اندوه از هم جدا نیستند، این دو با هم می آیند و هرگاه که شما با یکی از آنها بر سر سفره می نشینید، به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.

بزرگترین جراحت دل آن وقت است که کریمی از لئیمی، حاجت خواهد و روا نگردد.

گفتم در جوانی و پیری چه کار بهتر؟ گفت در جوانی دانش اندوختن و در پیری به کار آوردن.

اگر مرد چندان علم نتواند حاصل کردن که نام و صدای او را در جهان منتشر کند، باری لااقل چندان بباید کوشیدن که نامش را در جریده جاهلان جهان ننویسند.

 

انسانی که فکر دوراندیش و اراده متین او همواره بر امیال و تمایلات نفسانیش مسلط باشد،از دنیا خرسند و راضیست و هرگز به دنیا بد نمی گوید؛ زیرا از آن بد نمی بیند.

پیش از آنکه خوب بگویی، خوب گوش دادن و خوب فهمیدن را شعار خود ساز، تا مردم بدانند که تو به شنیدن حریص تری تا به گفتن و زنهار بپرهیز از گفتن آنچه فعلیت آن از تو ساخته و یا شایسته نیست، تا مردمت  چنان شناسند که تو ، به بکار بستن آنچه را که نگفته ای، نزدیکتر هستی از آن بگویی و نکنی.

ازم پرسيد: چقدر دوستم داري؟ گفتم : از اينجا تا خدا.   اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه نگفتي الان خدا از همه چيز به ما نزديكتر است.

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن، اگر كسي را دوست داري خردش نكن، اگر دستي را گرفتي رهايش نكن.(زرتشت)

اگر مردم به همان ميزان كه به روزي مي انديشند، به روزي ده مي انديشيدند، به مقام از ملائكه بالاتر مي شدند.

زندگي حكايت مرد يخ فروشي است كه از او پرسيدند: همه يخ ها را فروختي؟  گفت: نخريدند؛ تمام شد.

لقمان به فرزندش گفت: دو چيز را هرگز فراموش نكن،خدا را ، مرگ را. دو چيز را فراموش كن: خوبي خودت در حق ديگري و بدي ديگري در حق خودت. چهارچيز را بيش از پيش نگه دار: شكمت را سر سفره مردم،زبانت را در جمع،نگاهت را در خانه دوستان   و دلت را هنگام نماز.

هر گاه بخواهيم درباره عشق منطقي فكر كنيم ، عشق واقعيت خودرا از دست مي دهد.(اسپينوزا)

در نبرد با روزهاي سخت، اين انسانهاي سخت هستند كه مي مانند نه روزهاي سخت.

هر شب برو كنار پنجره تا همه ستاره ها ببينند تو را و حسوديشان بشود  كه ماهشان مال من است.

واسه گلي خاك شو كه اگر روزي به خورشيد رسيد يادش باشد چگونه رسيده است.

به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچ کس بدی نکن.

تو که ربنا را آرام می خوانی، میان قنوت سبز دستهایت دعایم کن.

خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند،آنان شایسته محبت هستند و یادشان مایه آرامش؛ در میان خلق معدن خیرند و دارنده ی پاکترین خصوصیات، پس ای خدای من آنان را اکرام کن و بر صفت نیک آنان بیفزای، آمین

احساس خوب وقتی است که یک نفر دلتنگ تو باشد، احساس بهتر وقتی است که یک نفر عاشق تو باشد؛ ولی بهترین احساس وقتی است که یک نفر هیچ وقت فراموشت نکند.

 

همیشه عکس همسرت را داخل کیف خود بگذار تا هر وقتی  مشکل بزرگی برایت پیش آمد به عکس او نگاه بیندازی و بدانی که مشکل بزرگتری هم داری.

هر رفتنی رسیدن نیست، ولی برای رسیدن راهی جز رفتن نیست.

عشقت را نصیب کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه آن،زیرا هر تشنه ای روزی سیراب  می شود.(شکسپیر)

این عیب برای دنیا بس که وفا ندارد.

نمی توانم ادعا کنم که همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم اما می توانم ادعا کنم لحضاتی هم که به یادشان نیستم ، دوستشان دارم.

صمیمانه ترین نامه ها آنهایی است که برای هیچ کس نوشته می شود، راست ترین نامه ها همانها هستند.

قلب مادر زیباترین و جاودانه ترین جایگاه فرزند است، حتی زمانی که موهای فرزند سفید شده باشد.

مادر فرشته ای آسمانی است که خداوند به طور موقت جسمی به او عاریت داده است.

محبت را زماهی باید آموخت، چو ار آبش جدا سازی بمیرد.

کسانی که از ته دل گریه کردن را نمی دانند ، از ته دل خندیدن را نیز نمی دانند.

وقتی قلبمان کوه آتشفشان است چگونه انتظار داریم در دستهایمان گل بروید

پا برهنه ها ریگی به کفش ندارند.

آنگاه که دوست داری کسی به یادت باشد، به یاد من باش؛ که من همیشه به یاد توام(بقره-152)

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد،تندیس زیبا نخواهد شد، از ضربه های تیشه خسته نشو؛ وجودت شایسته تندیس است.

صدها نفر برای آمدن باران دعا می کردند، غافل از اینکه خداوند با دختری است که چکمه هایش سوراخ است.

زندگی شهد گلی است که زنبور زمان می مکدش، آن چه باقی می ماند، عسل خاطره ها است.

سرمایه هر دلی، سخنهایی است که برای نگفتن دارد.(شریعتی)

دکتر علی شریعتی

تبارک‌ الله‌ احسن‌ الخالقین‌ (آفرین‌ بر خودم‌ بهترین‌ آفرینندگان‌

. یعنی‌: به‌! ببین‌ چه‌ ساخته‌ام‌! از آب‌ و گل‌! روح‌ خودم‌ را در او دمیدم‌ و این‌ چنین‌ شد! و این‌ است‌ که‌ مرا این‌ چنین‌ می‌شناسد! که‌ خود را می‌شناسد که‌ گفته‌اند: خود را بشناس‌ تا خدا را بشناسی‌، چه‌ «خود» روح‌ خدا است‌ در اندام‌ تو ای‌ مانی‌ من‌! ای‌ مبعوث‌ هنرمند بسیار دان‌ من‌، ای‌ آشنای‌ نازنین‌ گرانبهای‌ نفیس‌ من‌، ای‌ روخ‌ من‌، خود من‌، و من‌ نخستین‌ بار که‌ در رسیدم‌ آن‌ من‌ پولادین‌ خویش‌ را که‌ غروری‌ رویین‌ بر تن‌ داشت‌، غروری‌ که‌ با هر ضربه‌ای‌ که‌ روزگار بر آن‌ فرود آورده‌ بود و هر گرزی‌ که‌ حوادث‌ بر سرش‌ کوفته‌ بود سخت‌تر گشته‌ بود، بر قامتش‌ فرو شکستم‌ که‌ در راه‌ طلب‌ این‌ اول‌ قدم‌ است‌، چه‌ غرور حجاب‌ راه‌ است‌ که‌ گفته‌اند: «نامرد غرورش‌ را می‌فروشد و جوانمرد آن‌ را می‌شکند، نه‌

 

به‌ زر و زور، بل‌ بر سر دوست‌ که‌ غرورهای‌ بزرگ‌ همواره‌ بر عصیان‌ و صلابت‌ سیراب‌ می‌شوند و یکبار از تسلیم‌ و شکست‌ سیراب‌ می‌شوند و سیراب‌تر و آن‌ بار آن‌ هنگام‌ است‌ که‌ این‌ معامله‌ نه‌ در کار دنیا است‌ که‌ در کار آخرت‌ است‌ و آدمیان‌ بر دوگونه‌اند: خلق‌ کوچه‌ و باازر که‌ سر به‌ بند کرنش‌ زور می‌آورند و گزیدگان‌ که‌ سر به‌ لبه‌ تیغ‌ می‌سپارند و به‌ ربقه‌ تسلیم‌ نمی‌آورند، دل‌ به‌ کمند نیایش‌ دوست‌ می‌دهند و بسیار اندک‌اند آنها که‌ در ظلمت‌ شبهای‌ هولناک‌ شکنجه‌ گاهها و در آغوش‌ مرگی‌ خونین‌ یک‌ «لفظِ» آلوده‌ به‌ ستایشی‌ نگفته‌اند و یک‌ «سطر» آغشته‌ به‌ خواهشی‌ ننوشته‌اند و آن‌گاه‌ در غوغای‌ پرهراس‌ کفر و زور و خدعه‌ و کینه‌ قیصر سر بر دیوار مهراوه‌ ممنوع‌ نهاده‌اند و در برابر «تصویر» مریم‌- زیباترین‌ دختران‌ اورشلیم‌، مادر عیسی‌ روح‌ الله‌، مسیح‌ کلمة‌ الله‌، مریم‌ همسر محبوب‌ تئوس‌ که‌ اشباه‌ الرجال‌ قرون‌ وسطی‌ همسر یوسف‌ نجارش‌ می‌خواندند- غریبانه‌ اشک‌ ریخته‌اند، دردمندانه‌ گریسته‌اند و سرودها و دعاهای‌ گداازن‌ از آتش‌ نیاز و از بیتابی‌طلب‌ را از عمق‌ نهادشان‌ به‌ سختی‌ بر کشیده‌اند و سرشار از شوق‌ و سرمست‌ از لذت‌ بر سر و روی‌ تصویر «او» ریخته‌اند

اگر دنیا به تو نمی خندد، تو به دنیا بخند؛ شاید خنده تو، دنیای دیگری باشد.

داشتن یک دوست خوب در این دنیا، مانند خوردن یک قهوه گرم در یک روز سرد زمستانی است که هر چند آدم را گرم نمیکند،دلگرم می کند.

هر گاه خداوند تو را به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اعتماد کن، زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز را می آموزد.

آدم اکراه دارد که بگوید نیت «شاد بودن انسان» در برنامه «خلقت» جایی نداشته   است

من تنها از يك چيز مي ترسم، و آن اينكه شايستگي رنجهايم را نداشته باشم.     داستايوسكي

نمي توانم ادعا كنم، همواره به ياد كساني هستم، كه دوستشان دارم. اما مي توانم ادعا كنم، لحظاتي كه به يادشان نيستم هم دوستشان دارم.

برقص گويا هرگز كسي ترا نمي بيند، عاشق شو گويا كسي هرگز دلت رانشكسته است، وزندگي كن گويا بهشت اينجاست.  مارك تواين

در نبرد بين انسانهاي سخت و روزهاي سخت،اين انسانهاي سخت هستند كه مي مانند نه روزهاي سخت.    شكسپير

آنچه مرا نكشد قوي ترم مي سازد.     

آنانكه گذشته را به ياد نمي آورند، محكوم به تكرار آنند!

ناگهان چقدر زود دير ميشود. 

كسي را كه دوست داري رهايش كن اگر به سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده.

هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش

چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني

چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است
افتادن در گل و لاي ننگ نيست، ننگ در اين است که آنجا بماني
.
بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند

افکار خوب معمار و آفرِيننده هستند و آرزو قلابي است که هرچيز رابه جانب ما ميتواند بکشد

 زندگي انسان چيزي نيست جز تفکر او.

لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.

هر حرکتي که چيزي به وجود شما نيافزايد , چيزي از آن خواهد کاست و حرکتي که اثرش خنثي باشد وجود ندارد

من مي خواهم بدانم (خدا ) چگونه اين جهان را خلق كرده است . علاقه اي به اين يا آن پديده ندارم . در  ( طيف) اين يا آن عنصر لطفي نمي بينم  من مي خواهم انديشه هاي ( او ) را بدانم باقي جزييات است .

تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .
 
زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد

بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند

آن كه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد ، هر گز روي خوشي نمي بيند .

 

 

 

 

 

 

 












 

 

 

 

یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاه های بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا می رود.

مدیر فروشگاه به او می گوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم می گیریم.

در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند فروش داشته است؟

پسر پاسخ داد که یک فروش.

مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟

متقاضیان بی تجربه  در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند.

حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟

پسر گفت: 134999.50 دلار.

مدیر تقریبا فریاد کشید: 134999.50 دلار؟

مگه چی فروختی؟

پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه.

یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.

بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک. پس منهم یک بلیزی 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.

مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟

پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس آخر هفته ات خراب شده. بیا یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم.!!!!!!!!

یکی از بستگان خدا

 شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تاشاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به
 شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد، در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد

 خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد
 آهای، آقا پسر

 پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را
 به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید

 شما خدا هستید؟

 نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم

 آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید

 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
 

 

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر ، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند ، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزیكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

 

یه دوست معمولي کيه؟  -  یه دوست واقعي کيه؟

Who s a REAL friend


A simple friend, when visiting, acts like a guest

A real friend opens your refrigerator and helps himself

يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه

يه دوست واقعي  در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه


A simple friend has never seen you cry

A real friend has shoulders soggy from your tears

يه دوست معمولي هرگز  گريه تو رو نديده...

يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه...


A simple friend doesn t know your parents first names

A real friend has their phone numbers in his address book

يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ...

يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره..


A simple friend brings a bunch of Flower  to your party

A real friend comes early to help you cook and stays late to help you clean

يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.

يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه


A simple friend hates it when you call after they ve gone to bed

A real friend asks you why you took so long to call

يه دوست معمولي متنفره از اين که  وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ...

يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که  زنگ نمي زني؟


A simple friend seeks to talk with you about your problems

A real friend seeks to help you with your problems

يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني

يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه.


A simple friend thinks the friendship is over when you have an argument

A real friend calls you after you had a fight

يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونهيه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه.


A simple friend expects you to always be there for them

A real friend expects to always be there for you

يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره...

يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني....


A simple friend reads this e-mail and deletes it

A real friend passes it on and sends it back to you

يه دوست معمولي  اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه...

يه دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته.




 

 

جمله زیبا

 

بد نيست به نکته‌هاى زير هم توجه کنيد

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،

وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،

اگر کفش و لباس داريد،

اگر تختخواب و سرپناهى داريد،

در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.

اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد،


شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

1- يک کسى به فکر شما بوده است. 2. شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. 3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.

به قول يکنفر: طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،  طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد،

·          طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،

·          طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

·          و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است. 


آرزومند بهترینها برای شما

 

  

 

 

 

جمله زیبا

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

و اگر اینگونه نیست، تنهایی‌ات کوتاه باشد

و پس از تنهایی‌ات، نفرت از کسی نیابی

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم

دوستانی داشته باشی

از جمله دوستان بد و ناپایدار

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دستکم یکی در میانشان

بی‌‌تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین‌گونه است

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند

که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد

تا که زیاده به خودت غره نشوی.

و نیز آرزومندم

مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پانگه دارد.

همچنین، برایت آرزومندم

صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند

چون این کارِ ساده‌ای است

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر می‌کنند

و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوارم اگر جوان هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمایی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهی‌اش را سر می‌دهد

چرا که به این طریق

احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم

که دانه‌ای هم بر خاک بفِشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روییدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی

آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

 

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...

اعضای گروه99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمیدانست .روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست!!!اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه ۹۹ چیست؟؟؟’نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست،باید این  کار را انجام دهید: یک کیسه با ۹۹ سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست!!!’پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. ۹۹ سکه؟؟؟آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً ۹۹ سکه بود!!!او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست!!!فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!! آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آوردو ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛او فقط تا حد توان کار می کرد!!!

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه ۹۹ درآمد!!!

اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند.

جمله زیبا

از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد

کار ما نیست شناسایی (( راز )) گل سرخ  ،کار ما شاید این است که در       ((  افسون ))  گل سرخ شناور باشیم . سهراب

در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم

 هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است

 

به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.

بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا

افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.
خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار

داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.
 
عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن

انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است
مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد

 وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

خداوند به سه طريق به دعاها جواب ميدهد او ميگويد آري وآنچه مي خواهي به تو ميدهد ...

او ميگويد نه وچيزي بهتر ميدهد ...  او ميگويد صبر كن وبهترين را به تو ميدهد ...

دختران روستا به شهر فکر می کنند دختران شهر در آرزوی روستا می میرند، مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند، مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند، پروردگارا، کدامین پل ، در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟

زندگی وزن نگاهی ست که در خاطره ها می ماند زندگی درک همین اکنون است

 زندگی شوق رسیدن به همان فردایی ست که نخواهدامد 

  تو نه در دیروزی و نه در فردایی؛ ظرف امروز پر از بودن توست ...

رنگ چشمات خیلی مهم نیست این مهمه که بتونی دنیا و ادماشو  قشنگ ترین رنگ ببینی

بیاین هممون یاد بگیریم که شنونده خوبی باشیم خیلی وقتها سکوت قشنگ ترین جملات رو بیان میکنن!

 

سعی کن راز سکوت و کشف کنی!

خیلی کم حرف بزن تا این فرصت و داشته باشی خوب ببینی . دقت کنی . بتونی نگاه هارو ترجمه کنی . سنگینی نگاه هارو درک کنی!!!

راز سکوت میتونه کشف نشدنی ترین راز بشر باشه سکوت کن ولی توی سکوتت یه دنیا حرف بزن

قانونی نیست، جز قانون خدا؛ و برای خدا هیچ قانونی نیست!!!

خداوند انسان را در آب های عمیق فرو می کند! نه برای غرق کردنش، بلکه برای پاک کردنش!!!

خدايا: خودخواهي را چنان در من بكش، يا چندان بركش، تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم، و از آن در رنج نباشم!

خدايا: چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!!!

راستی... من همان خاک خوشبخت ،من همان نور هستم!     پس چرا گاهی اوقات، این همه از خدا دور هستم؟؟؟!!!

 خــداونــدا!!!سه خصلت است که مرا باز می دارد تا از تو چیزی را بخواهم و تنها یک خصلت است که مرا بر آن می دارد.آن سه؛

اول،فرمانی که داده ای و من در گذاردن آن درنگ کرده ام؛

دوم،کاری که مرا از آن نهی فرموده ای و من در به جا آوردن آن شتابیده ام؛

و سوم،نعمتی که مرا ارزانی داشته ای و من در سپاس آن قصور ورزیده ام.

و اما آن یک خصلت که مرا وا می دارد تا از تو چیزی بخواهم؛آن؛تفضــــل توست به کسی که روی به درگاه تو آرد و با امیدی نیکو به سوی تو آید،که هر احسانی که کنی از روی تفضل توست و هر نعمت که دهی بی هیچ سابقه.

چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی و دست از تلاش برداری.. 

اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلما توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت

هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست

همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میکیرند...

شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند

شکست باید  مثل یک معلم برای ما باشه  ..نه یک مانع برای پیشرفت...

شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...

شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.

.تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ... ....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی )

اگرنمی تونی  اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی 

هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت   قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی  تا بتونی یه قدم به جلو بر داری   

بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی  

قضاوت دیگران نسبت به من روی  تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..

و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام  دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام....  ....

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی  دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی    ...

اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی  بی معنی بود (طعم شیرین خود را از دست می داد)....

زندگي حكايت مرد يخ فروشي است كه از او پرسيدند: همه يخ ها را فروختي؟  گفت: نخريدند؛ تمام شد

به هیچ کس امید نداشته باش جز خدا

از خواستن تا ساختن فاصله ای است به کوتاهی توانائی

در سکوت غوغا نهفته است

تجربه، معلم سخت گیری است؛ اول امتحان می کند و بعد درس می دهد

امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودیم

کار مثبت این است که از هم اکنون شروع کنی ، چرا فردا؟ چرا امروز نه؟

یک بار نه گفتن بهتر است از یک عمر گرفتاری

بدون شکست پیروزی لذت ندارد

دیروز همان چیزی است که فردا را ساخته و فردا رویای ماست

تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند ، فاصله این دوران را زندگی کنیم

 

بااراده اگر در را بکوبی حتما گشاده میگردد

شکست را باید شکست

زندگی یعنی گل به توان ابدیت

تا اراده هست راهی نیز هست

"آدم موفق  کار امروز را به فرد ا موکول نمی کند"

زندگی شنا کردن در حوضچه اکنون است.

شکست پله نردبان موفقیت است.

ریشه موفقیت و شکست در احساس و افکار شماست.

اندیشه پاک عادت پاک می آورد.

تا شقایق هست زندگی باید کرد.

در زندگی به جای شناور بودن شنا گر باش

من دنیا را زیبا می بینم، چون نگاه زیبایی دارم.

 موفقیت مانند سایه به دنبال پشتکار است.

تو می توانی،پس در قاموس خواستن ، نتوانستن معنا دارد.

...ترین کلمه

 سازنده ترین کلمه"گذشت"است...آن را تمرین کن

پرمعنی ترین کلمه"ما"است...آن را به کار ببند

عمیق ترین کلمه"عشق"است...به آن ارج بنه

بی رحم ترین کلمه"تنفر"است...از بین ببرش

سرکش ترین کلمه"هوساست...با آن بازی نکن

خود خواهانه ترین کلمه"من"است...از آن حذر کن

ناپایدار ترین کلمه "خشم"است...آن را فرو ببر

بازدارنده ترین کلمه"ترس"است...با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه"کار"است...به آن بپرداز

پوچ ترین کلمه"طمع"است...آن را بکش

سازنده ترین کلمه"صبر"است...برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه"امید"است...به آن امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه"حسرت"است...آن را نخور

توانا ترین کلمه"دانش"است...آن را فرابگیر

محکم ترین کلمه"پشتکار"است...آن را داشته باش

سمی ترین کلمه"غرور"است...بشکنش

سست ترین کلمه"شانس"است...به امید آن نباش

بی احساس ترین کلمه"بی تفاوتی"است...مراقب آن باش

دوستانه ترین کلمه"رفاقت"است...از آن سوءاستفاده نکن

زیبا ترین کلمه"راستی"است...با آن روراست باش

زشت ترین کلمه"دورویی"است...یکرنگ باش

ویرانگرترین کلمه"تمسخر"است...دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه"احترام"است...برایش ارزش قائل شو

آرام ترین کلمه"آرامش"است...به آن برس

عاقلانه ترین کلمه"احتیاط"است...حواست را جمع کن

دست وپاگیرترین کلمه"محدودیت"است...اجازه نده مانع پیشرفتت بشود

سخت ترین کلمه"غیرممکن"است...وجود ندارد!!!

مخرب ترین کلمه"شتابزدگی"است...مواظب پل های پشت سرت باش

تاریک ترین کلمه"نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترین کلمه"اضطراب"است...آن را نادیده بگیر

صبورترین کلمه"انتظار"است...منتظرش باش

بی ارزش ترین کلمه"انتقام"است...بگذار وبگذر.

امیدوارم وقتی برمی گردیم پیش خدا، سرمون رو پایین نندازیم و مجبور نشیم بگیم:

  يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً... اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...

عقايدتان بر رفتارهاي تان تاثير مي‌گذارند پس اگر از زندگي تان راضي نيستيد و احساس مي‌كنيد به آنچه مي‌خواهيد دست نيافته ايد بايد باورهاي خود را تغيير دهيد

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش

 آيا مي‌دانيد بزرگترين دشمن شما در اين دنيا كيست؟ بزرگترين دشمن شما،‌ همان ذهنتان است. افكار منفي در سر پروراندن، فكر و ذهن ما را به دشمن شماره يك ما تبديل مي‌كند. (باربارا دي آنجليس(

 

 

 شما آنچه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلا به عنوان يك باور انتخاب كرده ايد. (برايان تريسي(

بزرگ ترين خطري كه كيفيت زندگي ما را نابود مي‌كند، افكار و باورهاي مخرب است. (آنتوني رابينز(

 هر چه را كه ما بخواهيم همان چيز، خواهان ماست و هر چه مطلوب ما باشد همان چيز طالب ماست. (وين داير(

 به هر چيزي كه مي انديشيد،‌ايمان بياوريد و اگر با اطمينان انتظارش را بكشيد، مطمئنا به آن دست مي‌يابيد. (استايوسكي(

 افكار و روياهايتان تصاويري هستند از كتابي كه روحتان درباره شما مي‌نوسيد.

فردا همان خواهد شد كه امروز انديشيده‌ايد

 خورشيد هر روز صبح قبل از من به دفتر كارم مي ياد، كارت مي‌زنه و كارش رو شروع مي كنه. بله، خورشيد براي من كار مي كنه و هر روز تا غروب براي من مي تابه

 هر گونه بيماري در جسم،‌نشانه نوعي ناپاكي در ذهن است. هرگز به علت پاكي و خوبي‌هايتان بيمار نمي‌شويد. بيماري نمايانگر بي قراري و ناآرامي ذهن است. (كاترين پاندر(

 در هر عمل ناشي از ترس، نطفه شكست نهفته است

 همه انديشه خود را روي خواسته مهم زندگي‌تان متمركز كنيد. اين تمركز بايد پيوسته و ادامه دار باشد. همه دقايق، همه ساعات،‌همه روزها و همه هفته‌ها. (چارلز پاپلتون(

هر وقت سنگي جلوي پايت افتاد به بالاي اون برو و از بالاي اون به دور دستها نگاه کن

زياد از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتند که انتظارش را نداري(مارکز(

 دنيا و آخرت از آن کسي است که به خالق و مخلوقش عشق بورزد و شادي ها را فقط براي خود نخواهد

 وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش

 براي انسانهاي بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد ، زيرا آنان بر اين باورند كه : يا راهي خواهم يافت و يا راهي خواهم ساخت

 انسان برای پيروزی آفريده شده است، او را ميتوان نابود کرد ولی نميتوان شکست داد ) ارنست همينگوی(

 

 

 

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم

 بسيار دعا كن ; زيرا دعا كليد هر رحمتى است و مايه روا شدن هر حاجتى و آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمى آيد. هيچ درى نيست كه بسيار كوبيده شود مگر آن كه بزودى به روى كوبنده باز گردد

 خدایا کفر نمی گویم ! پریشانم ... چه می خواهی تو از جانم !؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ... خداوندا تو مسئولی . خداوندا ! تو می دانی

داروخانه پروردگار

 

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 

 

 

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...
 

 

 

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.

 

 


گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

 

 

 


تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

 

 

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه. 
 

 


آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..

 

 


انجیر پر از دونه هستش باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.
 


Sweet potatoes (سیب زمینی استامبولی)شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.
 



زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

 

 

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.

 

 

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

 

 

آيا مي دونيد قبر امير كبير كجاست ؟

 

-

آيا مي دونيد قبر امير كبير كجاست ؟

اصلا تا حالا فكر كردين مزار اين بزرگمرد ايراني كجاست ؟

.
.
.
.
 
احتمال قريب به يقين نمي دونيد ...
تعجبي نداره
غصه هم نخوريد خيلي ها مثل شما هستند
از جمله خود من كه تا همين چند هفته پيش نمي دونستم و كاملا اتفاقي اين موضوع رو فهميدم
.
.
.
.
.
.
امير كبير صدر اعظم ايران در زمان ناصر الدين شاه كه با دسيسه هاي يك سري وطن فروش و طماع در حمام فين كاشان به قتل رسيد در شهر كربلا در كشور عراق به خاك سپرده شد
.
.
.
.
.
.
اين كه چرا او را به كربلا بردند براي من سوال است و احتمال مي دهم براي دور ماندن مردم از مزارش وجلوگيري از تبديل آن به ميعادگاه مظلومان او را از ايران و ايراني دور كردند
و اينكه چطوري در آن زمان جسد اين مرد بزرگ رو با امكانات محدود آن زمان به عراق منتقل كرده اند هم باز جاي سوال دارد
.
.
.
.
.
.
. اما چيزي كه بيش از همه مايه شرمندگيست اين است كه اكثر قريب به اتفاق ايرانيها نمي دانند مزار اين اسطوره تاريخ كجاست
تا زماني كه روابط ايران و عراق تيره بود و كسي حق سفر به كربلا رو نداشت شايد اين ندانستن توجيه داشت ولي
امروزه با سفرهاي متعدد مردم به عراق و كربلا جاي بسي تاسف است كه حتي يكي از كساني كه از عراق بر مي گردد نمي داند كه امير كبير هم در آنجا دفن بوده

.
.
.
. آيا فكر نمي كنيد كه همين عراقيها به ما خواهند خنديد كه چطور مردي رو كه بسياري از داشته هاي امروزمان را مديون اوهستيم فراموش كرديم؟
من كه خودم از خودم خيلي خجالت كشيدم
البته من تا حالا به عراق نرفته ام ولي به هر حال وظيفه ام بود به عنوان يك ايراني كه دم از عشق به وطن مي زنم بدانم كه سرنوشت اين مرد بزرگ پس از مرگ چه شد

.
.
.
.
 لطفا اين متن رو براي همه بفرستيد تاشايد كمي از قصورمان نسبت به روح اين مرد بزرگ تاريخ كشورمان راجبران كنيم



روحش شاد