تبریک تولد
۱۰ شهریور ماه سالروز تولد همسر و بهترین دوست من می باشد
ضمن تبریک این روز فرخنده به ایشان
از خداوند می خواهم که ایشان را در زندگی موفق بدارد
ماندای من تولدت مبارک
۱۰ شهریور ماه سالروز تولد همسر و بهترین دوست من می باشد
ضمن تبریک این روز فرخنده به ایشان
از خداوند می خواهم که ایشان را در زندگی موفق بدارد
ماندای من تولدت مبارک
می خواهم یک داستان واقعی را که برای بهترین دوستم اتفاق افتاد برایتان نقل نمایم
دوست خوب من در شب یلدای سال ۱۳۵۴در یکی از شهرهای زیبای ایران زمین در خانواده ای کشاورز متولد شد او دومین فرزند خانواده بود
خدا را به خاطر نعمتهایش شکر
اللطیف
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشي نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
حالا با من یک قهوه میخوری؟
مقدمه
بازی کودگان از بدو تولد آغاز می شود و در مراحل رشد بازی و زندگی کودک چنان در هم تنيده می شوند که تفکيک آن ها دشوار و حتی غير ممکن است . زيرا فعاليت های طبيعی کودکان به هنگام بازی متجلی می شود . کودکان نيازها و احساسات خود را در بازی ها بروز می دهند . آن ها در جريان بازی هدف ها را جستجو می کنند , اطلاعات را کسب می کنند و برای فعاليت های اجتماعی مهارت کامل را به دست می آورند . بنابر اين هر چه محيط غنی تر باشد و هر چه شناخت در مورد بازی کودکان بيش تر باشد بازی کودکان معنای کامل تری می يابد و اهميت آن بارزتر می شود .
ضرورت و اهميت بازی
بازی که اغلب با فعاليت بدنی همراه است با رشد و تربيت اندام بچه ها , مهارت های جنبشی مناسب و آمادگی بدنی آن ها ارتباط نزديک دارد .
کودکان با فعاليت های جسمانی به مهارت های حرکتی می رسند . در نتيجه آن ها را قادر می سازد تا از نظر جسمانی اطمينان ايمنی و اتکاء به نفس پيدا کنند , از طرف ديگر بازی در سطوح مختلف رشد وظايف متعددی را به عهده می گيرد , به طور مثال کودکان نياز به اجتماعی شدن دارند و بازی فرصت مناسبی به آن ها می دهد تا رفتارشان را با ديگران هماهنگ کنند و چيزی را که شايد با ديده ی آن متفاوت است بپذيرند .
شواهد بسياری دال بر وجود رابطه ی بين بازی و رشد شناختی نيز وجود دارد . افزايش مهارت در برنامه ريزی , توانايی حل مسئله , آفرينندگی , دست يافتن به دور انديشی , رشد زبان , همه و همه در بازی کودکان متجلی می شود . زمان بازی زمان به دست آوردن دانش و تجربه است .
ارزش بازی
ترديدی نيست که بازی يکی از فعاليت های اساسی کودکان است و کودکان از طريق آن دنيای اطرافشان را می شناسند و آن را تجربه می کنند . کودکان در حين بازی می توانند به نتيجه ی رفتار خود پی ببرند و ديدگاه ها و احساساتشان را بيان کنند . کودکان در بازی فرصت می يابند از طريق خيال پردازی , آرزوهايشان را به واقعيت نزديک کنند و در عين حال بر نگرانی ها و اضطراب خود فائق آيند و بالآخره کودکان در حين بازی می توانند به توانايی های جسمانی خود پی ببرند و در تقويت و ايجاد مهارت کوشش نمايند .
از اين رو ارزش بازی در ابعاد گوناگون چون ارزش جسمانی , عاطفی , شناختی , اخلاقی و اجتماعی قابل توجه است .
ارزش اجتماعی بازی
کودکان از همان ابتدای تولد نسبت به محيط اطرافشان حساسيت نشان می دهند , در واقع محيط زندگی به مثابه ی اجتماع کوچکی است که کودک با قوانين گوناگون آن آشنا می شود و با افراد مختلف تماس پيدا می کند . به قول آدلر ـ بازی بيش از هر چيز يک تمرين اشتراکی است و کودک در طی اين تمرين ها فرصت می يابد احساسات اجتماعی خود را ارضاء کند . مدرسه بازی , دزد و پليس , دکتر بازی , آمادگی او را برای شناخت مشاغل اجتماعی بالا می برد . و حدود اختيارات آن ها را بارز می کند . بازی به کودک فرصت می دهد که تنها به خود نينديشد و به اطرافيان نيز توجه کند و آن ها را به حساب آورد و از حالت خود محوری بيرون آيد .
بنابراين کودکان به خصوص در بازی های گروهی با مفاهيمی چون توجه به مقررات , رعايت حقوق ديگران , سخت گيری , همدردی و همدلی آشنا می شوند . هر زمان که کودک چيزی در باره ی جهان و روابط آن کشف می کند به موازاتش چيزی در مورد خودش نيز در می يابد .
نمونه ای از بازی هايی که مفاهيم اجتماعی را بيان می کند .
فعاليت شماره (1)
نام بازی : انداختن توپ در سبد
وسيله بازی : يک عدد توپ و يک عدد سبد
محيط بازی : فضای باز و يا فضای بسته
تعداد بازيکنان : دو نفر يا بيشتر
هدف بازی : تقويت دست ها , تطابق چشم و دست , ايجاد تحرک و نشاط و رعايت نوبت و مقررات .
روش بازی : سبد را در جای مناسبی (در ارتفاع و يا روی زمين) قرار دهيد و کودکان را به صف منظم کنيد . در اين مرحله بايد مربی توپ را به سمت تک تک بچه ها پرتاب کند . کودک پس از گرفتن توپ بايد آن را درون سبد بياندازد . کودکانی که از عهده ی اين کار بر نمی آيند دوباره به آخر صف باز می گردند تا مجدداً فرصت تکرار داشته باشند و کودکان ديگر از بازی خارج می شوند .
فعاليت شماره (2)
نام بازی : گرگ ناقلا
وسيله بازی : ندارد
محيط بازی : فضای باز
تعداد بازيکنان : حد اقل 5 نفر
هدف بازی : تحرک و نشاط و آشنايی با مفهوم ارزش دادن به ديگران و اتحاد و دوستی .
روش بازی : کودکی را به عنوان گرگ انتخاب کنيد و کودکان ديگر را در حکم گوسفندان نام گذاری نماييد . در گروه گوسفندان يکی از کودکان به عنوان سردسته انتخاب می شود که بايد از افراد گروه در مقابل گرگ دفاع کند .
با شروع بازی , گرگ سعی در گرفتن گوسفندان دارد و سردسته با حمايت از آن ها مانع می شود . کودکی که از سوی گرگ گرفته می شود سعی می کند به گروه برگردد و چنان چه توانست دستش را در دست سردسته قرار دهد دوباره به گروه خود برمی گردد و گرگ از بازی خارج می شود سپس فرد ديگری نقش گرگ را به عهده می گيرد .
فعاليت شماره (3)
نام بازی : من چيستم ؟
وسيله بازی : اشياء مختلفی چون توپ , شانه , مکعب چوبی , پر , سنگ و يک کيسه ی پارچه ای .
محيط بازی : فضای بسته
تعداد بازيکنان : حد اکثر 10 نفر
هدف بازی : نشاط و شادی , تمرکز , شناخت از طريق لمس و تطابق آن با مفاهيم ذهنی , تشخيص و زبان آموزی .
روش بازی : بچه ها به صورت دايره می نشينند , اشياء را بدون آن که کودکان آن ها را ببينند درون کيسه گذاشته و ابتدا خود شما با لمس کردن يکی از اشياء داخل کيسه قبل از بيرون آوردن آن از کيسه نامش را می گوئيد و سپس از کيسه خارج می کنيد و آن گاه کيسه را به کودک بغلی دستی می دهيد و تک تک بچه ها نيز به همين طريق عمل می نمايند .
فعاليت شماره (4)
نام بازی : ماهی گير و ماهی
وسيله بازی : ندارد
محيط بازی : فضای باز
تعداد بازيکنان : با توجه به گروه های سنی حداقل 5 نفر
هدف بازی : تحرک و نشاط , دقت و سرعت , تعاوت و اشتراک و ارج نهادن به گروه و با هم بودن .
روش بازی : در اين بازی يکی از کودکان ماهی گير می شود و بقيه ماهی کوچک , ماهی های کوچک در فضای باز شروع به حرکت می کنند و ماهی گير به دنبال گرفتن آن هاست . چنانچه ماهی گير کودکی را که ماهی است بگيرد آن ها دو ماهی گير می شوند که با گرفتن دست های هم تور بزرگتری برای ماهی های ديگر فراهم می کنند . سپس آن ها به دنبال ساير ماهی ها می دوند و به همين ترتيب با گرفتن ماهی بيشتر , تور ماهی گيری بزرگتر و ماهی ها آسانتر گرفته می شوند .
اسباب بازی ها بر اساس موقعيت هايی که برای يادگيری می باشند به دو دسته تقسيم می شوند .
1) سازمان يافته :
به اسباب بازي هايی گفته می شود که شکل مشخص و از پيش تعيين شده اند .
2) سازمان نيافته :
دامنه ی اين اسباب بازی ها محدود است و به منظور ايجاد موقعيت يادگيری خاص برای کودکان به کار می رود .
اسباب بازی های سازمان يافته به 6 دسته تقسيم می شوند که عبارتند از :
1) اسباب بازی های ويژه خردسالان
2) اسباب بازی هايی که توجه کودک را به خود جلب می کند اين نوع اسباب بازی ها حواس و قوای ذهنی را متمرکز می کند .
مانند : اسباب بازی هايی که توليد صدا می کنند (جغجغه)
3) اسباب بازی هايی که برای ايجاد تحرک در کودک هستند که اين اسباب بازيها موجب می شوند عضلات تقويت شوند , انرژی مصرف شود , ايجاد تعادل در کودک می کند , اعتماد به نفس کودک را پرورش می دهد مانند : نردبان , طناب , سرسره , الاکلنگ , فرقون , دوچرخه , سه چرخه , ماشين نخی , لی لی کردن.
اسباب بازی هايی که جهت تقويت قوه تميز و تشخيص هستند شامل :
1) اشکال هندسی را می شناسند .
2) با مفاهيم , اندازه و حجم آشنا می شوند .
3) اثبات و رنگ ها را می شناسند .
اسباب بازی هايی که جهت تقويت مهارت و هماهنگی چشم و انگشتان (نخ و مهره)
اسباب بازی هاي پيچ کردنی (نخ و تار و پود) تخت هايی که سوراخ دارند , سوار کردن و با هم چفت کردن , آدمک , مهره ها .
اسباب بازی هايی که باعث تقويت قدرت تکلم و بيان کودک می شود مثل :
ساز دهنی , سوت زدن , بادکنک , زو زو بازی , نی زدن , دمينو , لوتو , پازل , کارت های قصه .
نقش اطرافيان در بازی های کودکان
اطرافيان به طور مستقيم و غير مستقيم می توانند در بازی کودکان شرکت کنند .
در روش مستقيم : آن گاهی به عنوان هم بازی می توانند وارد بازی کودک شوند مثلاً وانمود می کنند که مريض هستند و تقاضای درمان دارند در دخالت مستقيم هرگز نبايد بزرگ تر ها اداره ی بازی را به عهده بگيرند و روند بازی را در اختيار کودک بگذارند .
در روش غير مستقيم : والدين به عنوان هم بازی کودک را راهنمايی می کنند و در اين روش بزرگترها بازی را معرفی می کنند مثلاً در دکتر بازی بزرگترها از کودک سؤال می کنند : دکتر چگونه مريض خود را معاينه می کند ؟ اين گونه سؤالات می تواند به کودک کمک کند تا اطلاعاتی را کسب و يا با نقش و فعاليت های گوناگون آشنا شوند .
نقش و اهميت بازی دوران پيش از دبستان
مترجم : جواد آزمون , ماندانا گرگانی
انتشارات ـ مدرسه
استاد : مولائی
دوره : 103
محقق : کبری جعفری خلفلو
دوره مؤسسين مهد
پدر و پسر در كوه ها قدم می زدند.
ناگهان پسرك زمين خورد و صدمه ديد فرياد كشيد ووواو... و ...
با كمال تعجب شنيد صدايی در كوهستان تكرار كرد ووواو... و ...
با تعجب فرياد كشيد" تو كی هستی؟" و جواب شنيد" تو كی هستی؟"
پسرك فرياد كشيد" من تو را تحسين می كنم." صدا جواب داد "من تو را تحسين می كنم."
پسرك عصبانی شد و فرياد زد "ترسو" و جواب شنيد"ترسو"
پسرك به طرف پدرش برگشت و پرسيد "داره چه اتفاقی می افته؟"
پدر لبخندي زد و گفت:"پسرم دقت كن" و فرياد كشيد،تو يك قهرمان هستی." صدا پاسخ داد "تو يك قهرمان هستی."
پسرك شگفت زده شد اما چيزی دستگيرش نشد. پدر پاسخ داد : مردم اين پديده را اكو می نامند اما در واقع اين زندگی است.هر چيزی كه انجام دهی يا بگويی بسوی تو باز خواهد گشت و زندگی انعكاس كارهای ماست. اگر در دنيا بدنبال عشق باشی، در حقيقت عشق را بوجود می آوری.
اگر رقابت بيشتری بخواهی، رقابت را بوجود می آوری.
و اين هماهنگی ميان همه چيز و در همه جوانب زندگی برقرار است.
تو هر چيزی را كه به زندگی بدهی،زندگی همان را به تو خواهد داد.
زندگی تو يك اتفاق نيست،آن ها انعكاس وجود خود تو هستند!!!
فراگرد خویش
. اگر جانت در خطر بود بجای پنھان شدن بکوش ھمگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی
. با گفتن واژه ھایی ھمانند نمی توانم ! و یا نمی شود ! ھر روز پس تر می روید
. نخستین کسی کھ در برابرش باید کُرنش کنی خویشتن خویش است
خویش را خوار نکنیم و اگر ارزشش را بدانیم ھیچگاه در برابر یاوه گویان آسیب پذیر نخواھیم بود . ارد
بزرگ
. آدمھای بی مایھ ، ھمگان را ابزار رسیدن بھ خواستھ ھای خویش می سازند
. بسیاری از آرزوھایمان را می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش بھ آسانی بدست آوریم
. آنگاه کھ سنگ خویشتن را بھ سینھ می زنید نباید امید داشتھ باشید ھمگان فرمانبردار شما باشند
تبھکار ھمیشھ نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا کھ
. سایھ کیفر ھمواره در برابر دیدگانش است
. ھنگامی کھ می خواھی وظیفھ و بایستھ خویش را انجام دھی از کسی فرمان نگیر
. آنکھ می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد
بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و ھمواره از خویشتن می پرسند : ما چرا ناتوان از ادامھ راھیم . بدانھ ا
.باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ ھمانجای کھ خود را پرمایھ دانستھ ای
. کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد ھم نمی توانی پنھان سازی
« پائولو کوئلیو Paulo Coelho »
در دنیا ھیچ چیز کاملا خطایی وجود ندارد. حتی یک ساعت از کار افتاده ھم می تواند دو بار در روز وقت
.دقیق را نشان دھد
سعدی شیراز و دعا و نیایش
:داستان زیر از سعدی نقل شده است
بھنگامی کھ من کودکی بیش نبودم عادت داشتم با پدرم و عموھا وعموزاده ھایم نماز خوانده و بھ دعا و "
.نیایش بپردازم.ما ھر شب نیز گرد ھم جمع می شدیم و بھ قرائت بخشی از قرآن گوش می دادیم
در یکی از این شبھا ھنگامی کھ عمویم در حال قرائت قرآن بود متوجھ شدم کھ اکثر افراد حاضر در آن جلسھ
:بھ خواب رفتھ اند. در آنجا بود کھ رو بھ پدرم کردم و گفتم
.ھیچکدام از این خواب آلوده ھا ھرگز بھ خدا نخواھند رسید
:پدرم در جواب گفت
پسر عزیزم راھت را با ایمان ادامھ بده و اجازه بده تا ھر کسی بھ مراقبت از خویش بپردازد. چھ کسی می داند
شاید ایشان در خواب و رویاھایشان در حال گفت و گو با خدا باشند. من نیز ترجیح می دھم کھ تو ھم مانند آنھ ا
.در خواب باشی تا اینکھ اینچنین بھ سختی بھ قضاوت درباره ایشان پرداختھ و بدین نحو محکومشان کنی
غيرت مومن - جلسه 12 (29/02/1389)
|
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «إِنَّ الغَیرَهَ مِنَ الایمان»؛[1] همانا غیرت از آثار ایمان است.
مروری بر مباحث گذشته بحث ما راجع به تربیت در محیطهایی که انسان در آنها ساخته شده و روش رفتاری و گفتاری میآموزد، بود. اشاره شد که اولین محیط و تاثیرگذارترین محیط، محیط خانوادگی است و بطور کلی مسأله تربیت، در هر محیطی که باشد، تدریجیالحصول است و انسان به تدریج روشها را یاد میگیرد. البته در مقام مقایسه میان روش فساد و روش صلاح، روش فساد برای انسان سریعتر حاصل شده و روش صلاح، بطیئتر و کندتر صورت میپذیرد. اجمالاً به سرّ این مطلب هم اشاره شد که چون انسان حین تولد، از نظر شهوت و غضب و وهم یک حیوان بالفعل است و آن چیزهایی که از نظر انسانی و الهی دارد، در او نهفته است و جنبه استعدادی دارد که باید با تربیت شکوفا شود؛ لذا حرکت رو به صلاح، کندتر از حرکت رو به فساد اثر میگذارد. قواي حيواني، افسار گسيخته است! گفتیم که تربیت یعنی روش دادن؛ اصل آن هم این است که به قوای حیوانی انسان، روش داده شود و آدمی از افسارگسیختگی قوای حیوانی خود نجات پیدا کند. قهراً وقتی که قوای حیوانی بالفعل است و شهوت و غضب و وهم در بچهای که متولد میشود وجود دارد، این سوال مطرح میشود که آیا این قوا کنترل شده است یا نه؟ بدانید که این قوای حیوانی شهوت، غضب و وهم، سقف ندارد و مرز نمیشناسد! افسارگسیخته است. و تربیت در مراحل اولیه، این است که باید جلوی افسارگسیختگی این قوای حیوانی را گرفت. در تربیت اسلامی، از بین بردن شهوت و غضب مطرح نیست. آنچه اهمیت داشته و صحیح است، روش دادن، محدود کردن و مرز تعیین کردن برای قوای حیوانی نفس است. هواي نفس يعني: خواستههاي حيواني بي مرز من به دو اصطلاح اشاره کنم که استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) هم آنها را به کار میبردند. ایشان میفرمودند: «شهوت و غضب در انسان اطلاق دارد». این یک اصطلاح است که معنایش همان است که من عرض کردم؛ یعنی مرز نمیشناسد. یک عبارت هم در روایات ما وجود دارد - که خیلی زیاد شنیدهاید و استعمال هم میکنید- که عبارت است از «هوای نفس». این هوای نفس که میگویند، یعنی چه؟ این همان مرز نشناسی است. خواستههای حیوانی بیمرز، هوای نفس است. بحث در این است که برای تربیت، این نیروها باید کنترل شود و حد و مرز پیدا کند. این مسأله نسبت به تمام محیطهایی که انسان در آنها ساخته میشود، مطرح است؛ از محیط خانوادگی گرفته، تا محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و حتی آن جوّ حاکم بر کل جامعه که مسؤولیت آن با عدهای خاص است؛ در هر محیطی این بحث مطرح است. دست عقل، نفس را از سركشي باز ميدارد. من حالا در رابطه با بحث، دو روایت میخوانم. یک روایت از علی(علیه السلام) است که حضرت فرمود: «النّفوسُ طَلِقَةُ لکِن أَیدی العُقول تُمسِکُ أَعِنَّتَها عَنِ النُّحوس»؛[2] نفوس، رها و یلهاند، ولی دستان عقل است که آنها را از سرکشی باز میدارد. نفوس یعنی همان قوای حیوانی که اشاره شد. نفْس همان روح حیوانیِ شهوت، غضب و وهم است. طَلِقَة یعنی آزادی حیوانی. میفرماید: نفْس، آزادی حیوانی میخواهد. اما آنچه او را از سرکشی باز میدارد، دستان عقل است. این در ابتدا کارِ عقل عملی است و بعد هم عقل نظری که زیربنای اعتقادات است. سر چشمه را با بیل میشود گرفت؛ اما ... مسأله این است که اگر انسان قوای نفسانیاش را رها کند، حدّ یَقِف ندارد. هیچگاه نمیایستد و دائماً به دنبال میل خود میرود. البته محیطهایی که انسان در آنها ساخته میشود، با هم تفاوت داردند. مثلاً اگر کودکی را بخواهیم در محیط خانوادگی تربیت کنیم و قوای حیوانیاش را مهار کنیم، خیلی آسانتر است، نسبت به انسانی که وارد محیط دیگری شده است. قبلاً هم من گفتم که تربیت بچه خیلی آسان است. چون کودک هم سریع و زود و هم عمیق و مؤثر یاد میگیرد. حالا بعداً میگویم که این تربیت و روشدهی باید از کجا شروع شود. بحث این است که هرچه کودک رشد حیوانی پیدا کند، روش دادن به او مشکلتر میشود؛ تا به حالت تمییز برسد. به بلوغ طبیعی – نه شرعی- که برسد، کار مشکل میشود. اگر کودک تربیت نشود، وقتی وارد محیطهای بعدی میشود – محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و ... - به جایی میرسد که اگر آنوقت بخواهد این قوای حیوانی را مهار کند، کارش بسیار مشکل است. میگویند: سرچشمه را با بیل میشود گرفت؛ اما اگر همان ابتدا جلوی آن را نگیری، بعداً با پیل هم نمیشود جلویش را گرفت! تربيت بعد از دوران كودكي، بسيار سخت است. اینکه روی این محیط تأکید میشود برای این است که اولین محیط، محیط خانوادگی است. سازندگی و تربیت در آن، آسانتر از محیطهای دیگر است. حال اگر انسان در کودکی تربیت نشد، و هواهای نفسانی در او غالب شدند، دیگر تربیت بسیار سخت است. در روایتی از حضرت عیسی(علیه السلام) یک تعبیری وجود دارد که میگوید: «إِنَّ الغالِبَ لِهَواه أَشَدُ مِنَ الَّذی یَفتَحُ المَدینَه وَحدَه»؛[3] کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سختتر از کسی است که به تنهایی شهری را فتح میکند. کار به جایی میرسد که اگر بخواهی جلوی این افسارگسیختگی قوای حیوانی را بگیری، مثل این است که بخواهی به تنهایی شهری را فتح کنی! کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سختتر از آن کسی است که به او بگویند برو به تنهایی یک شهر را فتح کن! اینکه من بارها تأکید کردم و بحث را روی محیط خانواده آوردم، برای این است که در این محیط و در این سن و سال، هنوز هوای نفسانی بر انسان چیره نشده است که بخواهی آن را مغلوب کنی. نفس با لجام عقل و شرع مهار ميشود. در اینجا این بحث –که در اصطلاح اهل معرفت هم هست- مطرح میشود که برای تربیت باید به این قوای حیوانی، لجام و دهنه از عقل و شرع زد. در تمام مراحل هم، همینطور است که باید یک لجام عقل و شرع به این حیوان زد! چرا میگوییم حیوان؟ چون گفتیم که انسان در ابتدای کار یک حیوان بالفعل است. لذا برای کنترل کردن او و مهار کردنش باید یک لجام عقلی و شرعی به او زد. چرا لجام عقل و شرع؟ یک سنخ مسائلی هست که حتی اگر دین هم نبود و دستوراتی هم برایش نیامده بود، خود ما آنها را با عقلمان میفهمیدیم. مثلاً میدانستیم که ظلم کردن بد است؛ آدمکُشی بد است؛ عدل خوب است؛ و... فهمیدن این امور احتیاجی به وحی نداشت و عقل ما -عقل عملی ما- به تنهایی این مسائل را درک میکند. حاکم بر این امور، عقل عملی است. یک سنخ امور دقیقتر و ظریفتری هم هست که فهم آنها برای ما پیچیده است. لذا شرع میآید و اینها را برای ما ظاهر و آشکار کرده و مفاسد آن را برای ما میگوید. اینکه ما تعبیر میکنیم به لجام عقل و شرع، برای این است. شارع روشهاي مهار نفس را آموزش داده است. لذا شارع همین مسائل ظریف که همان روشهاست را برای ما تبیین میکند. او پیامبران را فرستاده که به من روش گفتاری و رفتاری بدهد، تا من این غضب و شهوتم را در محدودهای که عقل عملی میگوید، مهار کنم. از آنجا که انسان دو بُعدی است، خداوند در بُعد معنوی او نیز، دستورالعمل تربیتی داده است. آدمی سه بعدی است؛ الهی، انسانی و حیوانی البته انسان سه بُعدی است. یک بعد دیگرش هم حیوانیتی است که میخواهد جلوی انسان شدن و الهی شدن را بگیرد. این بُعد حیوانی فعلی است و بُعدهای دیگر هنوز فعلی نشدهاند. این مانع شکوفایی آنها میشود. تا جلوی این گرفته نشود، بُعد انسانی و الهی انسان رشد نمیکند. هوي و هوس، علفهاي هرز وجود آدمي علف هرزه در باغ و باغچه را دیدهاید؟ تا جلوی این علفهای هرز را نگیری، آن بذری که کاشتهای رشد نمیکند. همینطور تا وقتی جلوی هوی و هوسها گرفته نشود، آن نشائی که خدا - در بُعد انسانی و الهی - در دل آدمی گذاشته است، شکوفا نمیشود؛ نه آدم درست میشود نه فرشته. این اولین گام است. اولين گام تربيت، مهار نفْس سركش علی(علیه السلام) در یک روایت فرمود: «ضَبطُ النَّفس عِندَ الرَّغب و الرَّهب مِن أَفضَلِ الأَدَب»؛[4] مهار نفْس هنگام میل و رویگردانی، از بافضیلت ترین ادبهاست. مهار کردن شهوت و غضب نفْس، هنگام روآوری و روگردانی، از بافضیلتترین تربیتها و ادبها است. یعنی همین، اولین گام است. وقتی که نفْس به یک کار نامشروعِ نامعقول رو آورده و میخواهد آن را انجام دهد، جلوی آن را بگیر! از آن طرف وقتی نفْس میخواهد از یک کار خوب روگردان شود، آنجا هم جلوی روگردانیش را بگیر! هر دو مورد، هم «رغب» و هم «رهب» آمدهاست؛ هم به روآوری و هم به روگردانی اشاره شده است. استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) این اصطلاح اهل معرفت را مطرح میکنند که «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»؛ این همان مهارکردن و افسارزدنی است که من گفتم. من بحث را خالی از این اصطلاحات کردم تا فهم آن آسان شود. وقتی ایشان میگوید «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»، یعنی مهار زدن به این قوای سرکش. نفْس را رهایش نکن! مرزكشي براي خواستهها، كار انبياست. لذا امام(رضوان الله علیه) میگویند: «مقصد انبیاء تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیّه است». مقصد همه انبیاء، این است که میخواهند نفوس را تربیت کنند. تحدید در اینجا یعنی مرزکشی؛ انبیاء میخواهند نفوس سرکش را مرزشناس کنند. حیوانات وحشی تربیت میشوند؛ چرا ناامیدی؟! مگر نمیشود حیوان را تربیت کرد؟ الآن درندهها را تربیت میکنند. آیا تو که از تربیت خود ناامیدی، بدتر از شیر و ببر و پلنگی؟ خوب است که اینها را میبینید! حیوان را میشود تربیت کرد. حیوانات را دارند تربیت میکنند. بدترین آنها را میبینید که تربیت شدهاند. وقتی حیوان را میشود تربیت کرد، چطور این موجود دو پا در بین این حیوانات چموشتر از همه در میآید؟! مگر انبیاء آمدند و یکسری چیزهای خارقالعاده به ما گفتهاند؟! میگویند: آمدهام تا روش رفتاری، گفتاری و کرداری به تو بدهم و میخواهم تو را آدم کنم. روش دادن به شهوت، غضب و وهم، هدف انبياء عظام است. خلاصه اینکه انسان علاوه بر دو بُعد انسانی و الهی دارای یک بُعد بالفعل حیوانی است که مانع انسان شدن اوست. اگر قوای نفْس، افسارگسیخته باشد همین آدم، از حیوانات هم بدتر میشود. لذا بزرگان میفرمایند که مقصد انبیاء عظام، تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیه است. هدف پیامبران روش رفتاری دادن به شهوت، غضب و وهم است. در همین رابطه یک روایت از رسول خدا هست که: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ الله تعالی حَدَّ لَکُم حدوداً فَلا تَعتَدوها»؛[5] پیغمبر اکرم فرمود خداوند برای شما، مرزهایی قرار داده است، پس از آن مرزها تجاوز نكنيد. تجاوز نکنید، یعنی به آداب الهی مؤدب شوید تا انسان شده و در بُعد الهی، فرشته شوید. کسانی رستگاری جاودانه پیدا میکنند که مؤدب به آداب الهی شوند. قبول آداب شرعي، رسيدن به فلاح ابدي است. علی(علیه السلام) میفرماید: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَی الفَلاحِ الدّائم»؛[6] هر كس مؤدب به آداب الهي شود، ادبش او را به رستگاري ابدي ميرساند. اگر کسی تربیت الهی را بپذیرد و مؤدب به آداب الهی شود، به رستگاری جاوادنه میرسد؛ يعني هم یک انسان میشود و هم در بُعد الهی و معنوی رشد کرده و فرشته میشود. سؤال اصلي اين است كه حالا كه ميخواهيم تربيت شويم و تربيت كنيم بايد از کجا شروع کنیم؟ این یک بحث مستقلي است كه الآن شايد در ذهن همه هم باشد. البته چون این بحثها تقریباً همگانی است، در پاسخ به اين سؤال من نمیخواهم اصطلاحات پیچیدهاي به کار ببرم. تنها به قدري كه لازم است به مطالبي اشاره خواهم کرد. نقطه آغاز، ساختن ظاهر است. اهل معرفت به این نقطهي شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتی را هم از آنها میخوانم و بعد توضيح ميدهم. در باب تربیت میفرمایند: «اگر انسان بخواهد از نظر باطني و حقيقي اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث ما این است كه میخواهيم حیوان نباشيم و آدم بشويم؛ يعني ميخواهيم مابهالامتیاز انساني خود را شکوفا کنيم. مثلاً اگر اهل معنویت هستيم، میخواهيم نورانیت قلبیّه پیدا کنيم؛ اگر اهلش هستيم، ميخواهيم عالم غیب را شهود کنيم؛ اگر میخواهیم این کارها را بکنیم، بزرگان میگویند كه اين منزل یک راه بیشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم این است كه از راه ظاهر به باطن برويم. ظاهر، تنها مسير نفوذ به باطن است. حالا اینها را میخواهم توضیح بدهم كه «رخنه کردن از ظاهر به باطن» يعني چه؟ آيا تو میخواهی آن بذر الهیه انسانی که خدا در وجودت پاشیده و آن نهالي را كه او درون تو كاشته است را آبياری کنی و زندهاش کنی؟ آیا میخواهی آدم بشوی؟ بايد از ظاهر خود سراغ باطن بروی، تا كار سامان يابد. راه فقط همین است. اگر میخواهی آن بذر الهی در بُعد معنویت را شکوفا کنی و قلب و دلت را روشن و منور به نور الهی کنی، بدان كه راه فقط این است! بايد از ظاهر به باطن بروي! این همان راهی است که انبیاء و مکتب انبیاء برای ما آوردند. انسانيت در گرو التزام به شرع است. این کلیت بحث بود. بعداً آرام آرام میرویم و به جزئیات آن ميپردازيم. ما تعبیراتی از اهل معرفت داريم كه مثلاً امام(رضوان الله تعالی علیه) - كه البته من هرچه دارم از استادم دارم- میگویند: «بدان كه هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شریعت؛ و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه (که همان انسانیت است) از برای او، به حقیقت پیدا نشود و نور معرفت الهی در قلب او تابش نکند». این جملات هم به بُعد معنوی مسأله اشاره ميكند. شرع يعني آداب ظاهري که انسان ساز است. منظور امام از آداب ظاهریه چیست؟ منظور ایشان همین احکام شرعیه است. اینها آدم ساز است. من کاری به جنبههای معنوی آن ندارم. اصلاً خود این احكام، آدم ساز است. در بُعد انساني، انسانیت را شکوفا میکند. بايد ظاهر انسان، شکل و شمایلش، لباسهای تن او، حرفها، رفتارها، ديدههايش، همه و همه در محدوده احکام شرعیه باشد تا انسانیتش شکوفا شود. ضرورت آموزش ظواهر به فرزندان الآن درباره تربیت فرزند در محیط خانوادگی بحث ميكنيم. چون روایات آن را هم قبلا اشاره کردهام، دوباره تكرار نميكنم. ولي دیدید كه تربیت فرزند چقدر آداب دارد. بعد از دوران خردسالی هم روایات میگویند که وقتي بزرگ شد، بايد روزه را به او یاد داد؛ نماز یادش داد؛ وضو یادش داد؛ من قبلاً اینها را گفتهام. از علی(علیه السلام) است كه فرمود: «أَدِّب صِغارَ أَهلَ بَیتِکَ بِلِسانِکَ عَلَی الصَّلوه وَ الطَّهور»؛[7] كوچكترهاي خانوادهات را با زبانت براي نماز و وضو تربيت كن! امام صادق (علیه السلام): «یُؤَدِّبُ الصَّبی عَلَی الصَّوم»؛[8] بچه بايد براي روزه گرفتن تربيت شود. بعد هم سن اين كار را مشخص ميكند، ميفرمايد این کار بین پانزده و شانزده سال انجام شود. از ظاهر شریعت بايد شروع كرد. از شکل و شمایلت، پوششت و صحبت کردنت باید شروع کنی، تا برسی به روابطي که با ديگران-اشخاص صالح و فاسد- داری؛ همه اینها بايد بر اساس شرع تنظيم شود تا باطن اصلاح گردد. تذكر اول: فرق ميان اصلاح ظاهر و ظاهرسازي اما من در اينجا بايد به دو نکته اشاره کنم که مغالطهاي صورت نگيرد. اول اينكه ما یک ظاهر و باطن داریم، یک سرّ و عَلَن. اینکه بزرگان میفرمایند از ظاهر ميتوان به باطن رخنه كرد، یعنی اينكه اگر آدمی در تمام جهات مقيّد باشد كه مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمایل، گفتار و رفتار با ديگران و همهي زندگیاش اسلامی باشد يا تلاش كند كه اسلامي باشد، در حقیقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. این فرق ميكند با كسي كه مثلاً جلوي آدم جانماز آب ميكشد ولي از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ در خفا دروغ میگويد و تهمت میزند و... اوّلي ظاهرش درست است هرچند هنوز باطنش اصلاح نشده است، ولي دومي سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومي فريبكارانه است و جنبهي اصلاحي ندارد. یک سنخ مسائلی هست که چون از دورن افراد اطلاعي نداريد، شما هم از آنها سر درنمیآورید. مثلاً اگر من در گفتارم هیچ توجهی نکنم، دروغ بگویم، غیبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا میفهمی كه من دارم دروغ میگویم؟ به یک معنا اين سرّ من است. کارِ علنی کارساز نیست. بلکه باید تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود. ظاهر سازي و رياكاري اثر ندارد. ظاهر آراسته در باطن اثر میگذارد، نه این كارهاي علني که به همراه بسياري كارهاي خلاف ديگر انجام ميشود. اهل معرفت این حرف را نمیزنند كه هر نوع ظاهرسازي، باعث اصلاح باطن ميشود. یک وقت اشتباه نکنید! من این نکته را بگویم که ریاکاری اثري ندارد. كسي كه تلاش ميكند مسائل درآمدیاش و همه زندگياش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامي باشد، اگر بر این امر مراقبت کند، در باطنش اثر میگذارد. گفتيم كه صورتِ ملکه، با تكرار و مراقبت براي انسان حاصل ميشود. اگر تلاش كند كه در معاملاتش، عباداتش، معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غیبت نکند، دروغ نگوید، تهمت نزند، ایذاء نکند؛ این از ظاهر به باطن رخنه میکند. ظاهر سازي، نفاق است. اما وقتي من جلوی تو دعا میخوانم، خم و راست میشوم، ادعای معنویت میكنم، دعای فرج میخوانم، دعای توسل میخوانم، سینه میزنم، پابرهنه راه میافتم، شال عزا به گردن میاندازم و امثال اینها -همه چیزهایی که جنبه فریبندگی دارد را میگویم- ولي در سرّ و خفا، به صورت پنهاني كار خلاف انجام ميدهم، اين ظاهرسازي است و اثر سازندگي ندارد. مسأله نفاق، همین است. ظاهر و باطن را با سرّ و علن یک وقت اشتباه نکنید. میخواستم این را بگویم كه تفاوت سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترین كارها است. حتی میگویند از کفر هم بدتر است. در آیات ما هم اين مضمون هست. تذکر دوم: بايد به تمام دين پايبند بود نه بخشي از آن دومین تذکر این است که آداب شریعت، یک مجموعه است. یک بخش نیست؛ نماز و روزه و وضو و ذکر نیست، که این را رعایت بکنی، اما مال مردمخوری کنی! هرگز اینطور نیست که بتوانی به بخشي از دين عمل كني و بخش ديگر را رها كني. دستورات و احكام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعیه، همان احکام ظاهریه است كه اگر اينها را رعایت کنی، بدون شك در تو اثر میگذارد. یعنی آن بُعد انسانی تو را شکوفا میکند و بُعد الهی تو را هم به ثمر مينشاند. اگر بپرسي از کجا شروع کنیم؟ پاسخ اين است كه از اینجا بايد شروع كرد: پایبندی به تمام دستورات شرع. رعايت ظواهر شرع در خانه، كار والدين با غيرت بحث راجع به محیط خانواده بود و اینکه اگر پدر و مادر نسبت به بچه از کودکی، تمام آداب شرعی را رعایت کنند، وقتي او بزرگتر شده و به قوه تمییز برسد، باطن او، باطن یک آدم میشود. اولین محیط سازندگی برای انسان، خانواده است. لذا چون در این محیط، رابطهها تنگاتنگ است و از چاشنی محبت قوی برخوردار است، اگر پدر و مادرِ غیرتمند بخواهند فرزندشان آدم شود و الهی شود، باید ظواهر شرع را رعایت کنند.اللهم صل علی محمد و آل محمد...
دریافت صوت پخش صوت دریافت فیلم پخش فیلم [1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154 [2] . غرر الحکم، ص 235 [3] . شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 233 [4] . غرر الحکم، ص 238 [5] . بحارالانوار، ج2، ص 263 [6] . وسائل الشیعه، ج 6، ص 197 [7] . مجموعه ورّام، ج 2، ص 155 [8] . وسائل الشیعه، ج 10، ص 237 |
- جلسه 11 (22/02/1389)
|
انسان به سوی فساد سریعتر کشیده میشود تا به سوی صلاح غیرت مؤمن ؛ جلسه یازدهم (22/2/89) اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «إِنَّ الغَیرَهَ مِنَ الایمان»[1] همانا غیرت از آثار ایمان است. * مروری بر مباحث گذشته بحث ما راجع به تربیت در بعد اخلاقی، به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن است. عرض کردم در بین محیطهایی که انسان از آنها روش میگیرد، اولین محیط «محیط خانوادگی» است. به طور غالب آنجایی که انسان در این جهان مادیت چشم میگشاید و در آن بستر رشد میکند، محیط خانواده است؛ خصوصاً که این محیط با محبت آمیخته است. در خانواده رابطه تنگاتنگ همراه با محبت وجود دارد و این نوع رابطه، روی انسان نقش سازندگی دارد؛ اعم از اینکه نقش تخریبی داشته باشد و اثرش فساد باشد یا اثر صلاح داشته باشد. * محیطهای پنجگانه تربیتی در ابتدای بحث این تذکر را بدهم که انسان معمولاً در محیطهایی که ساخته میشود، اولین محیط، محیط خانوادگی است، بعد محیط آموزشی، بعد محیط شغلی، بعد محیط رفاقتی و بعد هم محیط پنجم یعنی فضای کلی جامعه است که در تربیت او نقش دارد. جوّ پنجم حتی بر دیگر فضاها نیز غالب و حاکم است. من نمیتوانم در بحث تربیت، آنچه مربوط به محیط آموزشی است را در خلال بحث خانواده که مربوط به بچهی در دامن پدر و مادر است بیاورم. ابتدا آنچه مربوط به محیط خانوادگی است را بحث میکنیم و بعد به سراغ محیط دوم که محیط آموزشی است میرویم که بچه در آن بزرگ میشود و او را به مدرسه میفرستند؛ بعد هم محیطهای بالاتر را بحث میکنیم. هر محیطی برای خودش یک سنخ مسائل خاصّی دارد و باید آن را از نظر تربیتی جداگانه بررسی کرد. این را از این جهت عرض میکنم که یک عده که گویا کمحوصله هستند یا گرفتاریهایی در محیطهای دیگر دارند، از مسائل مربوط به محیطهای دیگر میپرسند؛ حال آنکه بحث ما فعلاً در رابطه با محیط خانواده است. * جامعه را نمیتوان با «شعار» اداره کرد این را بدانید که شعار بیشعور ـیعنی شعاری که همراه با عمل نباشدـ اثر ندارد. شعار، بدون شعور، اگر اثری هم داشته باشد، اثرش مختصر است و رد میشود. گاهی هم اثر عکس دارد. شعاری که همراه با عمل نباشد، اگر خیلی خوب و درجه یک هم باشد، یک شعلهای میگیرد و بعد هم خاموش میشود. این را هم بگویم که یکی از مشکلات جامعه ما همین است؛ نمیشود جامعه را بر محور شعار اداره کرد. برای اصلاح جامعه، شعارها باید با شعور و همراه با عمل باشد؛ چه در بُعد دنیوی و چه در بُعد اخروی، چه مادی و چه معنوی. با صِرفِ شعار که چیزی اصلاح نمیشود. اگر انسان برای اصلاح مشکلات جامعه فقط شعار بدهد، گاهی اثرش چند ساعت بیشتر نیست؛ به چند روز هم نمیکشد که اثرش از بین میرود. به خصوص اگر در کنار آن شعار، عمل هم نباشد که دیگر هیچ! گاهی نتیجه عکس هم میدهد. * همنشینی با بدان و خوبان، هر دو اثر گذار است بحثی که ما در جلسه گذشته داشتیم این بود که مسئله تربیت ـکه از عناوین قصدیّه هم نیستـ تدریجیُّالحصول است. چه در بُعد فساد انسان و چه در بُعد صلاح او، هر دو تدریجیُّالحصول است و این روش بر اثر تکرار به صورت ملکه برای انسان حاصل میشود. روایاتی را هم که آنجا مطرح کردم، در بُعد فساد بود. حالا در بُعد صلاح هم روایتی را میخوانم. روایات متعددی هم تحت عنوان مصاحبت و مجالست هست که من آنها را جلسه گذشته عرض کردم. در بُعد فساد این روایت از علیu را عرض کردم که حضرت فرمود: «صُحبَةْ الأَشرار تَکسِبُ الشَّر کَالرّیح إِذا مَرَّت بِالنَّتِن حَمَلَت نَتناً»؛[2] همنشینی با بدان، بدی را به همراه دارد، مانند بادی که اگر از روی شیئی بد بو بگذرد، با خود بوی بد را میبرد. این روایت به فساد و جنبه تخریبی در تربیت اشاره داشت؛ یعنی نقش تخریبی رابطه تنگاتنگ با بدها، آن هم با چاشنی محبت(همنشینی) مطرح شده بود. کاملاً عکس آن هم از علیu نقل شده است که «صُحبَةُ الأَخیار تَکسِبُ الخَیر کَالرّیح إِذا مَرَّت بِالطّیب حَمَلَت طیباً»؛[3] همنشینی با خوبان، خوبی بدست میآورد، مانند بادی که چون بر بوی خوشی گذر کند، بوی خوش میگیرد. یعنی حضرت دوباره عین مثالی که درباره فساد گفته بود را میزند؛ بوی خوش. * آیا سرعت فاسد شدن و اصلاح شدن برابر است؟ مطلب دیگری که میخواهم در همین رابطه مطرح کنم این است که آیا این تدریجیُّالحصول بودن صلاح و فساد، سرعتش مساوی است؟ یعنی وقتی که میخواهند کسی را فاسد کنند، آیا فاسد کردن او از نظر سرعت و بُطئ(کندی) مانند اصلاح کردن زمان میبرد؟ مثلاً فرض کنید اگر کسی دو ماه با شخص فاسدی رفاقت داشته باشد، آیا فاسد میشود؟ یا اگر مدتی در یک محیط فاسد باشد، آیا فاسد میشود؟ و همینطور اگر کسی دو ماه در یک محیط سالمِ صالح باشد یا رفیق سالمِ صالح داشته باشد، آیا صالح میشود؟ اصل مسأله تدریجیُّالحصول است؛ حالا این مسأله مطرح میشود که آیا سرعت و کندیشان برابر است؟ آیا نقش تخریبی و نقش سازندگی از نظر بطیء بودن و سریع بودن یکسانند یا این دو با هم مختلف هستند؟ این یک بحث ریشهای است. من نمیخواستم اینگونه این بحث را مطرح کنم، چون ممکن است یک مقدار برای عموم سنگین باشد؛ ولی تا آنجایی که در توانم هست بحث را تنزّل میدهم. * قوای بالفعل حیوانی و استعداد انسانی در وجود کودک استاد ما (رضوان الله تعالی علیه)[4] در این رابطه مطالبی دارد که من عین مطالب و عبارات ایشان را نقل میکنم. ایشان میفرماید: «انسان در ابتدای ورود به این عالم، حیوانی بالفعل است و تحت هیچ میزان، چیزی جز شریعت حیوانات ـکه اداره شهوت و غضب استـ نیست». در جملهای دیگر ایشان میفرماید: «در مقام خود مُبرهَن است که انسان در اوّل پیدایش، پس از طی منازلی، حیوان ضعیفی است که جز به قابلیتِ انسانیّت، امتیازی از سایر حیوانات ندارد و آن قابلیتِ انسانیّت، فعلیّه نیست (فعلیت ندارد). اگر در تحت تأثیر مربی (یعنی تربیت او) واقع نشود، پس از رسیدن به حد رشد و بلوغ، یک حیوان عجیب و غریبی میشود». مراد ایشان این است که هر بچهای که به دنیا میآید، یک فعلیّت و یکسری استعدادهایی دارد. ایشان میفرماید وقتی که بچه به دنیا میآید یک حیوان تمام عیار است. من از استادم نقل میکنم و البته از جنبههای علمی هم واقعیت مطلب همین است. همه ما که به دنیا آمدیم، در ابتدا از نظر فعلیت، یک حیوان دو پا بودیم. حیوان دو پا از چه چیزی تشکیل میشود؟ قوای حیوانی؛ یعنی شهوت و غضب و وهم. این سه مورد است که در کودک از ابتدای تولد و ورودش به این عالم وجود دارد. همه ما از این نظر، فعلی هستیم. یعنی این قوا در وجود ما فعلیّت دارد. اما از نظر استعدادی دو بخش از استعدادها را خدا در ما نهفته که من بارها از آنها به بذر و نشاء تعبیر کردهام. اگر یادتان باشد در حرفهایم میگفتم که خداوند در وجود ما، هم بذر انسانیت را پاشیده است و هم بذر معنویت را. به عبارت دیگر ما مفطوریم به فطرت انسانی؛ یعنی این مسائل با وجود ما همراه است. فطریات انسانی زیاد است؛ از جمله حیا؛ بذر و نشاء حیا را خدا در وجود همه ما کاشته است. از آن طرف در بُعد معنویت، آنجا هم فطریات هست. مثل خداجویی. در روایات هم داریم «کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة»[5] و «أَلفِطرَة هِی التّوحید»[6]. * وظیفه مربّی؛ شکوفایی بذر انسانی و الهی حالا بحث در مورد مربّی است که وظیفه او چیست؟ تنها کار او این است که این استعدادها را با دستوراتی که از ناحیه خالق رسیده است به فعلیت برساند. وظیفه مربّی این است که این دستورات را به کار ببندد تا کودک در بُعد انسانی، یک انسان شود و در بُعد الهی، یک فرشته شود. استعدادش را خدا در او گذاشته است. کار مربّی این است که آن استعدادها را با دستوراتی که رسیده است شکوفا کند. چون آن کسی که او را خلق کرده میداند که باید چه کاری روی این انجام شود تا این بذر سر در آورد. اصلاً احتیاج نیست که مربّی زمین را شخم بزند یا بذر بپاشد؛ خصوصاً بچه، همه این استعدادها در او هست. فقط مربّی باید آن را آبیاری کند. همه اینها بحثهای گذشته من است. اینها را یادآوری میکنم تا به مطلب این جلسه برسیم. * تربیت انسان؛ هدف از بعثت انبیاء بعثت انبیاء برای همین بود. آنها آمدند برای اینکه دستوراتی را که برای به فعلیت رساندن این استعدادهاست، به ابناء بشر بگویند. یعنی انبیاء فقط برای تربیت این حیوان دو پا آمدند. مابهالامتیاز انسان از حیوانات دیگر همین استعدادهای او است، که در فرمایشات استاد ما هم آمده بود که مابهالامتیاز انسان همین است. انبیاء مبعوث شدند برای این هدف که این حیوان را انسان کنند و او را فرشته کنند. * دعوت به دنیا مقصد بعثت انبیاء نیست گاهی بعضیها یک سنخ مطالبی میگویند که اصلا صحیح نیست؛ مثل اینکه انبیاء دعوتشان هم برای تربیت انسان بوده و هم برای سامان دادن به امور دنیایی او. من دوباره به سراغ فرمایشات استادم میروم. ایشان میفرمایند: «بعضیها خیال کردهاند که دعوت پیغمبر اکرم دو جنبه دارد، دنیایی و آخرتی. این را مایه سرفرازی هم میدانند و این مطلب را کمال نبوت فرض کردهاند». در ادامه استاد ما میگوید: «اینها از دیانت بیخبرند و از مقصد نبوّت عاری و برئ هستند». من حرفهای خودم را نمیگویم؛ حرفهای ایشان را نقل میکنم. ایشان خیلی زیبا میفرمایند: «دعوت به دنیا از مقصد انبیاء به کلی خارج است، به جهت این که حس شهوت و غضب و شیطان باطنی (وهم)، برای دعوت به دنیا کفایت میکند و دیگر احتیاجی به بَعث رُسُل نیست و شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد». اینها حرفهای امام(رضوان الله تعالی علیه) است. این کودک که به دنیا آمده، هم «شهوت» او فعلی است، هم «غضب» او فعلی است و هم «وهم» او. این قوای حیوانی او در بستر طبیعت تقویت هم میشود. مثلاً وقتی که فرد به حد بلوغ برسد، شهوت جنسی او گل میکند. لازم نیست تو کاری بکنی؛ خود او گل میکند. احتیاجی به تو ندارد که بخواهی کاری کنی که شهوت جنسی او تحریک شود؛ بدون تو هم تحریک میشود. این تعبیراتی است که ایشان دارد. * پیامبر آمده است تا تو به وادی حیوانیّت نروی ما در معارفمان راجع به پیغمبر اکرم داریم ـکه ظاهراً قابل انکار هم نیستـ که حضرت فرمودند: «بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الاخلاقَ»؛[7] من فقط برای این مبعوث شدم که مکارم اخلاقی را تمام کنم. اصلاً میگوید غایتِ بعثت همین است. امام(رضوان الله تعالی علیه) در اینجا میفرماید: «در احادیث شریفه مجملاً و مفصّلاً به مکارم اخلاق بیش از هز چیز بعد از معارف اهمیّت دادهاند». یعنی پیغمبر اکرمr میگوید مبعوث شدهام برای تربیت و به این ترتیب تو خودبهخود قرب به خدا پیدا خواهی کرد و فرشته خواهی شد. مکارم اخلاق و اخلاق، همان امور تربیتی است. مبعوث شدهام که به انسان روش رفتاری، گفتاری و کرداری بدهم. آمدهام تا تو آدم شوی و به وادی حیوانیت نروی ـو به تعبیر استاد ماـ یک حیوان عجیب و غریب نشوی. من برای این مبعوث شدم. خدا هم که در قرآن میخواهد پیامبرش را مدح کند، میفرماید: «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»؛[8] همانا تو دارای اخلاقی بزرگ هستی. بالاترین تعریفی که خدا از پیغمبر اکرمr کرده، این است. یعنی همین تربیت و ارائه روش رفتاری و کرداری. من برای آن چیزها مبعوث نشدم؛ بلکه آمدهام تربیتتان کنم. برای تربیت آمدهام. چون وقتی که من این روش را ارائه کردم، دیگر همه چیز درست میشود. وقتی که آدم شدی دیگر مسأله تمام است. چون رو به فساد رفتن مؤونهای لازم ندارد؛ تربیت است که به پیغمبر نیاز دارد. * کسی که نفس خود را تربیت نکند شریک جرم او است حالا من یک روایت از علیu بخوانم: «النَّفس مَجبولَهٌ علی سوء الأَدَب وَ العَبد مَأمورٌ بِمُلازَمَهِ حُسنِ الأَدَب وَ النَّفسُ تَجری فی مَیدان المُخالفَة وَ العَبد یَجهَد بِرَدِّها عَن سوءِ المُطالَبَةِ فَمَن أَطلَقَ عَنانَها فَهُوَ شریکٌ فی فَسادِها وَ مَن أَعانَ نَفسَه فی هَوی نَفسِه فَقَد أَشرَکَ نَفسَهُ فی قَتلِ نَفسِه»؛[9] نفس به بیادبی پیچیده است و بنده مأمور است به پایبندی به ادب نیک و نفس به سمت عرصه مخالفت میرود و بنده برای برگرداندن او از خواستههای ناپسند، تلاش میکند. پس هر کس افسار نفس را رها کند، در تباه کردن آن شریک شده و هر کس برای نیل به هواهای نفسانی خود تلاش کند، در قتل نفس خود شریک شده است. * بعثت انبیاء برای مهار کردن حیوانِ نفس این نفس که ما میگوییم یعنی آن نیروی حیوانیتِ تو، فعلی است؛ غضب و شهوت و وهم تو فعلیّت دارد. اما تو باید تربیتش کنی. اگر این حیوان را رهایش کنی، در بستر مخالفت پیش میرود؛ یعنی بر خلاف ودیعههای انسانی و الهیِ درون تو میرود. چون حیوانیت در او فعلیت دارد و احتیاج ندارد که آن را به فعلیّت برسانی. حیوان که دیگر مرز نمیشناسد. مثلاً او نمیفهمد که این مال کس دیگری است، که به او بگویی: آنجا نرو! اینها مال فلانی است...! اصلاً این حرفها را نمیفهمد. بنده میداند که نفس یک حیوان است؛ لذا به او مهار میزند، دهنه او را میکشد. اگر کسی هم این را مهار نکند و رهایش کند، در فساد آن شریک است. بعثت انبیاء و رُسُل برای این است که به نفس، مهار عقل و شرع بزند. میخواهد یک دهنه بزند، که با این افسار حیوان نفس را مهار کنی تا شهوت و وهم و غضب فعلی او رها نباشد و به طور افسار گسیخته عمل نکند و مهار شود. * سرازیری افساد و سربالایی اصلاح فساد یعنی سرازیر رفتن. اگر نفس را رهایش کنی، خودش میرود. بعد هم هرچه برود، سرعت میگیرد؛ چون سرازیر است. صلاح و درست کردن، سربالایی است و کاملاً برعکس فساد است. درست است که هر دو تدریجیُّالحصول هستند، اما در بُطئ و سرعت خیلی تفاوت دارند. انسان زود فاسد میشود، اما به صلاح رفتن دیر حاصل میشود. تربیت خیلی حوصله میخواهد. * شهوت و غضب را ریشهکن نکن؛ تربیت کن بله لازم نیست بذر بپاشی. بذر را خدا پاشیده است. لازم نیست تو نهالی درون او بکاری. نشاء را خدا زده است. تو باید جلوی شهوت و غضب فعلی را بگیری. نه آنکه قمعش کنی و ریشهاش را بزنی. به شهوت او روش بده! به غضب او روش بده! انبیاء آمدند که به من و تو روش بدهند، چه در بُعد شهوتمان، چه در بُعد غضبمان؛ نیامدند اینها را از بین ببرند. وجود، خیرِ محض است. همین که خدا اینها را در وجود ما قرار داده، یعنی فایده دارد و باید باشد. اما نباید رها باشند. انبیاء میخواهند روش بدهند و آن استعدادهای انسانی و الهی درونی من و تو را شکوفا کنند. لذا امام در اینجا میفرماید که بعضی خیال کردهاند که انبیا آمدهاند تا شهوت و غضب را نسبت به امور دنیا تحریک کنند. ایشان میگوید معلوم میشود که اینها اصلاً از دیانت بیخبرند که این حرفها را میزنند. * اصلاح، بطیئ الحصول و افساد، سریع الحصول است لذا من مطلبی را که میخواستم عرض کنم این است که چه شخص و چه جامعه، در هرمحیطی که باشد ـبحث من الآن کلی است و دیگر اختصاص به محیط خانواده نداردـ روشهای بد را زودتر یاد میگیرد. این بحث کلی است. تربیت تدریجیُّالحصول است، چه محیط خانوادگی باشد وچه محیط آموزشی باشد یا محیط شغلی باشد؛ هر جا که بروی تربیت تدریجیُّالحصول است. اما روش رفتاری دادن برای فساد یا برای صلاح با هم فرق دارد. چون مسائل شهوی و غضبی، با آنچه که در من فعلیّت دارد همسو است و لذا سریع اثر میکند. اصلاح، بطیئ الحصول و کُند است. فساد هم تدریجی است اما سریع الحصول است. اگر یک جامعه را رهایش کنی، سرازیری است و خودش میرود. اصلاً لازم نیست که مظاهر فساد را بیاورید و نمایش دهید؛ اتفاقاً باید جلوی آن را بگیری! این حرف که «باید بیتفاوت بود»، بر خلاف حرکت و هدف انبیاء و اولیاست. بیتفاوت؟! آنهایی که مسؤولند، باید جلوی مظاهر فساد را بگیرند. اگر رهایش کنید، جامعه خودش به سمت فساد میرود. لازم نیست تحریکش کنید؛ چه رسد که با مظاهر فساد برخورد هم نکنید. اگر برخورد نشود، جامعه سریع به فساد کشیده میشود. مگر آن وقت میشود این جامعه را به این زودیها درست و اصلاح کرد؟! * به فساد کشیدن جامعه، آسان و سریع است؛ بر خلاف اصلاح آن یک ساختمان بیست طبقه را در عرض چند روز شما میتوانید خرابش کنید؟ چند سال طول کشیده تا آماده شده است؟ مقدار زمانی که برای ساختن لازم است با مقدار زمانی که تخریب نیاز دارد، قابل قیاس نیست! پدر و مادر روی فرزندشان، بیست سال زحمت کشیدند، تو خیلی آسان میتوانی خرابش کنی. تخریب، آسان و سریع است. به فساد کشیدن جامعه، آسان و سریع است. همین که رهایش کنی، خودش میرود؛ سرازیری است. انبیاء برای اصلاح جامعه آمدند. برای تربیت جامعه آمدند. اصلاً تمام بعثت انبیاء و اولیاء برای تربیت است. ابناء بشر را میخواهند آدم کنند و از حیوانیت بیرون بیاورند و با روش گفتاری و کرداری دادن ابناء بشر را به سوی انسانیت و فرشته شدن رهنمون کنند. انسان، حیوان فعلی است. امام(رضوان الله تعالی علیه) میگوید: «رهایش کنی، حیوان عجیب و غریب در میآید»! خودش، خود به خود اینجوری میشود. وظیفه مربّی این است که نسبت به شهوت و غضب به او روش بدهد. یعنی همان روشی که از طریق وحی به ابناء بشر رسیده است. اللهم صل علی محمد و آل محمد... پخش صوت دریافت صوت پخش فیلم دریافت فیلم [1] وسائل االشیعه، ج 20، ص 154 [2] غررالحکم، ص 431 [3] غررالحکم، ص 429 [4] امام خمینی (رحمة الله علیه) [5] بحارالأنوار، ج 3، ص 279 [6] بحارالأنوار، ج 3، ص 280؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ هِيَ التَّوْحِيدُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين» [7] بحارالانوار، ج 68، ص 382 [8] سوره مبارکه قلم، آیه شریفه 4 [9] مستدرک الوسائل، ج 11، ص 137
|
|
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم): «إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1]» غیرت از آثار ایمان است. مروری بر مباحث گذشته بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفته شد در بین محیطهایی که انسان درون آنها ساخته میشود، مؤثرترین آنها محیط خانوادگی است. این مسئله را نیز مطرح کردیم که در تربیت آنچه نقش اساسی داشته و جنبۀ زیربنایی دارد؛ عنصر حیا و پردهداری است، که امری فطری است و در هر انسانی وجود دارد. بعد مواردی از آیات و روایات مطرح شد. حالا در این جلسه یکی دو مورد دیگر را هم برای تأیید اینکه حیاء برای تربیت نقش زیربنایی دارد، مطرح میکنم بعد چند تذکّر میدهم. نهی از تربیت در حالت خشم یکی از مواردی که در باب تربیت مطرح شده است این است که مربّی در یک حال خاصّی، از تربیت دیگران نهی شده است؛ که در این حال دیگری را تربیت نکن! خود این یک مسئله است. جهت آن هم این است که ممکن است در این حال نتیجۀ مطلوب را نگیری، بلکه نتیجه عکس بشود. دربارۀ پیغمبر اکرم نقل شده که « نَهَی رَسُولُ الله (صلّی الله علیه وآله و سلّم) عَنِ الأَدَب عِندَ الغَضَب[2]» رسول خدا از تأدیب به هنگام خشم، نهی فرمودند. یعنی آنگاه که خشمگین شدی، آنگاه تربیت نکن! ادب همان تربیت است. در روایتی است از علی (علیه السلام) آمده است: «لا أَدَبَ مَعَ الغَضَب[3]» ادب کردن، هنگام خشم ممکن نیست. در حال خشم، ممکن است فرزند رُو در روی تو بایستد! تربیت همراه غضب، اصلاً تربیت نیست. چون آنچه که در باب تربیت نقش زیربنایی دارد و برای تأدیب و تربیت میخواهیم از او استفاده کنیم، حیاء و پردهداری است. اگر بخواهی در آن حال که خشمگین هستی، فرزندت را تربیت کنی، چون هنوز نتواستی خودت را کنترل کنی، ممکن است حرکتی از تو سر بزند که این موجب پردهدری شود. چون عصبانی شدهای ممکن است یک دفعه یک حرکتی از تو سر بزند - اعمّ از گفتار و کردار- که موجب پردهدری و بیحیایی شود. مثلاً موجب شود که طرف مقابل، جلوی تو بایستد؛ یعنی بر اثر این روش تو نتیجۀ عکس دهد. تو با این کارت پردهدری کردی. آن پردهداری و حیایی که برای تربیت فرزند زیربنا بود را دریدی. تربیت در این موقعیّت دیگر فایده ندارد. چون محور و زیر بنا، پردهداری است نه پردهدری. ببینید این مسئلهای را که من مطرح کردم، جنبهی عینی دارد و مربوط به معارف ماست. مربوط به معارف قرآنی و روایی ماست. من خطابه بلد نیستم. شعار هم بلد نیستم؛ من ضدّ شعارم و اهل شعورم. آدم باید نسبت به معارف دینیاش شعور پیدا بکند. اگر میخواهد اصلاح بکند، بداند که اصلاح بر محور شعور است نه شعار. در این حال خشم و غضب، بدان که روایات از تربیت نهی کردهاند. دلیل آن را هم گفتم؛ برای این است که باید در تربیت حیاء و پردهداری در فرد شکوفا شود. در تربیت محور پردهداری و حیاست. تأکید اول: چه قصد تربیت باشد، چه نباشد، آموزش داده میشود. این را عرض کردم که در هنگام تربیت دیگران چه قصد بکنی، چه نکنی، تربیت صورت می پذیرد و فرزند روش عملی را از تو میآموزد. اما اگر یک وقت هم قصد کردی، باز هم تربیت صورت میپذیرد. من گفتم که قصد در تربیت مدخلیّت ندارد، یعنی تربیت نسبت به قصد «لا به شرط» است، (یعنی لازم نیست نیّت و قصد باشد تا تربیت انجام شود.) «به شرط لا» نیست. (یعنی لازم نیست که نیت و قصد نشود تا تربیت صورت پذیرد) آدم چه قصد بکند، چه قصد نکند، آموزش داده میشود. چه آموزش دیداری، چه گفتاری، و چه کرداریاش. اما معنای آن این نیست که اگر قصد کردی این دیگر تربیت نیست. یک وقت اشتباه نشود. تأکید دوّم: برخورد تربیتی، با اشاره و کنایه باشد! در معارفمان به ما آموختهاند آنجایی که قصد میکنی دیگری را با گفتارت تربیت کنی – که گاهی هم با کردار ممکن است؛ ولی اینجا گفتار روشنتر است- دو راه را پیش بگیر؛ 1- تلویح (اشاره)، 2- تعریض (کنایه)! برای اینکه انسان اگر بخواهد دیگری را تربیت کند و قصد تربیت داشته باشد، در خانواده با کسی مواجه است که هنوز خوبی را از بدی تشخیص میدهد. میخواهی به او بگویی: «این کار زشت است؛ نکن! یا این کار خوب است؛ انجام بده!» او هنوز حسن و قبح را میفهمد. عقل عملیاش را از دست نداده. ما میگوییم: عاقل است. هنوز عقل عملیاش را از دست نداده و مسخ نشده است. خصوصاً در محیط خانواده، بچّه هنوز خوب و بد را میفهمد و خوبی و زشتی سرَش میشود. در اینجا میگویند، روش تربیتی – چون متناسب با مکانهاست- تلویحی یا تعریضی باشد. در مؤاخذه، صراحت لهجه به خرج نده! روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « عُقُوبَةُ العُقَلاءِ التَّلویح[4]» عقوبت کردن عقلاء با تلویح (اشاره) است. اگر دیدید بچّه کار بد کرده است و میخواهید مؤاخذهاش بکنید، با تلویح او را مؤاخذه کنید. تلویح در مقابل تصریح قرار میگیرد و تلویح به معنای اشاره است. ما هم در مکالمات، محاورات عرفیّه و حتی نوشتههامان این هست که میگوییم: تلویحاً مطلب را به او فهماند؛ یعنی با اشاره. صراحت لهجه به خرج نده! چرا؟ چون پردهدری میشود. اثر آن از بین میرود. اگر بچّه را میخواهی تربیت کنی؛ کار بد کرده، کار زشت کرده، با اشاره از او بازخواست کن! به بچه بگو: "یک نفر" این کار بد را کرد ... ! روایت دوم از علی (علیه السلام): «أَلتَّعریض لِلعاقِلِ أَشَدُّ عِتابِه[5]» کنایه برای عاقل شدیدترین عتابها است. تعریض، کنایه است. مثلاً انسان بگوید یک کسی بود یک همچین کاری کرد و چنین و چنان شد. نگو تو کردی! تو این کار را کردی، تو آن کار را کردی! اگر صریحاً بگویی معلوم میشود خودت باید تربیت شوی. روش تربیت این نیست. باید با ظرافت عمل کنی. نگاه کنید اسلام، چقدر ظریف برخورد میکند! روش تربیت در اسلام، همسو با فطرت انسانی است. میخواهم بگویم: اصلاً، زیربنای تربیت و اصلاح، حیاست. میخواهید اصلاح کنید؟ تربیت کنید؟ حیاء زیربناست. آنجایی که میخواهی روش رفتاری و گفتاری به دیگری بدهی، خیلی باید مراقب باشی که پردهدری نکنی؛ تا اثر داشته باشد. باید حیاء در فرزند، ملکه شود! لذا در آنجایی هم که قصد تربیت دارید، باید مراقب باشی که حیاء صدمه نخورد؛ بلکه این استعداد را مثل بقیه استعدادها و قوهّهایی که خداوند در انسان نهفته است، روز به روز باید در فرزند شکوفا کنی! باید رو به فزونی برود، شدّت و قوّت بگیرد و به صورت ملکه در بیاید. آن وقت، رفتارها، کردارها و گفتارهایش همه اصلاح میشود. من فکر میکنم که تا حدودی توانسته باشم مطلب را رسانده باشم که مسئله، رابطة مستقیم بین تربیت و پردهداری و حیاست و الا اگر حیاء نباشد دیگر تربیت هیچ معنایی ندارد. تذکّر اول: تربیت شدن هم غیر ارادی است. دو تذکر باید بدهم. یکی اینکه در مسئله تربیت کردن، گفتیم قصد مدخلیّت ندارد و تربیت از عناوین قصدیّه نیست. تربیت شدن هم همینگونه است. از عناوین قصدیّه نیست و قصد نمیخواهد. خواه ناخواه تحقّق مییابد و اثر میگذارد. در آموزش دادن روشها، قید نشده است که فرستندهاش باید قصد کند تا تربیت انجام شود. مثلاً هیکل پدر و مادر - هم دیداری، هم گفتاری و هم شنیداریاش- فرستنده است. بخواهی، نخواهی، دارد پخش میکند و به بچه روش رفتاری و گفتاری آموزش میدهد؛ قصد هم لازم ندارد. در گیرنده هم وضع همینطور است. گیرندگی بچّه هم قصد نمیخواهد. قصد در آن هم مدخلیّت ندارد که لازم باشد بچّه قصد کند که تربیت بشود، تا تربیت بشود. خواه ناخواه است. نه در فرستندهاش ارادهی تربیت - به این معنا- مدخلیّت دارد، نه در گیرندهاش؛ هیچ کدام. انسان تا کاملاً تربیت نشدهاست، در معرض خطر است. چون ما بحثمان راجع به خانواده و فرزند بود، تذکر بدهم که ممکن است شخص وارستهای باشد و در برخورد با افراد فاسد، منحرف نشوند. اینها قبلاً موضعگیری کردهاند و این برخورد روی آنها اثر ندارد. یک وقت اشتباه نکنید! انسان وارسته قبلاً موضعگیری و جبههگیری کرده، حرفهای بیربطی که از دهان یک فاسد در میآید، روی او اثر ندارد. او میفهمد که این آدم چه موجودی است. این خارج از بحث ماست. همانگونه که تربیت کردن منوط به قصد کردن نیست و به آن بستگی ندارد، تربیت شدن در این محیطها هم همینگونه است. آن وقت فرزند وقتی بالا میآید و بعد از محیط خانوداگی، وارد محیط آموزشی میشود، همینگونه است که تا وقتی از نظر تربیتی ساخته نشده، در این محیط جدید تغییر میکند. بدان که تا وقتی ساخته نشده است، خراب شدنش ارادی نیست. خراب شدن و فاسد شدن تو ارادی تو نیست. بخواهی یا نخواهی در همین سه بُعد دیداری، شنیداری و کرداری، فاسد خواهی شد. مصونیت تربیتی؛ مخصوص اولیای خاص خدا خیال نکنی بیمه شدی! اصلا و ابدا! در باب تربیت، این خبرها نیست. اولیای خاص خدا جای خودشان را دارند و الا همه ما در معرض این فساد هستیم. خیال نکنی سنّ و سال و این چیزها مدخلیّت دارد! خیال کردی مثلاً پدر مصونیت دارد؟ مادر مصونیت دارد؟ اصلا و ابدا، نه پدر و نه مادر، هیچ کدام مصونیت ندارند. این حرفها نیست. همیشه در معرض خطری و اتوماتیکوار خراب میشوی. تذکّر دوم: تربیت امری تدریجی الحصول است. تذکر دوم اینکه: تربیت تدریجی الحصول است و دفعی الحصول نیست. یعنی چه؟ معنای آن این است که با تکرار شخص صالح میشود. باید تکرار بشود تا شخص فاسد بشود. چه در رابطه با آموزشهای دیداری، چه گفتاری و چه رفتاری. با یک دفعه تربیت نمیشود. لذا میگوییم تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست. من این را در باب «حال» و «ملکه و خصلت» عرض کردم که فرق بین اینها چیست؟ حال: حالت و کاری است که انسان یکدفعه انجام میدهد. فرض کنید من -در بُعد دیداری- یک نگاهی کنم، در یک لحظه عکسبرداری کنم؛ این حال است. اما اگر این در من بماند، ثبت و ضبط شود بطوری که فراموش نکنم، این ملکه و خصلت است که با یک بار هم حاصل نمیشود. شما هم چیزی را بخواهی حفظ کنی، با یک بار حفظ نمیشوی. وقتی تکرار شد به صورت ملکه در میآید. اوّل حال است، یک چیزی روی روح میآید، و نقشی میگذارد. امّا چه وقت عمق پیدا میکند و به صورت روش در میآید که در من اثر میگذارد؟ آن موقعی است که به صورت ملکه در بیاید. ملکه چگونه پیدا میشود؟ با تکرار. مدام بیاید، مکّرر شود؛ هرچه بیشتر، عمق آن هم بیشتر! بچّه هرچه را که ببیند، در درونش اثر میگذارد. اگر در نظرتان باشد نسبت به بچه این را گفتیم که کودک اینگونه است که اولاً این خزانهی ذهن او، اتاق بایگانی او، خالی است و در حافظهاش چیزی ندارد، تو میآیی مدام، به او نقش میدهی، و در آنجا مطلب میگذاری. ثانیاً چون هیچ چیز ندارد، زود میگیرد. هم سریع میگیرد و هم عمیق. اما من وتو اینقدر بیچارگی به سرمان آمده است که هرچه میآید، حواسمان پرت میشود. اما او اینگونه نیست. ملکه باعث سهولت انجام فعل و موضعگیری میشود. لذا در اینجا، تربیت برای او به تدریج به صورت یک ملکه میشود و روش میشود. آن وقت فرق بین کسانی که ملکۀ یک کاری در آنها هست با کسی که ملکۀ آن کار را ندارد، این است که آن کسی که ملکه دارد، خیلی با سهولت آن کار را انجام میدهد و برایش فشار ندارد؛ اما آن کسی که ملکهاش را ندارد، کار برایش همراه با فشار است. وقتی در فرزند حالت خوبی ملکه بشود، هنگامی که او به کاری مخالف و ضدّ آن برخورد کند، جبههگیری میکند. خود او جبههگیری میکند. چون تو به او روش دادی، و این ملکهاش شده است. به این آسانی کار بد انجام نمیدهد، جبههگیری هم میکند.در باب صلاح اینگونهاست، فساد آن هم همینطور است. اگر ـ نعوذ بالله ـ روش فاسدی به او بدهی، به آسانی عمل میکند. رابطهی تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است، اثر تربیتی دارد. ما روایاتی در دو باب داریم که همین معنای تدریجی الحصول بودن در آنها هست و به آن اشاره میکند؛ یک باب مصاحبت، و یک باب مجالست. حالا من میگویم چرا این دو تا را انتخاب کردم. مصاحبت و مجالست یعنی رابطه تنگاتنگ؛ رابطه تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است. فرض بفرمایید یک کسی است که در محل کار خود نشستهاست و همه گونه مشتری میآید؛ جنس میخرد و میرود. این را مصاحبت و مجالست نمیگویند. اینگونه هم نیست که این رفت و آمد در او اثر عمیق بگذارد. بله ممکن است که خود او فاسد باشد بعد هم وقتی یک فاسد دیگری بیاید و با او برخورد کند، این فسادش را تر و تازه کند. فیل او یاد هندوستان کند. این یک بحث جدایی است. اشتباه نکنید! در باب مصاحب، مجالست، رابطه تنگاتنگ میان انسانها که از یک چاشنی محبت هم برخوردار باشد، مطرح است. رابطه درون خانواده؛ روابطی تنگاتنگ و مکّرر. قویترین رابطههای محبّتی و تنگترین رابطه در محیط خانواده بین پدر و فرزند، مادر و فرزند است. چون قویترین رابطه اینجاست، ما میبینیم اسلام خیلی دقیق شده. مراقب باش این رابطه تنگاتنگ وقتی مکّرر میشود، تکرار موجب فساد میشود! البته اسلام آنجایی که صالح باشد، تأیید و تأکید میکند. آنجایی که فاسد باشد اعلان خطر میکند و هشدار میدهد. همه اینها گویای همین معناست که این مجالست و این مصاحبت، تنگاتنگ است و زیاد هم است؛ مراقب آن باشید. همنشینی با خوبان مایهی نجات یک روایتی را من از علی (علیه السلام) عرض کنم: « لَیسَ شَئٌ أَدعَی لِخَیْرٍ وَ أَنْجَی مِنْ شرٍّ مِنْ صُحْبَةِ الأَخْیارِ[6]» چیزی به اندازهی همنشینی با خوبان، انسان را به خیر نخوانده و از بدی نجات نمیدهد. هیچ چیزی دعوتکنندهتر و جاذبتر به سوی خیر و صلاح از همنشینی با خوبان نیست. همنشینی با نیکان آدم را به سمت خوبی میکشد. زبانی نیست، عملی است. خواه ناخواهی است. رابطه تنگاتنگ اثر حسن میگذارد. مصاحبت با افراد نیکو و وارسته تو را به صلاح میکشد و از شرّ نجات میدهد. همین مصاحبت و همراهی؛ خود او، اتوماتیکوار و ناخودآگاه روی تو اثر میگذارد. بعد در یک روایتی علی (علیه السلام) خیلی زیبا این را توضیح میدهد؛ میفرماید: «صُحْبَةُ الأَشْرارِ تَکْسِبُ الشَّرِ کالرّیحِ إِذا مَرَّ بِالنَّتِن حَمَّلَتْ نَتْناً [7]» همنشینی با بدان، بدی میآورد؛ مانند نسیمی که از لجنزار میگذرد و بوی بد میگیرد. اگر با آدمهای فاسد رابطه تنگاتنگ پیدا کردی - که این رابطه چاشنی محبّت هم داشته باشد- روی تو اثر میگذارد، و تو را هم فاسد میکند. بعد مثال میزند. میگوید: مصاحبت تو با او، مثل یک باد میماند که اگر به یک شئ بدبویی برخورد کند، این باد، بوی بد را همراه خودش میبرد؛ خواه ناخواه. همین که از روی نجاست رد شد، - همین مصاحبت - بوی بد را همراه خودش میبرد. بدان تو هم با افراد فاسد مصاحبت داشته باشی - چه رسد که چاشنی محبت هم باشد و تنگاتنگ باشد- بوی بد آن، به تو هم میرسد، تو هم بدبو میشوی! نشست و برخواست با علما، مایهی تزکیه نفس در باب مجالست، علی (علیه السلام) میفرماید: «جالِسِ العُلَمَاء یَزدَدْ عِلمُکَ وَ یَحْسُنُ أَدَبُکَ وَ تُزَکَّ نَفْسُکَ[8]» با علما نشست و برخاست کن که علمت را زیاد، ادبت را نیکو و جانت را پاک میسازد. با افراد فهمیدۀ وارسته رابطه تنگاتنگ برقرار کن! به فهم و شعور تو میافزاید. ادب همان تربیت است. خوب تربیت میشوی. از نظر امور نفسانیت، این رابطۀ نفس تو را تزکیه میکند. یعنی این نفسی که خبیث و سرکش است همین رابطه او را مهار میکند؛ صِرف رابطه! یعنی چه بخواهی، چه نخواهی، این ارتباط اثر میگذارد. حضرت در جایی میفرماید: « جَلیسُ الخَیرِ نِعْمَةٌ، جَلیسُ الشَّرِّ نِقْمَة[9]» همنشین خوب نعمت و همنشین بد بلاست. تعبیرات مختلف دارد علی (علیه السلام) «جانِبُوا الأَشْرار و جالِسُوا الأَخْیار[10]» از بدان کناره بگیرید و با خوبان درآمیزید. این روایات گویای همین مطلب است که، در تربیت تداوم مطرح است. مصاحبت، تداوم دارد. مجالست هم تداوم دارد. اینکه میگویم تدریجی الحصول است به این خاطر است. این روایات، هم غیر ارادی بودن را میرساند، هم تدریجی الحصول بودن را. نفسِ این رابطه تنگاتنگ - خصوصاً که چاشنی محبّت هم داشته باشد- اثر خودش را میگذارد. هم نقش سازندگی دارد. هم نقش تخریبی دارد. حال اگر آن رابطه دیداری، گفتاری و کرداری تو با یک انسان وارسته باشد، برای تو وارستگی میآورد. ـ نعوذ بالله ـ اگر از آن طرف باشد، مثل اینکه بادی از روی نجاست بگذرد، یک چیز بدبو همراه خودت میبری؛ بخواهی یا نخواهی. جمعبندی بحثم را کلاسه کنم. اول؛ مسأله تربیت بر محور حیاء و پردهداری است و اساس کار این است. دوم؛ قصد و نیّت در مسأله تربیت -چه در ارتباط با مربّی و چه در ربط با مربّا- نقش ندارد. سوّم؛ تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست. مجالسی که خدا بد میداند و به آن بدی نازل میکند حالا من چون جلسه گذشته یک تعبیری کردم، میخواستم آن را توضیح دهم. این روایت در اصول کافی است. مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) آن را نقل میکند. من از وسائل نقل میکنم. در وسائل در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، ابواب امر و نهی، باب 38 حدیث 11 آمده است. روایت هم روایت نسبتاً مفصلی است. عن ابی عبدالله (علیه السلام) «قال: ثَلاثَةُ مَجالِسٍ یُمَقِّتُهُ الله وَ یُرسِلُ نِقْمَتَهُ عَلی أَهْلِها فَلا تُقاعِدوهُم وَ لا تُجالِسوُهُم [11]» از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: سه مجلس هست که خدا از آن مجالس خشمگین است و نقمتش را بر اهل آن مجلس میفرستد. پس شما به آنها نروید! با اینها ننشینید! با اینها رابطه برقرار نکنید! «تُجالِسوهُم» همین است که الآن گفتم. آیا دشمنان اهل بیت متجددّ هستند و اهل بیت(علیهم السلام) سنتگرا؟! یکی از آن مجالس، مورد نظر من است؛ چون میفرماید سه مجلس. « ... وَ مَجلِساً ذُکِرَ أَعدائُنا فیه جَدید وَ ذُکِرَنا فیهِ رَثٌّ» مجلسی که دشمنان ما جدید شمرده میشوند. این جنبهی شخصی ندارد. بحث شخص نیست. یعنی آن کسانی که با روش ما سر ناسازگاری دارند، روششان جدید تلقّی شود. اعداء ما، در روش با ما ناهمگوناند. در جاهایی که به کسانی که با روش ما مخالفند، متجدّد میگویند، نباشید. اعداء ما در آنجا جدید خوانده میشوند. میگویند: اینها نوآورند، روشنفکراند. «وَ ذَکَرَنا فیهِ رَثّ» ما را رثّ میدانند. رَثّ یعنی کهنه؛ از ما، بعنوان "کهنه" یاد میکنند. آقا! این روشنفکر است، آن سنتگراست. چون جلسه قبل من این عبارات را گفته بودم، میخواستم بگویم: این حرفهایی که من میگویم، با توجه میگویم. میگویند: آقا این حرفها قدیمی شده، کهنه است. به ما میگویند: کهنه! یعنی چه؟ یعنی روش ما کهنه است. وگرنه خود من را که نمیگویند: کهنه شده! روش ما را میگویند. این حرفها آقا کهنه شده! اینها واپسگرایند! اُمُّلَند! مُرتجعند! سنّتگرایند! کسی که مخالف آنها میگوید روشنفکر است. متجدّد است. خبر امام صادق(علیه السلام) از حال امروز ما اگر غیر از این حرفها در مناقب اهل بیت هیچ چیزی نبود، کافی بود. کأَنه امام صادق (علیه السلام) امروز من و تو را دارد میبیند. آن موقع بحث تجدّد و این حرفها نبود. یک روز میآید که روش و سنّت الهیّه انسانیّه میشود: کهنهگرایی، واپسگرایی؛ و نظرات مقابل آنها میشود: نوآوری، روشنفکری، تجدّد. چرا از شرکت در این مجالس نهی میکند؟ بخاطر اینکه خواه ناخواه این مجالس روی تو اثر میگذارد. خدا نسبت به این مجلسها خشمگین است و نقمتش را بر اینها فرو میریزد. با اینها نشین! هم لا تُقاعِدوا دارد، هم لا تُجالِسوا. چون شما که آدم وارسته نیستی، خواه ناخواه اثر میپذیری. آن وقت آنجاست که دیگر وا مصیبت است. تو نرو! اگر مسلمانی، اگر تابع اهل بیتی؛ نرو! فضیلت انسان بر حیوانات، تربیت انسانی و الهی ما حرفمان این بود که معارفمان همه بر محور فطرت بشر است. دقیقاً بر محور مسائل علمی میگوییم، اینهایی را که گفتیم، تمام بر محور خلقت بشر است. اکتسابی نیست، تحمیلی نیست. اسلام در امور تربیتی، از دورن ما گرفته به ما تحویل داده. میگوید همانی که در خود تو هست، بیا و همان را شکوفا کن! انسان باش! تو انسانی، بُعد انسانیت را باید شکوفا کنی! تو بُعد معنویت، الهیت را باید شکوفا بکنی! بله بُعد حیوانی داری، اما به مقدار کافی رشد پیدا کرده و کافیست. فضیلت تو بر حیوانات فقط در این رابطه است. مابه الامتیاز تو این است، چرا میروی در این مجالس، بعد هم فریب این حرفها را میخوری؟ روشنفکر، اقلاً انسانیت خود را میبیند! جلسه گذشته کسی در این رابطه از من سؤال کرد؛ گفتم: من ریشه این حرفها را میدانم. این حرفها را نسبت به امور اجتماعی، جامعهشناسهای غربی مطرح کردهاند - نمیخواهم اسم ببرم، چون اصلاً برای خودم سبک میدانم که اسمش را هم ببرم- اینها از آنها گرفتند. اسمش را هم بلدم، حرفهایشان را هم میدانم. همه را خبر دارم که از آنها گرفتند. آنها چیزی جز حیوانیّت سرشان نمیشود. از این شعارهای حیوانی، نهراسید! بدبختی این است که به اینها میگویند: روشنفکر! روشن نیست. تاریکفکر است. اگر روشن بود، اقلاً انسانیت خودش را میدید. یعنی آن ندای درونی خودش را میشنید. جلسه پیش گفتم، آن بتپرست (زلیخا) میفهمد، این یکی نمیفهمد. مطالبی که جلسه گذشته گفتم، حساب شده بود؛ جزء معارف ما بود. روایت آن را هم خواندم. ذکر توسل التماس دعا میخواهم بروم سراغ توسل. امشب شب آخر جلسه ماست. من که خودم با امید آمدم. امشب هم که نماز میخواندم، در بین دو نمازم گفتم: خدایا امشب هر کسی اینجا میآید حاجت او را بده! و بعید میدانم کسی بیحاجت باشد. توسل ما هم به موجودی است که آبرومند است. شاید آبرومندتر از او در بین اولیای خدا نداشته باشیم. چون اینطور برای ما نقل شده که، عقل کل، یعنی صادره اول، وقتی میآمد، خم میشد و دست او را میبوسید. میدانید این چقدر عظمت دارد؟ و در روایات داریم که ائمه (علیهم السلام) هر وقت حاجتی داشتند، چند مرتبه بلند میگفتند: یا فاطمه! مادرشان را واسطه قرار میدادند، میگفتند: یا فاطمه! احوال علی علیهالسلام در هنگام دفن زهرا سلاماللهعلیها علی (علیه السلام) بدن زهرا را تجهیز کرد، وقتی تمام شد، مجلسی مینویسد «فَصَلّی عَلَیها ثُمَّ صَلّی رَکعَتَین[12]»، نماز بر پیکر زهرا خواند، اما بعد آن دو رکعت نماز خواند. خوب این چه بود؟ طبق آیه عمل کرد: «إِستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوة[13]»، مگر علی (علیه السلام) میتواند جنازه را در قبر بگذارد ؟ دست او میرود؟ نه! اینجا علی (علیه السلام) هنگامی که خواست زهرا را دفن کند، دو تا خطاب دارد. یک خطاب به خدا میکند. مجلسی مینویسد: «وَ رَفَعَ یَدَیه إِلی السَّماء» قبل از آنکه جنازه را داخل قبر کند، دستهایش را رو به آسمان بلند کرد، «فَنادی هذه بِنتُ نَبیِّک فاطمة» خدا! این دختر پیغمبر تو فاطمه است. «أَخرَجْتَها مِنَ الظُّلُماتِ أِلَی النُّور» از این دنیای تاریک به سوی آن نشئه روشن بردیاش. بعد جنازه را برداشت وارد قبر کرد. یک وقت میبینیم خطاب علی(علیه السلام) عوض شد. مخاطب او دیگر خدا نیست. میگوید: «السلام علیک یا رسول الله عنّی وَ عنِ ابنَتِکَ النازِلَةِ فی جَوارِک[14]» چطور شد به پیغمبر سلام میکند؟ آنهایی که اهل معرفت هستند، میگویند: علی (علیه السلام) تمثّل دستهای پیغمبر را دید. کأنه پیغمبر دستها را آورده دخترش را بگیرد. تا چشم او افتاد، دستها را شناخت. «السلام علیک یا رسول الله عَنّی وَ عَنِ إِبنَتِکَ النازِلَةِ فی جَوارِک» بسیار خوب سلام داد از طرف خودش، از طرف دخترش. بعد میدانید چه گفت؟ گفت: «قَلَّ یا رسول الله عَن صَفیَّتِکَ صَبری» علی که کانون صبر بود، استوانه صبر بود، میگوید یا رسول الله صبر علی کم شد. «فَلَقَدِ اسْتُرجِعَتِ الوَدیعَة وَ أُخِذَتِ الرَّهینَه» ای پیغمبر امانتی تو را، به تو تحویل دادم. اینجاست که خیلیها میگویند: تحویل دادی ولی آن امانتی نبود. این با آن تفاوت داشت. «أَمّا حُزْنی فَسَرمَدٌ وَ لَیْلی فَمُسَهَّدٌ»، یا رسول الله اندوه علی دیگر پایانپذیر نیست. شب علی دیگر هیچ وقت پایان ندارد. یعنی تمام زندگی علی پر از حزن و اندوه و تاریکی است، بعد شروع کرد این جمله را گفت: «سَتُنَبِّأُکَ ابنَتُکَ بِتَظافُرِ الأُمَّةِ عَلی هَضْمِها فأحْفِها السؤال وَاستَخْبِرْها الحالَ»، یا رسول الله میدانی امّت جمع شدند، خبرهای آن را زهرا به تو میدهد، چه کار کردند؟ میدانی چه کار کردند؟ نمیگویم دیگر. زهرا برایت خواهد گفت...
[1] . وسائل الشیعة، ج 20، ص 154 [2] . وسائل الشیعة، ج 28، ص 48 [3] . غرر الحکم، ص 303 [4] . غرر الحکم، ص 56 [5] . غررالحکم، ص 215 [6] . غررالحکم، ص 414 [7] . غررالحکم، ص 431 [8] . غررالحکم، ص 430 [9] . غررالحکم، ص 429 [10] . غررالحکم، ص 431 [11] . وسائل الشیعه، ج 16، ص 262 [12] . بحارالانوار، ج 43، ص 214 [13] . سورهی مبارکه بقره، آیهی شریفهی 45 [14] . بحار الانوار، ج 43، ص 193 |
|
تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند
حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی با توجه به نیاز شدید جامعه به حفظ و استواری کانون خانواده، در سلسله جلسات اخیر درس اخلاق خود با تکیه بر محیط خانوادگی، بحثی را با عنوان «غیرت مؤمن» آغاز کرده اند. آنچه پیش روی شماست متن سوّمین جلسه از این مباحث است که در این جلسه ایشان به برخی از اقداماتی که از راه دیداری و رفتاری موجب تربیت فرزند میگردد اشاره نموده و با تاکید بر تأثیر تکرار در تربیت، حدیثی را در این زمینه مطرح میفرمایند؛ در ادامه نسبت به بکار گیری روشهای غلط تربیتی هشدار داده و با اشاره به روایت نبوی در باب راههای نجات خود و خانواده از آتش، 5 نکته بسیار مهم را در زمینه تربیت لفظی و عملی فرزند متذکّر میشوند. به اطّلاع علاقهمندان میرساند جلسات هفتگی درس اخلاق حضرت آیتالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی چهارشنبهها پس از نماز جماعت مغرب و عشاء، در تهران خیابان ایران، کوچه شهید ملکی برقرار میباشد و اولین جلسه درس اخلاق ایشان در سال 1389 در تایخ 18/1/89 برگزار میگردد. همچنین میتوانید متن، صوت و فیلم این دروس را بر روی پایگاه اطلاع رسانی ملاحظه نمایید.
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) : « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است. مروری بر مباحث گذشته بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی میشود. همچنین پیرامون محیطهایی که انسان در طول زندگی، در آن محیطها ساخته میشود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّتها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی میشود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا میکند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل میدهد) بوسیله تربیت ایجاد میشود و در همین محیطهاست که انسان ساخته میشود. بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده است. در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کردهاند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت میکند و هم بازگو میکند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ توحیدی داشته باشد. تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) میپردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و میخواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد میشوند نماز بیاموزید. شش سال او که تمام میشود و وارد هفت سال میشود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادر میگوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری. میفرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این میگویند نماز. بابا جان نماز میخوانم، نگاه کن! کم کم این عمل تو را یاد میگیرد. در این سنین سریع یاد میگیرد و گیرندهاش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه میبرد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانیاش نگاه میدارد. قشنگ عکسبرداری میکند، فیلم میگیرد. تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3]» کودکانِ خانوادهات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن. اگر میخواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه میشود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه میگویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش میدهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید میکنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری. ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری میشود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است. تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر میدهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی کنیم. ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب میشوند، مطرح میکند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب میکند که: « يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكمُْ وَ أَهْلِيكمُْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جانهای خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است. راههای نجات خود و خانواده از آتش در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُْ وَ أَهْلِيكمُْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟» وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5]»کارهای خیر انجام دهید و خانوادههایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرستوار توضیح میدهم که پیامبر اکرم چه میفرمایند. عمل خیر اوّل به راه کرداری و رفتاری اشاره میفرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات میدهی؛ مثلاً نماز میخوانی، کمک به مستمندان میکنی و... با این کار، هم خودت را از آتش نجات میدهی؛ هم خانوادهات را. چون داری آنها را آموزش میدهی و وظیفه تو هم آموزش دادن بوده است. " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُْ وَ أَهْلِيكمُْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب میکند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانوادهات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال میکنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ میفرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا میکند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفهات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا میکنی، هم او را عملاً تأدیب میکنی و به او میآموزی. اینکه تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات میدهی، هم او را. چون داری آموزش عملی میکنی. یادآوری و تذکر بعد میفرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانوادهات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه میدهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد. کار خیر را با دست کودک انجام دهید «وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار میگیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خودش صدقه بدهد، اگرچه کم باشد. بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که میخواهی دستگیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو میدهی امّا با دست او بده! ببینید چقدر زیبا میآید مطلب را بیان میفرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّهات - قبضه را یک مُشت میگویند - میخواهی در راه خداانفاق کنی، دستگیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم. خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر» و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر بر میگردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره میکنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر میگویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر میگویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر میگویند. روایت هر دو آنها را در بر میگیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته میشود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد میشوم. تأکید بر تربیت الهی اول کلّی را بیان میفرماید که هر دو آن را در بر میگیرد. بعد میفرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی میکند و روی این تکیه میکند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایهگذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی! موعظه ی کسی که عامل است تاثیر میگذارد چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی همینطور ـ نعوذ بالله ـ بیاساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ». اول میگوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد میگوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچهات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بیفایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد و خلاف آن را بکند اثر عکس دارد. ما این را منافقانه میگوییم. بچه با خود میگوید: به من میگوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمیکند یا خلاف آن را انجام میدهد!!! اگر میخواهی بچّهات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) میگوید من شما را موعظه میکنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع میشود. اوّل میفرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد میگوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانوادهات بگو و تذکّر بده. یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است: به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که میدانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح میکند. یک وقت ظاهر روایت را میگیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری میکنی. این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه میگذارد، هم فطرتهای انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که میگوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن! چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمیگردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، میفهمد و به یادش میآید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا میشود، و بیرون میریزد. در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر میکند « وَ ذَکِّروا بِهِ (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمیخواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا میکند، هم غیرت الهی تو اقتضا میکند که این بچه را اینگونه تربیت بکنی. نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )میخوانم که در این جلسه نمیتوانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشهاش عقل است. تو که داری تربیت میکنی و این مسائلِ خیر را به او میگویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشهاش تو نیستی. تو نمیتوانی ریشه به این بدهی. ریشهاش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار کن... [1] بحار الانوار، ج 68، ص342 [2] کنز العمّال، ج 16، ص441 [3] مجموعة ورام، ج2، ص155 [4] سوره مبارکه تحریم، آیه 6 [5] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201 [6] اصول کافی، ج 4، ص 4 [7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098 |
غيرت مؤمن - جلسه 3 (19/12/1388)
|
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) : « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1] » غیرت از آثار ایمان است. مروری بر مباحث گذشته بحث ما در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی میشود. همچنین پیرامون محیطهایی که انسان در طول زندگی، در آن محیطها ساخته میشود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّتها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی میشود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا میکند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل میدهد) بوسیله تربیت ایجاد میشود و در همین محیطهاست که انسان ساخته میشود. بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده است. در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کردهاند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت میکند و هم بازگو میکند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ توحیدی داشته باشد. تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) میپردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و میخواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[2]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد میشوند نماز بیاموزید. شش سال او که تمام میشود و وارد هفت سال میشود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادرمیگوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری. میفرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این میگویند نماز. بابا جان نماز میخوانم، نگاه کن! کم کم این عمل تو را یاد میگیرد. در این سنین سریع یاد میگیرد و گیرندهاش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه میبرد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانیاش نگاه میدارد. قشنگ عکسبرداری میکند، فیلم میگیرد. تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ[3]» کودکانِ خانوادهات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن. اگر میخواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه میشود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه میگویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش میدهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید میکنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری. ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری میشود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است. تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر میدهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم. ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب میشوند، مطرح میکند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب میکند که: « يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَكمُْ وَ أَهْلِيكمُْ نَاراً[4] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جانهای خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است. راههای نجات خود و خانواده از آتش در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُْ وَ أَهْلِيكمُْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟» وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ[5]»کارهای خیر انجام دهید و خانوادههایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرستوار توضیح میدهم که پیامبر اکرم چه میفرمایند. عمل خیر اول به راه کرداری و رفتاری اشاره میفرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات میدهی؛ مثلاً نماز میخوانی، کمک به مستمندان میکنی و... با این کار، هم خودت را از آتش نجات میدهی؛ هم خانوادهات را. چون داری آنها را آموزش میدهی و وظیفه تو هم آموزش دادن بوده است. " يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُْ وَ أَهْلِيكمُْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب میکند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانوادهات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال میکنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ میفرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا میکند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفهات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا میکنی، هم او را عملاً تأدیب میکنی و به او میآموزی. این که تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات میدهی، هم او را. چون داری آموزش عملی میکنی. یادآوری و تذکر بعد میفرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانوادهات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه میدهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد. کار خیر را با دست کودک انجام دهید «وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار میگیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[6] » کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد. بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که میخواهی دستگیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو میدهی امّا به دست او بده! ببینید چقدر زیبا میآید مطلب را بیان میفرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّهات - قبضه را یک مُشت میگویند - میخواهی در راه خداانفاق کنی، دستگیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم. خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر» و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر برمیگردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره میکنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر میگویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر میگویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر میگویند. روایت هر دو آنها را در بر میگیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته میشود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد میشوم. تأکید بر تربیت الهی اول کلّی را بیان میفرماید که هر دو آن را در بر میگیرد. بعد میفرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی میکند و روی این تکیه میکند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایهگذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی! موعظهی کسی که عامل است تاثیر میگذارد چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی همینطور ـ نعوذ بالله ـ بیاساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ». اول میگوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد میگوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچهات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بیفایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه میگوییم. بچه با خود میگوید: به من میگوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمیکند!!! اگر میخواهی بچهات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) میگوید من شما را موعظه میکنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع میشود. اول میفرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد میگوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانوادهات بگو و تذکّر بده. یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است: به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که میدانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح میکند. یک وقت ظاهر روایت را میگیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری میکنی. این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه میگذارد، هم فطرتهای انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی - که میگوییم عقل عملی - چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن! چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمیگردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، میفهمد و به یادش میآید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا میشود، و بیرون میریزد. در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر میکند « وَ ذَکِّروا بِهِ (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمیخواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا میکند، هم غیرت الهی تو اقتضا میکند که این بچه را اینگونه تربیت بکنی. نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )میخوانم که در این جلسه نمیتوانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل[7] » ادب در آدمی مانند درختی است که ریشهاش عقل است. تو که داری تربیت میکنی و این مسائلِ خیر را به او میگویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشهاش تو نیستی. تو نمیتوانی ریشه به این بدهی. ریشهاش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار کن... [1] بحار الانوار، ج 68، ص342 [2] . [3] مجموعه ورام، ج2، ص155 [4] سوره مبارکه تحریم، آیه 6 [5]مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201 [6] اصول کافی، ج 4، ص 4 [7] غررالحکم، ص 247، روایت 5098 |
|
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی اللهُ عَلیه و آلِه و سلّم): « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ [1] » در جلسات آخر ماه صفر، بحث ما کشیده شد به بحثی اخلاقی، که علمای اخلاق در باب غیرت داشتند. البته یک سنخ مسائلی را که در این ارتباط بود به طور اجمال تذکر دادم؛ بعد از آن مراجعات خیلی زیادی شد که این بحث ادامه پیدا کند. کم رنگ شدن غیرت؛ منشاء بسیاری از مفاسد جامعه این بحثی است که شدیداً مورد احتیاج است، خصوصاً برای جامعه متدیّنین و نقشی اساسی دارد که میتوان گفت بسیاری از مفاسد بر محور کمرنگ شدن همین غیرت است. در باب غیرت عرض کردم، غیرت حالتی است مربوط به روح که نشأت گرفته از حبّ به شیء است و این موجب میشود که انسان کوشش کند، آن شیء را که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. این تعریف علمای اخلاق از غیرت بود. انواع غیرتها از نظر ریشهی حبّ حبّ حیوانی از نظر حبّ که امری است درونی، میتوانیم سه تصویر کنیم: 1- حبّ حیوانی، که بسیاری از حیوانات هم این را دارند و از این هم غیرت نشأت میگیرد، که میشود غیرت حیوانی. حبّ، حیوانی است، غیرت هم غیرت حیوانی میشود. دیدهاید که حیوانات نسبت به حفظ و حراست از فرزندان خودشان، چه میکنند. البتّه برای اینها مقطعی است. بعضی از آنها، تا یک مقطعی هست بعد از همدیگر بیگانه میشوند. ما حتی در بعضی روایاتمان هم داریم که وقتی میخواهند ما را نکوهش کنند، میگویند بروید از خروس غیرت را یاد بگیرید. خروس نسبت به همسرداریاش غیرتمند است، حالا بیغیرتها را نسبت به آن در جامعه میشناسید. حتی بیغیرت حیوانی. دیگر تطبیق با شماست، کار ما اینها نیست؛ کار ما کلّیات گفتن است، تطبیق مصادیق با شما. حبّ انسانی 2- حبّ انسانی. که حبّ انسانی در ارتباط با عقل عملی است. یعنی انسان یک سنخ اموری در درون او هست که آمیخته به وجود او است و من از آن تعبیر کردم به عقل عملی. حُسن و قبحها نسبت به یک سنخ از اعمال که ربطی به دین هم ندارد. مثل اینکه ظلم بد است، عدل خوب است. که اینها در ارتباط با آن حبّ انسانی است که انسان عدل را دوست میدارد، امانت داری را دوست میدارد و... از آن طرف، یک سنخ مسائل قبیح است. آنهایی را که حَسَن است دوست میدارد، و از آنهایی که قبیح است بدش میآید. در اینجا هم غیرت انسانی مطرح میشود. نسبت به آن اموری که دوست میدارد و حَسَن است، باید غیور باشد. یعنی آن را حفظ کند. این از امور فطری انسان است. نزد عقل من حَسَن است و حفظ آن هم لازم است؛ کاری نکنم که این امور آمیخته به وجود من از بین برود. مثلاً عفّت، یک چیز تحمیلی نیست، اکتسابی نیست و مربوط به انسان و در ارتباط با عقل عملی است و حَسَن است. لذا حفظ این هم عقلاً لازم است. در ارتباط با تعریف غیرت علمای اخلاق گفتهاند: حفظ و حراست از امری که حفظ آن عقلاً لازم است. این مربوط به اینجاست که میرویم سراغ این سنخ از مسائل. حب مربوط به بعُد معنوی انسان 3- حبّی که در ارتباط با بُعد دیگری از وجود انسان است. بحث همهی ابعاد انسان نیست؛ دایره و مدار آن در اینجا یک مقدار تنگ میشود، و آن بُعد معنوی انسان است که مربوط به معتقدات دینی و ایمان است. یعنی دلبستگی به ماوراء طبیعت و دلبستگی به خداوند. اینجا هم حبّ است که از این حبّ هم غیرت نشأت میگیرد؛ غیرتی که اسم آن را میگذاریم غیرت دینی؛ حفظ دین. یعنی دین خودم را حفظ کنم. ما این سه گونه حبّ را داریم، سه گونه هم غیرت داریم چون غیرت نشأت گرفتۀ از حبّ است. آنچه را که علمای اخلاق مطرح میکنند در ارتباط با بُعد انسانی است، غیرت انسانی و غیرت دینی و ایمانی است؛ « انَّ الغِیرَةَ مِنَ الایمان » غیرت از ایمان، یعنی این. این مطالب مختصری بود در باب تقسیمبندی غیرت به اعتبار منشأ غیرت که عبارت از حبّ است که این معنی را اقتضا میکند. خانواده؛ کانون قویترین پیوندها در جلسات گذشته این را مطرح کردم که پیوندهای انسان با دیگران را تقسیمبندی میکنیم به نسبی، سببی، آموزشی، شغلی، رفاقتی و... تا رسید به معنوی که عبارت بود از پیوند دینی. همین که قرآن میفرماید « إِنَّمَا المُؤمنونَ إِخوَة[2] ». گفتم هر کدام از این پیوندها محبّتهایی را در پی دارد و هر محبتی از اینها که بوجود میآید باید غیرت را در پی داشته باشد. این بحثی بود که من مطرح کردم. در اینجا من به سراغ اولین محیط که قویترین پیوند است و قویترین حب در آنجا هست رفتم، و عرض کردم که آن عبارت از پیوند خانوادگی است. پیوند و محبّت میان فرزند و پدر و مادر، برادر و خواهر و... قهراً شدیدترین محبتها در اینجاست. فرزند دنباله وجودی انسان است این را هم عرض کردم که انسان از این عالم که میرود، انقطاع کلّی ندارد. فرزند دنباله وجودی و به منزله ادامه وجود پدر و مادر است. اما این به چه لحاظ است؟ به این لحاظ است که فرزند برای والدین مفید است. با وجود فرزند انگار که هنوز از این نشئه نرفته است و چه بسا بتواند با همین ادامه وجودش، از او بهره بگیرد. روایتی را هم مطرح کردم. عرض کردم این در ارتباط با آن تربیتی است که نسبت به فرزندش داشته است. ما تعبیرات مختلفی راجع به اولاد داریم. یک تعبیر در روایات این بود که اولاد میراث الهی است. دوم اینکه اولاد، در دست ابوین امانتی الهی است. یک تعبیری هم من کردم که اولاد، ادامه هستی پدر و مادر در این نشئه است. بقاء انسان به تربیت صحیح فرزند است انسان نباید ادامه وجودش را منقطع کند و از بین ببرد. هیچ کسی نمیخواهد از بین برود. آدم بقا میخواهد نه فنا. از آن طرف هم انسان هیچگاه نباید در امانت خیانت کند. اینها چیزهایی است که جزء فطریات ما است، فطرت میگوید که خیانت قبیح است. یا این تعبیر که فرزند میراث الهی است، نباید انسان ارثیّه را به هدر بدهد. این تعبیرها را انسان خیلی خوب ادراک میکند. راه عدم انقطاع و راه اینکه انسان خیانت نکند، راه اینکه میراث را به هدر ندهد چیست؟ راه آن ادب و تربیت است. من از اینجا وارد این بحث میشوم، ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. مثلاً از علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: « خَیرُ ما ورَّثَ الآباءُ اَلأَبناء اَلأَدَب[3]». بهترین چیزی که پدر برای فرزند به ارث میگذارد ، از خودش باقی میگذارد، همان تربیت اوست. ارثیّه در مال نیست، چرا؟ چون رابطه آن با انسان اعتباری است. تو که رفتی دیگر تو مالک نیستی! وقتی مُردی، دیگر تمام شد، برو آنجا هرچه میخواهی دست و پا بزن. اشتغال اصلی والدین باید تربیت فرزند باشد نه تأمین مادّی او! لذا ما درمعارفمان این را داریم که شما در ارتباط با خانوادهتان، خاندانتان به طور کلّی، بیشترین سعی و کوششتان را برای مسائل مادی او نگذارید! بلکه از این طرف بیشترین هَمِّ تو، تربیت او باشد. چون او ادامهی وجود تو است، بقاء تو به بقاء انسانیّت و معنویّت اوست نه حیوانیّت او. اگر او از بُعد انسانیاش تربیت بشود، از نظر بُعد معنویاش تربیت شود، این ادامه حیات انسانی توست، ادامه حیات معنوی تو است. لذا نه اینکه بیشتر هَمَّت را بگذاری برای اداره مادی او. نه! بیشتر روی مسألهی تربیتی تکیه داشته باش. در نهجالبلاغه است که علی (علیه السلام) میفرماید،: « لَا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغْلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وَلَدِك، فَإن یَکُن أهلُکَ و وَلَدُکَ أولیاءَ الله فَإنَّ اللهَ لا یُضیع أولیائَه[4]». بیشتر مشغولیّات خویش را نسبت به خانواده و فرزندت در امور مادّی قرار مده، چرا که اگر خانواده و فرزندت اولیاء خدا باشند، خدا آنها را فرو گذار نمیکند. بیشترین مشغولیّات خودت را که در این عالم میخواهی کار کنی برای آنها، از نظر مادّیشان قرار نده. بعد خیلی زیبا توضیح میدهد که این مطلب قبلی را روشن میکند که تو اگر بیایی کار کنی، بیشترین هَمِّ خودت را بگذاری برای اینکه اینها از دوستان خدا شوند، روی بُعد معنوی اینها کار کنی، پیوند اینها را با خدا محکم کنی، اگر این کار را بکنی، این را بدان خدا دوستانش را هیچ وقت وا نمیگذارد، رهایشان نمیکند. چقدر زیبا تفهیم میکند. برو این فرزند و خانوادهات را ولیالله بکن، وقتی این رابطهاش با خدا درست شد، غصّه این را نخور، هیچ وقت مولا عبد را رها نمیکند. گاهی بعضیها میآیند پیش من صحبتهایی میکنند. به آنها میگویم چطور شد؟ تو خدا داشتی و نسبت به تو رازق بود آن وقت نسبت به این فرزند رازق نیست؟! بله؟! تو که هستی که خیال کردی رازق اینها هستی؟ تو که رازق او نیستی که! خیال کردی اگر تو مُردی خدا هم ـ نعوذبالله ـ میمیرد؟ خدا که نمیمیرد، او زنده است. بعضیها میخواهند آتیه فرزندانشان را تأمین بکنند. آن هم تا چند نسل!! اکثر شغلت را میگذاری برای دنیایش؟ نه! بیشترین همّتت را برای دنیای او نگذار ، بیشترین کار را بگذار روی بُعد معنوی ـ انسانی او. تو اگر میخواهی نسبت به او غیرت به خرج بدهی و از او بر محور محبّت به او حفظ و حراست کنی، به این است که تو انسانی باقی بگذاری و بروی، مؤمن بالله باقی بگذاری بروی، نه ـ نعوذبالله ـ یک حیوان چموش بگذاری و بروی. چون از آن طرف هم هست، حالا من فقط این سمت آن را وارد شدم که اگر فقط روی محبت حیوانی و غیرت حیوانی بخواهی کارکنی، نتیجه این می شود.
جامعهی الهی با غیرت انسانی و غیرت دینی ساخته میشود فرق بین غیرت حیوانی با غیرت انسانی و غیرت دینی در این است که اکثر همّتت را برای این بگذاری. اگر بخواهید جامعه انسانی بشود، الهی بشود، باید روی غیرت انسانی جامعه کار کنید، روی غیرت دینی جامعه کار کنید. نه اینکه بارها بروید در کانال غیرت حیوانی و همیشه آن را پررنگ کنید و در نتیجه آنها تحتالشعاع قرار بگیرد که بعد ـ نعوذبالله ـ اگر غیرت دینی و انسانی آرامآرام از یک جامعه رخت بربندد، چیزی برای آن جامعه باقی نمیماند، بدبختی جامعه جایی است که گرفتار این بعد حیوانی شود. ضرورت شدّت غیرت در محیط خانوادگی لذا اولین محیطی که دارد این نقش را ایفا میکند، همین محیط خانوادگی است. و روی این بسیار تأکید شده است که من عرض کردم از همان هنگام نطفه اهمیت دارد و شروع میشود. این محیط خانوادگی که غالباً شدیدترین محبت در آن هست، باید غیرت هم خیلی قویتر باشد، چون پیوند، پیوندی قوی است. و روی آن زیاد تأکید شده است. انسان در این محیط از نظر نقشی که از مربیان در آن محیط میگیرد نقش آن خیلی اساسی و سرنوشتساز است. غیر آن محیطهای دیگر است. فطریات اکتسابی نیست! من این را مقدّمتاً بگویم که انسان وقتی پا به این نشئه میگذارد، بچّه از مادر که متولد میشود، مفطور به فطرتهایی است که اینها آمیخته به وجود او هستند. و این فطرتها در همین دو بُعدی که ما بحث کردیم میباشد، یعنی عقل عملی و دین. همان موقع که به دنیا آمده است. لازم نیست به او بگویی، اکتسابی نیست. او در بُعد معنوی، هم خداجو است، هم خداخواه است. هم دنبال خدا میگردد، هم خدا را دوست میدارد. این فطرت او است یعنی آمیخته به حق است « کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[5]» هر فرزندی بر اساس فطرت به دنیا میآید. بعد فطرت را هم معنی میکند « أَلفِطرَةُ هِی التّوحید ». این آمیخته به او است. اصلا و ابدا نمیخواهد تو به او تحمیل کنی. تربیت یعنی شکوفایی فطرت تو فقط یک کار بکن و آن این است که این فطرت را بیا کمک کن، شکوفا کن، رو به رشد ببر، و الّا خود او سرمایه دارد، نمیخواهد تو برای او سرمایه فراهم کنی، چه در بُعد الهی او، چه در بُعد انسانی او. همان موقع که پا به عرصه این نشئه گذاشت در فطرت او این مطلب هست که ظلم بد است، عدل خوب است، فحش بد است، دروغ بد است، خیانت بد است، امانتداری خوب است و... اینها همه در فطرت او است. میگوییم اینها جزء فطریات اوست، یعنی مربوط به بُعد عقل عملی است. تحمیلی نیست که تو بخواهی به او بگویی، فقط وقتی به دنیا آمد خرابکاری نکن، خواهشی که از تو داریم این است که تو به این بچّه ضربه نزن. تو به این امانت الهی، خیانت نکن. این خیانت است تو داری میکنی. خواهم گفت که خیانتها چگونه است. گاهی عملاً، گاهی لفظاً که من الآن وارد این بحث نمیشوم. الآن فقط مقدمات بحثم را میگویم. صفحه وجودی کودک پاک است یک سنخ امور هست که اینها به عنوان ملکات نسبت به اعمال مطرح است. ملکه این است که با تکرار یک سنخ اعمال چه از خودش صادر بشود، چه از غیر انعکاس پیدا کند در وجود انسان نقش ببندد. چه سمعی آن، چه بصری آن، اینها بحث بعدی است. صفحه وجودی فرزند، صفحه پاکی است، هیچ چیزی در آن نوشته نیست. از نظر ملکات چطور؟ پاک است. هیچ ملکهای نقش ندارد نسبت به کارها و هیچ زمینه و گرایشی ندارد. ما در معارفمان داریم که فرزند در خانواده که محیط اوّلی است، به انسانهای دیگر چشم باز میکند و چهرهها را میبیند، اعمال را میبیند و.. اینها است که دانهدانه جزء واردات او میشود و این روی صفحه سفید پاک اثر میگذارد و نقش میبندد. اینجاست که دست گذاشتند، گفتند باید مراقب باشید! تربیت در ارتباط با اینجاست. در روایاتمان داریم که مثلاً علی (علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) خطاب کرد، فرمود: « إِنَّما قَلبُ الحَدَث کَالأَرضِ الخَالیةِ ما اُلقِیَ فیها مِن شَئٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن یَقسُوا قَلبُکَ [6]» قلب بچّه مانند زمین خالی است که هر چه در آن ریخته شود آن را قبول میکند، پس من به تربیت تو مبادرت ورزیدم، پیش از آنکه قلبت سخت شود. این بچّه، هیچ چیزی در قلب او نیست، هر چیزی در آن بریزی، مثل زمین میماند که در آن بذری، درختی، بنشانی قبول میکند. این زمین صاف است. حضرت فرمود من قبل از آنکه این دل تو سخت بشود شروع کردم. قبل از اینکه این زمین چیزی قبول بکند، تو را ادب کردم. فرزند ابتدا که میآید، پاک و تمیز است. فطریاتی هم همراه خودش آورده است چه در بُعد معنویاش، چه در بُعد انسانیاش. خدا در او نهاده، آمده است اینجا. تو هستی که الآن میخواهی پایهریزی کنی. تربیت در کودکی راحت تر است مسئله مهم اینجاست که فرق بین این محیط با محیطهای دیگر در این است که ملکات در این محیط سریعتر نقش میبندد. یک وقت میگویی که پاک است، یک وقت بحث سرعت اثرپذیریاست. این دوتاست با آن فرق میکند، سریع اثر روی آن میگذارد. مِن باب مثال، این عبارت را در باب تعلیم و تعلّم شنیدید که دیگر جزء تکیهکلامهای مشهور است « أَلعِلمُ فی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الحَجَر ». علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است و میماند. این «یَقسوا» که امیرالمؤمنین در روایت فرمود، معنایش این است. هنوز سخت نشده که بخواهم با زور وارد دل تو بکنم. چون اگربزرگ شدی، دیگر نمیشود به این زودی در این زمین چیزی بار آورد. اگر بخواهم تعبیر مسامحی کنم، این زمین حتی شخمزدن نمیخواهد؛ که بخواهیم سنگ و کلوخ و... را جمع کنیم که بعد بکاریم. بقدری آماده است! و زود هم در آن نفوذ میکند. سرعت نفوذ در اینجا خیلی بالاست. میخواستم اینها را به شما بگویم، این که اسلام این همه تکیه کرده در بارۀ محیط خانواده، برای این رابطه قویایست که در کار است. اولین محیط است که میخواهد این ملکات را، در این دل پاک و صافِ روح، صفحه تمیز، وارد کند. ما این همه سفارش در روایاتمان داریم. حتی راجع به خود انبیاء، نسبت به مأموریتهای الهی، اینکه به آنها هم میگویند اول برو سراغ خانوادهات، به این خاطر است. حالا من آمدم خیلی دایره آن را هم ضیق کردم. لذا میخواستم این را عرض بکنم که این همه سفارش که شده است، جهتش این است. اقتضای غیرت انسانی و الهی تربیت فرزند به آداب انسانی و الهی است غیرت انسانی و الهی اقتضا میکند که فرزند را به آداب انسانی و الهی تربیت کنی. یک انسان تحویل جامعه بده، یک مؤمن تحویل جامعه بده، نه یک حیوان. دنبال این باشید که یک انسان تحویل جامعه بدهید. یک مؤمن تحویل جامعه بدهید. غیرت ایمانی، دینی و انسانی تو اقتضای این معنا را میکند، اگر حبّ صادقانه، خالصانه داری باید اینگونه تربیت کنی. تو که انسانی و نسبت به فرزندت حبّ انسانی و الهی داری، مسئله حیوانیّت تحتالشعاع است. لذا علی (علیه السلام) میگوید: بیشترین کارت را برای تربیت و بعد معنوی او بگذار. خدا به او میدهد مثل بقیه حیوانات که برای آنها روزی میدهد و اینها از گرسنگی نمیمیرند. اللهم صلّ علی محمَّد و آل محمّد... ----------------------------------------------------------
[1] بحار الانوار، ج 68، ص342 [2] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10. [3] اصول کافی، ج 8، ص 150. [4] نهج البلاغه، حکمت352. [5] بحار الانوار، ج 26، ص 277. [6]نهج البلاغه، نامه 31. |
|
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی اللهُ عَلیه و آلِه و سلّم): « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ [1] » در جلسات آخر ماه صفر، بحث ما کشیده شد به بحثی اخلاقی، که علمای اخلاق در باب غیرت داشتند. البته یک سنخ مسائلی را که در این ارتباط بود به طور اجمال تذکر دادم؛ بعد از آن مراجعات خیلی زیادی شد( شاید چند هزار) که این بحث ادامه پیدا کند. کم رنگ شدن غیرت؛ منشاء بسیاری از مفاسد جامعه این بحثی است که شدیداً مورد احتیاج است، خصوصاً برای جامعه متدیّنین و نقشی اساسی دارد که میتوان گفت بسیاری از مفاسد بر محور کمرنگ شدن همین غیرت است. در باب غیرت عرض کردم، غیرت حالتی است مربوط به روح که نشأت گرفته از حبّ به شیء است و این موجب میشود که انسان کوشش کند، آن شیء را که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. این تعریف علمای اخلاق از غیرت بود. انواع غیرتها از نظر ریشهی حبّ حبّ حیوانی از نظر حبّ که امری است درونی، میتوانیم سه تصویر کنیم: 1- حبّ حیوانی، که بسیاری از حیوانات هم این را دارند و از این هم غیرت نشأت میگیرد، که میشود غیرت حیوانی. حبّ، حیوانی است، غیرت هم غیرت حیوانی میشود. دیدهاید که حیوانات نسبت به حفظ و حراست از فرزندان خودشان، چه میکنند. البته برای اینها مقطعی است. بعضی از آنها، تا یک مقطعی هست بعد از همدیگر بیگانه میشوند. ما حتی در بعضی روایاتمان هم داریم که وقتی میخواهند ما را نکوهش کنند، میگویند بروید از خروس غیرت را یاد بگیرید. خروس نسبت به همسرداریاش غیرتمند است، حالا بیغیرتها را نسبت به آن در جامعه میشناسید. حتی بیغیرت حیوانی. دیگر تطبیق با شماست، کار ما اینها نیست؛ کار ما کلّیات گفتن است، تطبیق مصادیق با شما. حبّ انسانی 2- حبّ انسانی. که حبّ انسانی در ارتباط با عقل عملی است. یعنی انسان یک سنخ اموری در درون او هست که آمیخته به وجود او است و من از آن تعبیر کردم به عقل عملی. حُسن و قبحها نسبت به یک سنخ از اعمال که ربطی به دین هم ندارد. مثل اینکه ظلم بد است، عدل خوب است. که اینها در ارتباط با آن حبّ انسانی است که انسان عدل را دوست میدارد، امانت داری را دوست میدارد و... از آن طرف، یک سنخ مسائل قبیح است. آنهایی را که حَسَن است دوست میدارد، و از آنهایی که قبیح است بدش میآید. در اینجا هم غیرت انسانی مطرح میشود. نسبت به آن اموری که دوست میدارد و حَسَن است، باید غیور باشد. یعنی آن را حفظ کند. این از امور فطری انسان است. نزد عقل من حَسَن است و حفظ آن هم لازم است؛ کاری نکنم که این امور آمیخته به وجود من از بین برود. مثلاً عفّت، یک چیز تحمیلی نیست، اکتسابی است و مربوط به انسان است و حَسَن است. لذا حفظ این هم عقلاً لازم است. در ارتباط با تعریف غیرت علمای اخلاق گفتهاند: حفظ و حراست از امری که حفظ آن عقلاً لازم است. این مربوط به اینجاست که میرویم سراغ این سنخ از مسائل. حب مربوط به بعُد معنوی انسان 3- حبّی که در ارتباط با بُعد دیگری از وجود انسان است. بحث همهی ابعاد انسان نیست؛ دایره و مدار آن در اینجا یک مقدار تنگ میشود، و آن بُعد معنوی انسان است که مربوط به معتقدات دینی و ایمان است. یعنی دلبستگی به ماوراء طبیعت و دلبستگی به خداوند. اینجا هم حبّ است که از این حبّ هم غیرت نشأت میگیرد؛ غیرتی که اسم آن را میگذاریم غیرت دینی؛ حفظ دین. یعنی دین خودم را حفظ کنم. ما این سه گونه حبّ را داریم، سه گونه هم غیرت داریم چون غیرت نشأت گرفته از حبّ است. آنچه را که علمای اخلاق مطرح میکنند در ارتباط با بُعد انسانی است، غیرت انسانی و غیرت دینی و ایمانی است؛ « انَّ الغِیرَةَ مِنَ الایمان » غیرت از ایمان، یعنی این. این مطالب مختصری بود در باب تقسیمبندی غیرت به اعتبار منشأ غیرت که عبارت از حبّ است که این معنی را اقتضا میکند. خانواده؛ کانون قویترین پیوندها در جلسات گذشته این را مطرح کردم که پیوندهای انسان با دیگران را تقسیمبندی میکنیم به نسبی، سببی، آموزشی، شغلی، رفاقتی و... تا رسید به معنوی که عبارت بود از پیوند دینی. همین که قرآن میفرماید « إِنَّمَا المُؤمنونَ إِخوَة[2] ». گفتم هر کدام از این پیوندها محبّتهایی را در پی دارد و هر محبتی از اینها که بوجود میآید باید غیرت را داشته باشد. این بحثی بود که من مطرح کردم. در اینجا من به سراغ اولین محیط که قویترین پیوند است و قویترین حب در آنجا هست رفتم، و عرض کردم که آن عبارت از پیوند خانوادگی است. پیوند و محبّت میان فرزند و پدر و مادر، برادر و خواهر و... قهراً شدیدترین محبتها در اینجاست. فرزند دنباله وجودی انسان است این را هم عرض کردم که انسان از این عالم که میرود، انقطاع کلّی ندارد. فرزند دنباله وجودی و به منزله ادامه وجود پدر و مادر است. اما این به چه لحاظ است؟ به این است که فرزند برای والدین مفید است. با وجود فرزند انگار که هنوز از این نشئه نرفته است و چه بسا بتواند با همین ادامه وجودش، از او بهره بگیرد. روایتی را هم مطرح کردم. عرض کردم این در ارتباط با آن تربیتی است که نسبت به فرزندش داشته. ما تعبیرات مختلفی راجع به اولاد داریم. یک تعبیر در روایات این بود که اولاد میراث الهی است. دوم اینکه اولاد، در دست ابوین امانتی است الهی. یک تعبیری هم من کردم که اولاد، ادامه هستی پدر و مادر در این نشئه است. بقاء انسان به تربیت صحیح فرزند است انسان نباید ادامه وجودش را منقطع کند و از بین ببرد. هیچ کسی نمیخواهد از بین برود. آدم بقا میخواهد نه فنا. از آن طرف هم انسان هیچگاه نباید در امانت خیانت کند. اینها چیزهایی است که جزء مفطورات ما است، فطرت میگوید که خیانت قبیح است. یا این تعبیر که فرزند میراث الهی است، نباید انسان ارثیّه را به هدر بدهد. این تعبیرها را انسان خیلی خوب ادراک میکند. راه عدم انقطاع و راه اینکه انسان خیانت نکند، راه اینکه میراث را به هدر ندهد چیست؟ راه آن ادب و تربیت است. من از اینجا وارد این بحث میشوم، ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. مثلاً از علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: « خَیرُ ما ورَّثَ الآباءُ اَلأَبناء اَلأَدَب[3]». بهترین چیزی که پدر برای فرزند به ارث میگذارد ، از خودش باقی میگذارد، همان تربیت اوست. ارثیّه در مال نیست، چرا؟ چون رابطه آن با انسان اعتباری است. تو که رفتی دیگر تو مالک نیستی! وقتی مُردی، دیگر تمام شد، برو آنجا هرچه میخواهی دست و پا بزن. اشتغال اصلی والدین باید تربیت فرزند باشد نه تأمین مادّی او! لذا ما درمعارفمان این را داریم که شما در ارتباط با خانوادهتان، خاندانتان به طور کلّی، بیشترین سعی و کوششتان را برای مسائل مادی او نگذارید! بلکه از این طرف بیشترین هَمِّ تو، تربیت او باشد. چون او ادامهی وجود تو است، بقاء تو به بقاء انسانیّت و معنویّت اوست نه حیوانیّت او. اگر او از بُعد انسانیاش تربیت بشود، از نظر بُعد معنویاش تربیت شود، این ادامه حیات انسانی توست، ادامه حیات معنوی تو است. لذا نه اینکه هَمَّت را نگذار برای اداره مادی او. نه! بیشتر روی مسألهی تربیتی تکیه داشته باش. در نهجالبلاغه است که علی (علیه السلام) میفرماید،: « لَا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغْلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وَلَدِك، فَإن یَکُن أهلُکَ و وَلَدُکَ أولیاءَ الله فَإنَّ اللهَ لا یُضیع أولیائَه[4]». بیشتر مشغولیّات خویش را نسبت به خانواده و فرزندت قرار مده، چرا که اگر خانواده و فرزندت اولیاء خدا باشند، خدا آنها را فرو گذار نمیکند. بیشترین مشغولیّات خودت را که در این عالم میخواهی کار کنی برای آنها، از نظر مادّیشان قرار نده. بعد خیلی زیبا توضیح میدهد که این قبلی را روشن میکند که تو اگر بیایی کار کنی، بیشترین هَمِّ خودت را بگذاری برای اینکه اینها از دوستان خدا شوند، روی بُعد معنوی اینها کار کنی، پیوند اینها را با خدا محکم کنی، اگر این کار را بکنی، این را بدان خدا دوستانش را هیچ وقت وا نمیگذارد، رهایشان نمیکند. چقدر زیبا تفهیم میکند. برو این فرزند و خانوادهات را ولیالله بکن، وقتی این رابطهاش با خدا درست شد، غصّه این را نخور، هیچ وقت مولا عبد را رها نمیکند. گاهی بعضیها میآیند پیش من صحبتهایی میکنند. به آنها میگویم چطور شد؟ تو خدا داشتی و نسبت به تو رازق بود آن وقت نسبت به این رازق نیست؟! بله؟! تو که هستی که خیال کردی رازق اینها هستی؟ تو که رازق او نیستی که! خیال کردی اگر تو مُردی خدا هم ـ نعوذبالله ـ میمیرد؟ خدا که نمیمیرد، او زنده است. بعضیها میخواهند آتیه فرزندانشان را تأمین بکنند. آن هم تا چند نسل!! اکثر شغلت را میگذاری برای دنیایش؟ نه! بیشترین همّتت را برای دنیای او نگذار ، بیشترین کار را بگذار روی بُعد معنوی ـ انسانی او. تو اگر میخواهی نسبت به او غیرت به خرج بدهی و از او بر محور محبّت به او حفظ و حراست کنی، به این است که تو انسان باقی بگذاری و بروی، مؤمن بالله باقی بگذاری بروی، نه ـ نعوذبالله ـ یک حیوان چموش بگذاری و بروی. چون از آن طرف هم هست، حالا من فقط این سمت آن را وارد شدم که اگر فقط روی محبت حیوانی و غیرت حیوانی بخواهی کارکنی، نتیجه این می شود. جامعهی الهی با غیرت انسانی و غیرت دینی ساخته میشود فرق بین غیرت حیوانی با غیرت انسانی و غیرت دینی در این است که اکثر همّتت را برای این بگذاری. اگر بخواهید جامعه انسانی بشود، الهی بشود، باید روی غیرت انسانی جامعه کار کنید، روی غیرت دینی جامعه کار کنید. نه اینکه بارها بروید در کانال غیرت حیوانی و همیشه آن را پررنگ کنید و در نتیجه آنها تحتالشعاع قرار بگیرد که بعد ـ نعوذبالله ـ اگر غیرت دینی و انسانی آرامآرام از یک جامعه رخت بربندد، چیزی برای آن جامعه باقی نمیماند، بدبختی جایی است که گرفتار این شود. ضرورت شدّت غیرت در محیط خانوادگی لذا اولین محیطی که دارد این نقش را ایفا میکند، همین محیط خانوادگی است. و روی این بسیار تأکید شده است که من عرض کردم از همان هنگام نطفه اهمیت دارد و شروع میشود. این محیط خانوادگی که غالباً شدیدترین محبت در آن هست، باید غیرت هم خیلی قویتر باشد، چون پیوند، پیوندی قوی است. و روی آن زیاد تأکید شده است. انسان در این محیط از نظر نقشی که از مربیان در آن محیط میگیرد نقش آن خیلی اساسی و سرنوشتساز است. غیر آن محیطهای دیگر است. فطریات اکتسابی نیست! من این را مقدّمتاً بگویم که انسان وقتی پا به این نشئه میگذارد، بچّه از مادر که متولد میشود، مفطور به فطرتهایی است که اینها آمیخته به وجود او هستند. و این فطرتها در همین دو بُعدی که ما بحث کردیم میباشد، یعنی عقل عملی و دین. همان موقع که به دنیا آمده است. لازم نیست به او بگویی، اکتسابی نیست. او در بُعد معنوی، هم خداجو است، هم خداخواه است. هم دنبال خدا میگردد، هم خدا را دوست میدارد. این فطرت او است یعنی آمیخته به حق است « کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة[5]» هر فرزندی بر اساس فطرت به دنیا میآید. بعد فطرت را هم معنی میکند « أَلفِطرَةُ هِی التّوحید ». این آمیخته به او است. اصلا و ابدا نمیخواهد تو به او تحمیل کنی. تربیت یعنی شکوفایی فطرت تو فقط یک کار بکن و آن این است که این فطرت را بیا کمک کن، شکوفا کن، رو به رشد ببر، و الّا خود او سرمایه دارد، نمیخواهد تو برای او سرمایه فراهم کنی، چه در بُعد الهی او، چه در بُعد انسانی او. همان موقع که پا به عرصه این نشئه گذاشت در فطرت او این مطلب هست که ظلم بد است، عدل خوب است، فحش بد است، دروغ بد است، خیانت بد است، امانتداری خوب است و... اینها همه در فطرت او است. میگوییم اینها جزء فطریات اوست، یعنی مربوط به بُعد عقل عملی است. تحمیلی نیست که تو بخواهی به او بگویی، فقط وقتی به دنیا آمد خرابکاری نکن، خواهشی که از تو داریم این است که تو به این بچّه ضربه نزن. تو به این امانت الهی، خیانت نکن. این خیانت است تو داری میکنی. خواهم گفت که خیانتها چگونه است. گاهی عملاً، گاهی لفظاً که من الآن وارد نمیشوم. الآن فقط مقدمات بحثم را میگویم. صفحه وجودی کودک پاک است یک سنخ امور هست که اینها به عنوان ملکات نسبت به اعمال مطرح است. ملکه این است که با تکرار یک سنخ اعمال چه از خودش صادر بشود، چه از غیر انعکاس پیدا کند در وجود انسان نقش ببندد. چه سمعی آن، چه بصری آن، اینها بحث بعدی است. صفحه وجودی فرزند، صفحه پاکی است، هیچ چیزی در آن نوشته نیست. از نظر ملکات چطور؟ پاک است. هیچ ملکهای نقش ندارد نسبت به کارها و هیچ زمینه و گرایشی ندارد. ما در معارفمان داریم که فرزند در خانواده که محیط اوّلی است، به انسانهای دیگر چشم باز میکند و چهرهها را میبیند، اعمال را میبیند و.. اینها است که دانهدانه جزء واردات او میشود و این روی صفحه سفید پاک اثر میگذارد و نقش میبندد. اینجاست که دست گذاشتند، گفتند باید مراقب باشید! تربیت در ارتباط با اینجاست. در روایاتمان داریم که مثلاً علی (علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) خطاب کرد، فرمود: « إِنَّما قَلبُ الحَدَث کَالأَرضِ الخَالیةِ ما ألقِیَ فیها مِن شَئٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن یَقسُوا قَلبُکَ [6]» قلب بچّه مانند زمین خالی است که هر چه در آن ریخته شود آن را قبول میکند، پس من به تربیت تو مبادرت ورزیدم، پیش از آنکه قلبت سخت شود. این بچّه، هیچ چیزی در او نیست، هر چیزی در آن بریزی، مثل زمین میماند که در آن بذری، درختی، بنشانی قبول میکند. این زمین صاف است. حضرت فرمود من قبل از آنکه این دل تو سخت بشود شروع کردم. قبل از اینکه این زمین چیزی قبول نکند، تو را ادب کردم. فرزند ابتدا که میآید، پاک و تمیز است. فطریاتی هم همراه خودش آورده است چه در بُعد معنویاش، چه در بُعد انسانیاش. خدا در او نهاده، آمده است اینجا. تو هستی که الآن میخواهی پایهریزی کنی. تربیت در کودکی راحت تر است مسئله مهم اینجاست که فرق بین این محیط با محیطهای دیگر در این است که ملکات در این محیط سریعتر نفوذ میکند. یک وقت میگویی که پاک است، یک وقت بحث سرعت اثرپذیریاست. این دوتاست با آن فرق میکند، سریع اثر میگذارد روی آن. مِن باب مثال، این عبارت را در باب تعلیم و تعلّم شنیدید که دیگر جزء تکیهکلامهای مشهور است « أَلعِلمُ فی الصِّغَر کَالنَّقشِ فِی الحَجَر ». علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است. سریع اثر میکند و میماند. این «یَقسوا» که امیرالمؤمنین در روایت فرمود، معنایش این است. هنوز سخت نشده که بخواهم با زور وارد دل تو بکنم. چون اگربزرگ شدی، دیگر نمیشود به این زودی در این زمین چیزی بار آورد. اگر بخواهم تعبیر مسامحی کنم، این زمین حتی شخمزدن نمیخواهد؛ که بخواهیم سنگ و کلوخ و... را جمع کنیم که بعد بکاریم. بقدری آماده است! و زود و حسابی هم در آن نفوذ میکند. سرعت نفوذ در اینجا خیلی بالاست. میخواستم اینها را به شما بگویم، این که اسلام این همه تکیه کرده در بارۀ محیط خانواده، برای این رابطه قویایست که در کار است. اولین محیط است که میخواهد این ملکات را، در این دل پاک و صافِ روح، صفحه تمیز، وارد کند. ما این همه سفارش در روایاتمان داریم. حتی راجع به خود انبیاء، نسبت به مأموریتهای الهی، اینکه به آنها هم میگویند اول برو سراغ خانوادهات، به این خاطر است. حالا من آمدم خیلی دایره آن را هم ضیق کردم. لذا میخواستم این را عرض بکنم که این همه سفارش که شده است، جهتش این است. اقتضای غیرت انسانی و الهی تربیت فرزند به آداب انسانی و الهی است غیرت انسانی و الهی اقتضا میکند که فرزند را به آداب انسانی و الهی تربیت کنی. یک انسان تحویل جامعه بده، یک مؤمن تحویل جامعه بده، نه یک حیوان. به خدا قسم حیوان دو پا زیاد است. نمیخواهد تو دلسوزی کنی که بخواهی حیوان دو پا زیاد کنی! خدا خیلی فراوان دارد! دنبال این باشید که یک انسان تحویل جامعه بدهید. یک مؤمن تحویل جامعه بدهید. غیرت ایمانی، یعنی دینی و انسانی تو اقتضای این معنا را میکند، اگر حبّ صادقانه، خالصانه داری باید اینگونه تربیت کنی. تو که انسانی و نسبت به فرزندت حبّ انسانی و الهی داری، مسئله حیوانیّت تحتالشعاع است. لذا علی (علیه السلام) میگوید: بیشترین کارت را برای تربیت و بعد معنوی او بگذار. حیوانیّت او را بگذار باشد. خدا به او میدهد مثل بقیه حیوانات که برای آنها روزی میدهد و اینها از گرسنگی نمردند، در بیابانها میچرند.. اللهم صلّ علی محمَّد و آل محمّد...
دريافت صوت پخش صوت دريافت فيلم پخش فيلم --------------------------------------------------------------------------- [1] بحار الانوار، ج 68، ص342 [2] سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10. [3] اصول کافی، ج 8، ص 150. [4] نهج البلاغه، حکمت352. [5] بحار الانوار، ج 26، ص 277. [6]نهج البلاغه، نامه 31. |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اهمیّت عنصر غیرت در محیط خانواده در بیان حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی
حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی طبق روال سالهای گذشته که در ایّام دهه اول محرم و دهه آخر صفر به بررسی ابعاد و زوایای قیام و حرکت امام حسین(علیه السلام) میپرداختند، در سال جاری نیز بحثی را با عنوان امام حسین(ع)؛ مصلح غیور، در طی 22 جلسه ایراد فرمودند که متن، صوت و فیلم این مباحث بر روی پایگاه اطلاع رسانی معظمله قابل دسترسی است. ایشان در این مبحث، حرکت امام حسین(علیه السلام) را صحیفهای برشمردند که مجموعهای از درسها برای ابناء بشر در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بوده، هدف آن عبارت از اصلاح امّت و منشأ آن غیرت دینی امام حسین (علیه السلام) برای حفظ دین اسلام بود. ایشان در ادامه به تفصیل راجع به غیرت از دیدگاه علمای اخلاق و اهل معرفت مباحثی را مطرح فرمودند. آنچه در این ویژه نامه پیش روی شماست گزیدهای از مباحث 3 شب آخر ماه صفر است که معظمله با بررسی عنصر غیرت در خانوادهها، به نکاتی آموزنده راجع به نقش والدین در تربیت دینی فرزندان اشاره کردهاند.
مقدمه: پیوندها منشأ محبت هستند پیوندهای انسانها با یکدیگر از هر نوع که باشد، منشأ محبّت میشود. وقتی این پیوندها محبّت را در پی داشت، اگر محبّت خالصانه و صادقانه بود، منشأ غیرت میشود. هرچه محبت تشدید شود، غیرت هم تشدید میشود. غیرت به این معنا که احساس میکنم وظیفه دارم از آن چیزی که عقلاً و شرعاً محافظت از آن لازم است محافظت کنم. همانطور که راجع به خودم این احساس را دارم، راجع به آن هم باید این احساس را داشته باشم. یعنی هر کسی که با دیگری یک پیوند محبّتی دارد، اگر غیرت در محبّت داشته باشد باید این احساس را داشته باشد که نسبت به او آنچه را که حفظ آن عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. که سرآمد آن دین او است. یعنی چه پیوند خویشاوندی و نسبی باشد، چه سببی باشد، چه محیط آموزشی، چه رفاقتی، چه شغلی و... حتّی پیوندی که از آن تعبیر میکنند به پیوند روحانیِ معنوی، که هیچ کدام از آنهایی که گفته شد نیست. چه بسا گاهی هم تصادف است ولی در عین حال پیوند است. مثل مسلمان نسبت به مسلمان دیگر! فرض کنید در یک بلاد کفر بروید، یک کسی به شما برخورد کند بعد بگوید من مسلمانم. تا بگوید مسلمانم مثل اینکه شما با هم دیگر رابطه دارید، یک رابطه حسابی هم دارید. این پیوند است امّا پیوند معنویِ روحانی است که محبّت از او نشأت گرفته است. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة » که قرآن میگوید همین است. محیطهای چهارگانه محیطهایی که انسان در آن محیطها ساخته میشود؛ به طور غالب چهار محیط است؛ محیط خانوادگی، آموزشی-تحصیلی، رفاقتی و شغلی. البتّه در گذشته گفتهام یک فضای پنجمی(یعنی امراء و علماء) حاکم بر این چهار محیط است که الان وارد آن نمیشوم. نقش غیرت در محیط خانوادگی اوّل محیط خانوادگی است. این محیط غالباً بر محور محبّت است و شدیدترین محبّتها هم اینجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شدیدترین حبها است. در محیط آموزشی- تحصیلی یا شغلی و یا رفاقتی و... به این شدّت نیست. آنجایی که انسان چشم باز میکند اینجاست. شدیدترین محبّتها غالباً در همین رابطه است. لذا پدر و مادر از نظر غیرت، باید شدیدترین غیرتها را نسبت به اولاد به خرج دهند؛ برای حفظ و حراست از او نسبت به اموری که عقل و شرع امر فرموده است. دستورات اسلام راجع به تربیت فرزند نگاه کنید اسلام از آن موقعی که نطفه میخواهد منعقد بشود، مادر باردار میشود، کودک میخواهد متولّد بشود و... همینجور گام به گام دستور میدهد. بروید در آداب ببینید. من نمیخواهم این بحثها را بکنم، بحث من کلّی است. غیرتت اقتضای این را میکند که همه اینها را رعایت کنی. غیرت یعنی چه؟ یعنی محبّت تو به این بچّه! ببینید چه دستوراتی میدهد! از موقعی که میخواهد باردار بشود تا هنگام بارداری، اینکه تغذیهاش هنگام بارداری چگونه باشد، یا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبتهایی بکند، هنگام تولّد و... برای همهاش اسلام دستور دارد. به عنوان نمونه حتّی داریم که اولین چیزی که میخواهد به کام او بکند، آب فرات باشد، تربت امام حسین (علیه السلام) باشد. درهمان روزهای ابتدای تولّد، اذان و اقامه به گوش او بگوید که آهنگ الهی و معنوی به گوش او برسد. علّت تأکید اسلام بر تربیت روحانی فرزند چرا در اسلام این همه در باب فرزند و تأدیب و پرورش او از نظر روحانی سفارش شده است؟ به این علّت که انسان وقتی از این نشئه به نشئه دیگر کوچ میکند، روابط اعتباری که داشته است منقطع و تمام میشود. مثل رابطه با مال، که رابطهای اعتباری است و قطع میشود؛ امّا در میان روابطی که انسان با سایرین داشته، قویترین رابطه مربوط به قویترین پیوند است که آن عبارت از پیوند انسان با فرزند میباشد. فرزند دنبالۀ وجودی پدر و مادر در این نشئه است؛ کأنّه مرتبۀ نازلۀ وجود پدر و مادر در اینجاست. اینطور نیست که این رابطه و پیوند از این نشئه به طور کلی منقطع شود. آیا این رابطه که هم شرع و هم عقل اینقدر روی آن تکیه میکنند، جسمانی است؟ نه! فقط جسمانی نیست؛ این به اعتبار آن رابطه روحانی است. به این معنا که به هر مقدار از نظر تربیتی روی او اثر گذاشته باشد، محصولِ عمل اوست. لذا نسبت به مربّیانِ انسان اینطور است که وقتی مربّی به آن عالم منتقل شد از مربّایش بهره میگیرد. حتی در باب سُنن در معارفمان داریم که اگر کسی سنّت حسنهای را پایه گذاری کند نتیجهاش را میبرد؛ و اگر کسی سنّت سیّئهای را بنا نهد، وزر آن را میبرد. فرزند، میراث حقیقی انسان لذا میراث انسان مسأله مال نیست. و اگر میراث گفته میشود، رابطه، رابطهای اعتباری است. ارث حقیقی عبارت از آن کسی است که تو اینجا تربیت کردی و رفتی و بعد او بر طبق تربیت تو دارد عمل میکند؛ این میراث تو است! لذا جهتِ این سفارشهایی که کردند این است. این فرزند از حین انعقاد نطفهاش تا مقاطع گوناگون زندگیاش در اختیار تو بود. هرطور میخواستی میتوانستی او را بار بیاوری. در یک روایتی امام صادق(علیه السلام) از پیغمبر اکرم نقل میکند: «مِيرَاثُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ يَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ»؛ ارثی که بنده مؤمن برای خدا به جای میگذارد فرزندی است که بعد از او بندگی خدا کند؛ یعنی بعد از او در خط شرع باشد. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: ثُمَّ تَلَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ آيَةَ زَكَرِيَّا «رَبِّ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا». در یک روایتی است از امام صادق(علیه السلام) «مِيرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ» میراثی که از بنده، به خدا میرسد، فرزند صالحی است که برای او طلب مغفرت کند. ائمه ما (سلام الله علیهم اجمعین) این را خوب برای ما تبیین کردهاند. چرا؟ جهت این است که این فرزند مرتبه نازلۀ وجودی تو در این عالم است. اینجور نیست که تو انقطاع کلّی پیدا کنی و از اینجا که رفتی دیگر نتوانی از این عالم بهره بگیری. بهترین بهرهگیریهای انسان از این نشئه به وسیله فرزندی است که تربیت کرده است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «مَا سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ»؛ من هیچ وقت از خدا بچّه خوشقیافه نخواستم؛ «وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ»؛ و از نظر قد وقامت از خدا یک بچه خوشتیپ هم نخواستم؛ «وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ وَجِلِينَ مِنْهُ»؛ از خدا، بچّهای خواستم که اطاعت خدا کند، خدا ترس باشد. «حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَيْنِي»؛ وقتی که به او نگاه میکنم و میبینم اطاعت خدا میکند، چشمم روشن شود. آن روایتی را که پیغمبر اکرم(ص) از حضرت عیسی(ع) نقل میکند، شنیدهاید. عیسی(علیه السلام) به قبرستان رفت و به قبری رسید. دید صاحبش را عذاب میکنند؛ سال دیگر آمد و دید عذاب را برداشتهاند؛ عرض کرد خدایا این چه شده است؟ این که دیگر در این دنیا نیست تا بتواند کاری کند؟ خداوند به عیسی (علیه السلام) وحی کرد که این یک بچّه گذاشته بود که تربیتش خوب بود. این فرزند شروع کرده است به کارهای خیر کردن! این ثمره تربیت صحیح شرعی روی این فرزند است که اثرش دارد به او میرسد و عذاب این برداشته شده است. شما اینها را ساده نگیرید؛ جزء معارف ما است. اینجور نیست که انقطاع کلّی پیدا شود که انسان نتواند بهره بگیرد. سکینه(سلام الله علیها)، تربیت شده امام حسین(علیه السلام) گفتم حرکت امام حسین(علیه السلام) صحیفهای از دروس بود به ابناء بشر، در روابط گوناگون. اینجا یک شاهد میآورم. شما نگاه کنید امام حسین(علیه السلام) دختر تربیت کرد؛ حضرت سکینه! چند نمونه بیاورم که این دختر در صحنه عاشورا چه چیزهایی میگوید؟ این درس نیست به ابناء بشر؟ سختترین لحظات چه موقعی بود؟ آن وقت که حضرت زینب(سلام الله علیها)، عصر روز عاشورا آمد سراغ بدن امام حسین(علیه السلام) و حضرت سکینه(س) هم با او بود. آنجا اوّل از عمّهاش سؤال کرد که این بدن کیست؟ گفت این بدن پدر تو است. تا گفت بدنِ پدر تو است، اولین جمله چه بود؟! «یا أَبتا أُنظُر إلی رُؤوسِنا المکشوفة»؛ عرض کرد که ای پدر به سرهای برهنۀ ما نگاه کن!! عجب تربیتی! بعد میگوید «عَمَّتِیَ المَضروُبَة»... سختترین لحظات را میگویم. سهل صاعدی میگوید وقتی آمدم در شام، دیدم نیزهدارها آمدند و این کسانی که سوار بر مرکب کردهاند را دیدم. چشمم افتاد به اوّلین مرکبی که آمد، رفتم جلو و سلام کردم؛ پرسیدم شما که هستید؟ گفت: «أَنا سَکینَةُ بِنتُ الحُسَینِ»، من سکینه دختر حسین(علیه السلام) هستم. میگوید از او سؤال کردم «أ لَکِ حَاجَةٌ إلَیَّ؟» کاری از دست من ساخته است برای تو بکنم؟ چه میگوید؟ «قَالَتْ يَا سَعْدُ قُلْ لِصَاحِبِ هَذَا الرَّأْسِ أَنْ يُقَدِّمَ الرَّأْسَ أَمَامَنَا حَتَّى يَشْتَغِلَ النَّاسُ بِالنَّظَرِ إِلَيْهِ وَ لَا يَنْظُرُوا إِلَى حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ» میگوید برو به این نیزهدار بگو این سر را از میان ما بیرون ببرد، تا مردم به چهرۀ حرم رسول خدا نگاه نکنند. این را میگویند تربیت! فرزند؛میوه دل انسان است روایتی است از پیغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: برای هر درختی میوهای است و میوۀ دل فرزند است. دل مخزن محبّت است. میوۀ دل، فرزند است. انسان نسبت به میوۀ دلش باید شدیداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از دیدگاه عقلِ عملی، چه از دیدگاه شرع. باید از او حفاظت کند. اینجا تازه اوّل بحث است. گفتم این یک بحث دامنهداری است. یعنی پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند باید غیرت داشته باشند، در روابط گوناگون. انتقاد از بیمبالاتی پدران و مادران در تربیت دینی فرزندان این میوۀ دل تو است!! این بچّه میخواهد چشم باز کند، در چه چهرهای چشم باز کند که این جزء ملکاتش بشود؟ چه قیافهای؟ ای پدر!! ای مادر!! زبان باز میکند، اوّلی که میخواهد حرف بزند چه یادش بدهد؟ چه از دهانش دربیاید؟ کَلِمَةُ التُّوحید؟ اینها همه بر محور غیرت است. این را بدان. اگر نمیکنی، بیغیرتی تو!! بعد هم بیاید بالا، در مقاطع زندگی، سِنّی. در هر مقطعی میگوید اینطور عمل کن. حتی گاهی تعبیر به حق میشود؛ حقّ ولد بر والد یعنی حق فرزند بر پدر و مادر. اسم کودک را چه میگذاری؟ از این اسمهای عجیب و غریب؟ در روایت دارد « قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّی الله علیه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِی هذا؟ » شخصی فرزندش همراه او بود، به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ این به گردن من چیست؟ این حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اینکه اسم نیکویی بر او بگذاری و او را شایسته تربیت کنی« وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جایگاه نیکویی قرار دهی. کجا میبری او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » در اینکه چه مرکز آموزشی برای او انتخاب کنی، حواست را جمع کن! در یک روایت دیگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلی ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَیتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خود را بر سه خصلت پرورش دهید؛ حبّ پیامبرتان، حبّ اهل بیت پیامبر و قرائت قرآن. تمام اینهایی که شما میبینید، خیلی ریزهکاری دارد. حالا من اینها را به عنوان نمونه گفتم. بروید در مقاطع زندگانی ببینید. از نظر درونی، این دلِ او است، دل بچّه را از چه محبّتی میخواهی پُر کنی؟ چه چیزهایی را داری برای او تعریف میکنی که خوشش بیاید و برود در دل او؟ در سبک من نیست لذا نمیتوانم یک چیزهایی را بگویم. آن کسانی را که کذا میکنند نشان او میدهی تا بچّه از آن خوشش بیاید؟ یا میروی سراغ مکارم اخلاق اهل بیت؟ محبّت آنها را میخواهی در دل این بچّهات بکنی؟ کدام یک از اینها است؟ واقعاً به قدری وضع ما بد شده است که خدا میداند. این را از همه جهات میگویم. ما این همه در معارفمان دستور داریم. ببینید راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگی او را... من نمیخواهم وارد اینها بشوم راجع به همۀ اینها ما دستور داریم. هم بیرونی هم درونی. همه و همه را برای ما گفتهاند. بچّهات را با غیرت انسانی و دینی بار بیاور. نه اینکه هم از نظر انسانی و عقلِ عملی بیغیرت، و هم از نظر دینی بیغیرت!!! دیگر بهتر از این نمیتوانستم بگویم. چرا؟ چون باقیات الصّالحات تو این است. صدقۀ جاریۀ تو این است. توشۀ آخرت تو این است. در روایات ما هم این هست. از پیغمبر اکرم، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ »؛ از سعادت و خوشبختی انسان، فرزند صالح است. این باقیات الصالحات تو است. به آن نشئه که رفتی میفهمی چه خبر است. از نظر پوشش، از همین الآن در شکل و قیافه این دختر بچّه، لااُبالیگری را ملکۀ او میکند. چه بگویم من؟ بگویم اِی بیغیرت؟ خُب عین واقع است. این را تو باید به او برسی. ما داریم که اصلاً اینها جزء باقیات الصالحات آدم هستند. همه چیزهای دیگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروی مریضخانه بسازی، نمیدانم مسجد درست بکنی و... اگر مسجدی بسازی آن هم با پول شبههناکِ حرام، بعد هم بچّه تو آنطور در بیاید، به کمرت بزنند. اینها هیچ فایده ندارد. اوّل وظیفه تو این بوده است. باقیات الصالحاتت این است، صدقۀ جاریهات این است. اینها در روایات ما است. جزء معارف ما است. همین بیغیرتیها است که جامعه را به فساد میکشاند. ضرورت تربیت عملی و اعتقادی فرزندان ما در معارفمان هم از نظر عملی داریم که چه جور او را بار بیاور و هم از نظر اعتقادی. از نظر اعتقادی مراقبش باش که چه در مغز او میکُنند؛ غیرت داشته باش. اینها غیرت پدر و مادر را میرساند که فرزندشان، فرزندی انسانی الهی بشود. علی(علیه السلام): «عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا يَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا»؛ امام صادق(علیه السلام): «بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَة»؛ مضمون این دو روایت به این معنا است که بچّههایتان را از نظر افکار، از علم ما بیاموزید؛ با علوم ما هماهنگ کنید، قبل از آنکه دست اجانب بیاید و بخواهد اینها را برباید. علی(علیه السلام) میفرماید «صِبیانَکم» امام صادق میفرماید «أَحداثَکُم»؛ آن میگوید بچّهها، این میگوید جوانها. خطر جریان فاسد اباحهگری مرجئه چه کسانی بودند؟ یک گروهی بودند که مسلمان هم بودند؛ جزء کفار نبودند؛ اما افکارشان این بود که میگفتند اگر ایمان باشد، دیگر معصیت مُضرّ نیست. کوسه و ریشپهن که میگویند همین است. این چه مؤمنی است که همهجور جنایت بکند، و این هیچ ضرری به او نزند؟! این خیلی عجیب است! داشتند این افکار را نشر میدادند و جامعه را به فساد میکشاندند. این مرجئه در هر عصری هست فقط بینام و نشان است. ؛ مثل اینکه الان میگویند دلت را پاک کن، صاف کن، بقیه سهل است. به تعبیری اباحهگری را ترویج میکردند. مواظب باشید اینها را در مغز این بچهها نکنند. تأکید اسلام بر تعقّل، حقیقت و شعور مراقب باش چه در مغز او میکنند. نگذار خرافه بیاید جای حقیقت را در ذهن این بچه بگیرد؛ نگذار جهالت بیاید جای عقلانیّت را بگیرد؛ نگذار فریبکاری بیاید جای واقعیت را بگیرد؛ نگذار شعار بیاید جای شعور را بگیرد؛ که نتوانی هیچ جور کنترلش کنی. بعد هم در سرت بزنی هیچ فایده نداشته باشد. این همه به ما سفارش کردهاند. تعقّل، حقیقت، واقعیت، شعور... حواست را جمع کن؛ هم از نظر افکارش که چه دارند به او تزریق میکنند، هم از نظر اعمالش؛ یک وقت او را به اباحهگری سوق ندهند. غیرت پدر و مادر این را اقتضا میکند، که فرزند را انسانی و الهی تربیت کنند. میگویم انسانی، چون حتی یک سنخ از این امور نه تنها انسانی نیست بلکه حیوانی است؛ از انسانیّت هم به دور است. |
|
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم « فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ » «اِنَّ الإسلامَ بَدؤُهُ مُحَمَّدیٌّ وَ بَقائُهُ حُسَینیٌّ» مروری بر مباحث گذشته بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین (علیه السلام) بود که عرض کردم هدفمند بود و بالاترین هدف را حضرت در وصیّتنامهشان به محمد بن حنفیّه نوشتند و آن عبارت از اصلاح امّت بود. عرض کردم منشأ حرکت غیرت بود. غیرت به معنای ظاهری و معرفتی. از نظر ظاهری غیرتِ بر دین و حفظ دین از بدعتها بود و از نظر درونی سیر الی الله تعالی. اما از نظر بیرونی، این حرکت یک صحیفهای بود که دارای درسهایی بود از امور معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی. این حرکت یک مجموعهای بود در ابعاد گوناگون وجودی انسان و حتّی نشئات وجودی. از نظر اصطلاح اهل معرفت بحث ما تمام شد و به اصطلاح اهل اخلاق برگشتیم. جلسه گذشته پیوندهای انسان با دیگران را مطرح کردم. گفته شد که این پیوندها محبّتها را در پی دارد، و محبّتها هم، غیرتها را در پی دارد. و غیرت به این معنا که نیروی محرّکهای ناشی از محبّت به غیر است که باید نقش سازندگی نسبت به دیگران و خود داشته باشد. گفتم غیرت را اینطور تفسیر میکنند؛ حفظ و حراست از چیزی که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است، نیرویی که انسان را تحریک میکند بر حفظ و حراست از آن چیزی که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است. عقلاً و شرعاً. به این مناسبت در آخر جلسه به بخشی از فرمایشات علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه اشاره کردم.
غیرت ممدوح از منظر عقل عملی در خطبۀ قاصعه علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه، هم تعصّب مذموم را مطرح میفرمایند؛ که امام المتعصّبینِ مذموم، ابلیس بود و هم تعصّب، حمیّت و غیرت ممدوح را. در این رابطه میفرماید « فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ » اگر شما گریزی ندارید از اینکه غیرت داشته باشید؛ باید غیرت شما برای صفات شایسته و کارهای پسندیده باشد. اول میرود سراغ صفات نفسانی، که اکتسابی است. بروید اینها را تحصیل کنید. بعد میرود سراغ افعال بیرونی « وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُور » بعد کارهای نیکو به طور کلّی. تا به اینجا میرسد « ِ فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْل » دارد کارهای نیک را شمارش میفرماید؛ « فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ » یعنی برای خصلتهای ستوده تعصّب داشته باشید یعنی همان صفات و خصلتهای ستوده. بعد یک بخشی از آن را میفرماید. مثل همسایهداری، وفای به عهد، فرمانبرداری از نیکوکاران، سرپیچی از گردنکشان و مطیع نبودن برای آنها و بعد هم مسأله فراگرفتن احسان و... حضرت در اینجا غیرت ممدوح را بر محور چیزهایی که عقل به حفظ او حکم میکند، مطرح میفرماید. نگاه کنید من در آن تعریفی که گفتم این بود که غیرت عبارت از حفظ و حراست کردن نسبت به چیزی است که حفظ آن عقلاً و شرعاً لازم است. این عقلی آن است. این عقل را هم من در بحثهای گذشتهام گفتم که عقل عملی است. انسان عقل عملی دارد، یعنی عقل عملی میآید حکم میکند چه چیزهایی پسندیده است و چه چیزهایی ناپسندیده است. نسبت به افعال، نسبت به خصال. در اصطلاح که میریزند میگویند حسن و قبح عقلی. حضرت اینجا آن چیزهایی را که حسن و قبح عقلی دارد، مطرح میکند. میگوید اگر غیرت داری و میخواهی غیرت به خرج بدهی، غیرت را ببر نسبت به آن چیزهایی که عقل میپسندد. در جنبههای فعلی. یا آنجاهایی که عقل مذموم میداند. یک وقت عقل ممدوحش میداند، میگوید حُسن دارد. یک وقت میگوید قُبح دارد، اگر تقبیح میکند او را ترک کن. تابع عقل عملیات باش. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش وارد شدهاند. حفظ همسایه، وفای به عهد، دست برداشتن از ظلم و... نگاه کنید همان حسن و قبحهای عقلی را در این خطبه حضرت شمارش میکند و میآید سراغ اینها. در اینجا خیلی حضرت از عصبیّت استفاده میکند. عصبیّت همان حمیّت و غیرت است. ما اینها را تقریباً از یک خانواده میدانیم. یعنی کارهایت را در افعال (بایدها و نبایدهایت) را بر دیدگاه عقل عملی قرار بده. غیرت ممدوح از منظر شرع و دین از آن طرف پیغمبر اکرم در باب غیرت، در یک روایتی شرعیاش را میآورند « قالَ رَسول ُالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مِنَ الغَیرَةِ ما یُحِبُّ اللهُ وَ مِنها ما یَکرَه » آن عقل بود، این شرع است. از غیرت است آن چیزی که خدا دوست دارد و آنچه که خدا کراهت دارد. فعل، ترک. هر دو. در روایت علی (علیه السلام) هم هر دو بود؛ هم فعل بود و هم ترک. اما علی (علیه السلام) از دیدگاه عقل عملی مطرح کرده بود، اینجا پیغمبر اکرم از دیدگاه شرع و دین میفرماید. این همان است که من در تعریف غیرت گفتم یعنی آن نیروی محرّکی که انسان را سوق میدهد به سوی حفظ آن چیزی که عقل میگوید لازم است حفظ آن، و شرع میگوید لازم است حفظ آن. هر دو اینها در معارف ما هست. دوباره ازپیغمبر اکرم « ألا وَ إِنَّ اللهَ حَرَّمَ الحَرامَ وَ حَدَّ الحُدُودَ » که اصلاً به طور کلّی این مرزبندیها، بایدها و نبایدها که اسم آن را دین میگذاریم، « حَدَّ الحُدود » است. این بر محور غیرت الله است. بعد میگوید « وَ ما أَحَدٌ أَغْیَرَ مِنَ اللهِ » ما کسی باغیرتتر از خدا نداریم. خداوند چون بندههایش را دوست دارد، نسبت به آنها غیرت دارد این دین، این مرزبندیها بر محور غیرت الله است. که من جلسه گذشته عرض کردم. جهت آن هم حُبُّ الله است. خدا بندههایش را دوست دارد، چون دوست دارد، نسبت به آنها غیرت دارد. ـ نعوذ بالله ـ خدا بیغیرت نیست. آنهایی را که دوستشان دارد، میخواهد آنها را حفظ کند. آن چیزهایی را که به ضررشان است میگوید نکنید! آن چیزهایی که به نفعشان است میگوید بکنید. نگاه کنید کلی بحث را وارد شدم. محیطهای چهارگانه میآییم سراغ محیطهایی که انسان در آن محیطها ساخته میشود؛ که به طور غالب چهار محیط است؛ محیط خانوادگی، آموزشی-تحصیلی، رفاقتی و شغلی. که البتّه در گذشته گفتهام یک فضای پنجمی(امراء و علماء) حاکم بر این چهار محیط است که الان نمیخواهم وارد آن بشوم غیرت در محیط خانوادگی اوّل محیط خانوادگی است. که این محیط غالباً بر محور محبّت است و شدیدترین محبّتها هم اینجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شدیدترین حبها است. در محیط آموزشی و تحصیلی یا شغلی یا رفاقتی به این شدّت نیست. آنجایی که انسان چشم باز میکند اینجاست. ما غیرت را از اینجا شروع میکنیم. گفتم بحث غیرت یک بحث بسیار مفصّلی است. یک روایتی است از پیغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: برای هر درختی میوهای است و میوۀ دل فرزند است. این که ما در اصطلاحات و محاوراتمان داریم، مُتَّخذ از همین معارف ما است. ما هم همین را میگوییم: میوۀ دل انسان، فرزند انسان است. دل مخزن محبت است. میوۀ دل، فرزند است. حالا انسان نسبت به میوۀ دلش باید شدیداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از دیدگاه عقل عملی، چه از دیدگاه شرع. باید از او کند. اینجا تازه اوّل بحث است. گفتم این یک بحث دامنهداری است. یعنی پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند باید غیرت داشته باشند، در روابط گوناگون. دستورات اسلام راجع به تربیت فرزند و ارتباط آن با غیرت نگاه کنید اسلام از آن موقعی که نطفه میخواهد منعقد بشود، باردار بشود، میخواهد متولّد بشود همینجور گام به گام دستور میدهد. بروید در آداب ببینید. من نمیخواهم اینجا این بحثها را بکنم، بحث من کلّی است. غیرت تو اقتضای این را میکند که همه اینها را رعایت کنی. غیرت یعنی چه؟ یعنی محبّت تو به این بچّه! ببینید چه دستوراتی میدهد! میگوید از موقعی که میخواهد باردار بشود تا بعد هم هنگام بارداری، اینکه تغذیهاش هنگام بارداری چگونه باشد. یا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبتهایی بکند، هنگام تولّد و... به عنوان نمونه حتّی داریم که اولین چیزی که میخواهی به کام او بکنی، آب فرات باشد. تربت حسین (علیه السلام) باشد. آقا این معارف ما غوغا میکند! ببینید چطور پیش میآیند! تمام اینها را دقیقاً میگویند. غیرت تو اقتضای اینها را میکند.
انتقاد از بیمبالاتی پدران و مادران در تربیت دینی فرزندان این میوۀ دل تو است!! این بچّه میخواهد چشم باز کند، در چه چهرهای چشم باز کند که این جزء ملکاتش بشود؟ چه قیافهای؟ ای پدر!! ای مادر!! زبان باز میکند، اوّلی که میخواهد حرف بزند چه یادش بدهد؟ چه از دهانش دربیاید؟ کَلِمَةُ التُّوحید. اینها همه بر محور غیرت است. این را بدان. اگر نمیکنی، بیغیرتی تو!! بعد هم بیاید بالا، در مقاطع زندگی، سنّی، در هر مقطعی میگوید اینطور عمل کن. حتی گاهی تعبیر به حق میشود؛ حقّ ولد بر والد یعنی حق پدر و مادر بر فرزند. اسم کودک را چه میگذاری؟ از این اسمهای عجیب و غریب میگذاری؟ در روایت دارد « قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّی الله علیه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِی هذا؟ » شخصی فرزندش همراه او بود،به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ این به گردن من چیست؟ این حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اینکه اسم نیکویی بر او بگذاری و او را شایسته تربیت کنی« وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جایگاه نیکویی قرار دهی. کجا میبری او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » حالا میرسیم به مراکز آموزشی. حواست را جمع کن! در یک روایت دیگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلی ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَیتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خودتان را بر سه خصلت پرورش دهید؛ حبّ پیامبرتان، حبّ اهل بیت پیامبر و قرائت قرآن. تمام اینهایی که شما میبینید، خیلی ریزهکاری دارد. حالا من اینها را به عنوان نمونه گفتم. بروید در مقاطع زندگانی ببینید. از نظر درونی، این دل او است، دل بچّه را از چه محبّتی میخواهی پُر کنی؟ چه چیزهایی را داری برای او تعریف میکنی که خوشش بیاید برود در دل او؟ در سبک من نیست لذا نمیتوانم یک چیزهایی را بگویم. آن کسانی را که کذا میکنند نشان او میدهی تا بچّه از آن خوشش بیاید؟ یا میروی سراغ مکارم اخلاق اهل بیت؟ محبّت آنها را میخواهی در دل این بچّهات بکنی ؟ کدام یک از اینها است؟ واقعاً به قدری وضع ما بد شده است که خدا میداند. از همه جهات میگویم این را. ما این همه در معارفمان دستور داریم. ببینید راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگی او را... من نمیخواهم وارد اینها بشوم راجع به همۀ اینها ما دستور داریم. هم بیرونی هم درونی. همه و همه را برای ما گفتهاند. بچّهات را با غیرت انسانی و دینی بار بیاور. نه اینکه هم از نظر انسانی و عقل عملی بیغیرت، و هم از نظر دینی بیغیرت!!! دیگر بهتر از این نمیتوانستم بگویم. چرا؟ چون باقیات الصّالحات تو این است. صدقۀ جاریۀ تو این است. توشۀ آخرت تو این است. در روایات ما هم این است. به آن نشئه که رفتی میفهمی چه خبر است. از نظر پوشش، از همین الآن در شکل و قیافه این دختر بچّه، لااُبالیگری را ملکۀ او میکند. چه بگویم من؟ بگویم اِی بیغیرت؟ خُب عین واقع است. این را تو باید برسی به او. ما داریم که اصلاً اینها جزء باقیات الصالحات آدم هستند. همه چیزهای دیگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروی مریضخانه بسازی، نمیدانم مسجد درست بکنی و... اگر مسجدی بسازی آن هم با پول شبههناکِ حرام، بعد هم بچه تو در بیاید، به کمرت بزنند. اینها هیچ فایده ندارد. اوّل وظیفه تو این بوده است. باقیات الصالحاتت این است، صدقۀ جاریهات این است. اینها در روایات ما است. جزء معارف ما است. لذا من میخواستم بیایم در محیطها. چون چهار تا محیط را من گفتم که هر محیطی از این محیطهایی که ما در آن ساخته میشویم، اینها همه بر محور غیرت است. همین بیغیرتی است که جامعه را به فساد میکشاند. این را بدانید در هر محیطی. میخواهیم برویم سراغ توسّلمان. من دیگر خسته شدم. توسّل به کریم اهل بیت در بین ما هر کدام از ائمه (علیهم السلام) به یک خصلتی مشهور هستند. من امروز پیش خودم فکر میکردم، که از امام حسن (علیه السلام) به کریم اهل بیت تعبیر میشود. میدانید این یعنی چه؟ یک روایتی از خود امام حسن(علیه السلام) میگویم دارد که « سُئِلَ الحَسَنُ (علیه السلام) مَا الکَرَم؟ » از خود حضرت پرسیدند کرم چیست؟ من جای دیگر هم نرفتم. خود او که کریم است کرم را چه معنا کرده؟ « قال (علیه السلام) الإبتِداءُ بِالعَطیَّةِ قَبلَ المَسئَلَةِ » یعنی بدون درخواست اگر عطا کردی، آن وقت کریم هستی. میخواهم بگویم کجا امشب میخواهیم برویم. امام حسن میداند ما چه میخواهیم. به خودش قسم میداند من چه میخواهم. ای کریم اهل بیت!... میدانم همه ما امشب دست پُر از این مجلس بیرون میرویم. مواعظ امام حسن (علیه السلام) به جناده جُنادة میگوید بر امام حسن (علیه السلام) وارد شدم. شاید مثل امروز بوده است. به عیادت رفتم. حال آقا منقلب بود. گفتم در این موقعیّت از امام حسن استفاده کنم، عرضه داشتم « عِظنی یَابنَ رَسولِ الله » پسر پیغمبر! من را موعظه کن « قال: نعم » حضرت فرمود باشد موعظهات میکنم. رو کرد این را به من گفت : « یا جُنادَة إِستَعِدَّ لِسَفَرِک وَ حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلولِ أجَلِکَ » ای جنادة! آماده سفر آخرت باش. مسافر قبل از آنکه راه بیفتد باید زاد و توشه را تهیه کند « و اعلَم أَنَّکَ تَطلُبُ الدُّنیا وَ المَوتُ یَطلُبُکَ » ای جنادة! تو دنبال دنیا هستی اما بدان مرگ به دنبال تو و از قفای تو است. ای جنادة! بیش از آنچه که قوت تو است از مال دنیا، به دنبال او مرو و غم و اندوه روزی را که نیامده بر آن روزی که در آن هستی میفکن، غصّه نخور برای دنیا. ای جنادة! در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب است و در شبهات عتاب است و... تا رسید به این جمله، فرمود: ای جنادة! بیرون برو از مذلّت معصیت خدا به سوی اطاعت خداوند. امام حسن همینطور داشت صحبت میکرد یک مرتبه دیدم نفس حضرت قطع شد. چهره را نگاه کردم دیدم رنگ چهرهاش زرد شد. جنادة میگوید وقتی وارد شده بودم دیدم یک طشتی جلوی حضرت است، لختههای خون است که از دهان مبارک او در این طشت میریزد. گفتم آقا! چرا خودتان را معالجه نمیکنید؟ به من فرمود: جنادة! مرگ را به چه چیز میشود معالجه کرد؟! میگوید در این هنگام بود یک وقت دیدم برادرش حسین (علیه السلام) وارد شد و اسوَد ابن ابی الاسود همراه او بود. امام حسین آمد بین دو دیده برادر را بوسه زد. کنار امام حسن نشست. میگوید اینها با هم صحبت میکردند و راز میگفتند. من چیزی نمیشنیدم. میگوید اسود ابن الاسود جلوتر بود یک وقت دیدم صدایش بلند شد « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون »… |
وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.
یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شیر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
هرگاه مشكلی را مطرح می كنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد كنید.
كیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول.
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید.
خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.
خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی كنید از خودتان بهتر شوید.
اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد.
تنها راهی كه به شكست میانجامد، تلاش نكردن است.
درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.
از لجاجت بپرهیزید كه آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكنددیگران را فریب داده است.
كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند.
هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.
كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم.
ما زمان را تلف نمی كنیم، زمان است كه ما را تلف می كند.
افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.
كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم.
كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.
آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود.
اگر هر روز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.
كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند،دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می كنند.
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست.
وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند.
كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند.
بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی.
عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.
تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.
بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.
آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند.
همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند،نه رفتار و عملكرد شما.
سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.
اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.
|
| ||
|
Numbers and Operations | |
|
Standard
|
Understand numbers, ways of representing numbers, relationships among numbers, and number systems
|
Understand meanings of operations and how they relate to one another, compute fluently and make reasonable estimates
|
|
Objectives
|
1. Use one to one correspondence. 2. Count with understanding from 1-20 and recognize how many in sets of objects. 3. Recognize numerals 0-20. 4. Recognize that a whole object can be divided into parts. 5. Identify a penny, nickel, dime and quarter. 6. Identify position using the ordinal numbers 1-5. 7. Compare sets of objects up to 10 by using vocabulary terms including more than, less than, most or least. 8. Develop a sense of whole numbers and represent and use them in flexible ways, including relating, composing and decomposing numbers up to 5.
|
1. Add using numbers totaling 5.
2. Subtract by using numbers less than or equal to 5.
|
|
Sample Questions
|
1. How high can you count? 2. Can you count another way? 3. How many are there? 4. Can we find out without counting them all? 5. How many do we need? 6. Do we have enough? 7. Who has the most? 8. Are there any extras? 9. What happens when we take numbers apart or put them together? 10. What do you know about this number? 11. How many ways can you show this number (4=four, llll, IV, cuatro)? 12. How did you think about that? How did you figure it out? 13. What did you do next? 14. Why did you do that? 15. Tell me more. 16. Who would like to share their thinking? 17. Did someone solve it a different way? 18. Who else started the problem this way? 19. Who else used this strategy to solve the problem? 20. What strategies do you see being used?
| |
|
Resources
|
· Assessing Math Concepts, Kathy Richardson · Developing Number Concepts, Kathy Richardson · Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, · Investigations, TERC· Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC · Navigation series, NCTM · Principals and Standards for School Mathematics, NCTM
|
Children’s Literature: · Counting Crocodiles, Judy Sierra · Five Little Monkeys Jumping on the Bed, Eileen Christelow· Hello Math Readers series, Scholastic · How Many Snails, Paul Giganti · Math Start series, Stuart Murphy · Ten Black Dots, Donald Crews · Ten, Nine, Eight, Molly Bang
|
Kindergarten | ||||
Strand
|
Algebra | |||
|
Standard
|
Understand patterns, relations, and functions |
Represent and analyze mathematical situations and structures using algebraic symbols |
Use mathematical models to represent and understand quantitative relationships |
Analyze change in various contexts |
|
Objectives
|
1. Recognize, describe, and extend patterns.
2. Sort, classify, and order objects by size, number and other properties.
|
|
|
|
|
Sample Questions
|
1. What is the pattern? 2. Can you find the unit of a repeated pattern? 3. Does it matter where you start a pattern? 4. What comes next? How do you know? 5. Can you group these objects? 6. Why did you group them that way? 7. How did you categorize them? 8. How did you think about that? 9. How did you figure it out? 10. What did you do next? 11. Why did you do that? 12. Tell me more. 13. Who would like to share their thinking? 14. Did someone solve it a different way? 15. Who else started the problem this way? 16. Who else used this strategy to solve the problem? 17. What strategies do you see being used?
| |||
|
Resources
|
· Assessing Math Concepts, Kathy Richardson · Developing Number Concepts, Kathy Richardson · Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, · Investigations, TERC· Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC · Navigation series, NCTM · Principals and Standards for School Mathematics, NCTM
|
Children’s Literature: · Creative Teaching Press Math series · Hello Math Readers series, Scholastic · Math Start series, Stuart Murphy · Spots, Feathers, and Curly Tails, Nancy Tafuri · The Button Box, Margarette Reid · The Shoes, Elizabeth Winthrop
| ||
Kindergarten | ||||
Strand
|
Geometry | |||
|
Standard
|
|
|
|
|
|
|
1. Identify, name, draw and compare two-dimensional shapes.
2. Investigate and predict the results of putting together and taking apart two and three-dimensional shapes (pattern blocks, block building).
|
1. Describe relative location of objects using positional terms. Examples: beside, inside, outside, above, below, between, on , over, under, near, far |
|
1. Create combinations of rectangles, squares, circles, and triangles using shapes or drawings.
2. Identify rectangles, squares, circles and triangles.
|
|
Sample Questions |
1. How are these shapes alike? 2. How are they different? 3. Which ones fit together? 4. Which ones leave space? 5. What can we build with these? 6. What other shapes can we make using these shapes? 7. What shapes can fill area? Will the shape be the same if you change its position (slide, rotate)? 8. How can you make this shape fit (slide, rotate)? 9. How did you think about that? 10. How did you figure it out? 11. What did you do next? 12. Why did you do that? 13. Tell me more. 14. Who would like to share their thinking? 15. Did someone solve it a different way? 16. Who else started the problem this way? 17. Who else used this strategy to solve the problem? 18. What strategies do you see being used?
| |||
|
Resources
|
· Assessing Math Concepts, Kathy Richardson · Developing Number Concepts, Kathy Richardson · Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, · Investigations, TERC· Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC · Navigation series, NCTM · Principals and Standards for School Mathematics, NCTM |
· All Shape Titles, Tana Hoban · The Shape of Things, Dayle Ann Dodds · The Shape Game, Anthony Browne · Tangram Magician, Lisa Campbell · Hello Reader Math series, Scholastic · Math Start series, Stuart Murphy · Creative Teaching Press math series
| ||
Kindergarten |
| |||||
Strand
|
Measurement |
| ||||
|
Standard
|
|
|
| |||
|
Objectives
|
1. Use vocabulary associated with the measurement of time, including words related to clocks and calendars.
2. Select an appropriate tool for the attribute being measured. · Example- Use a thermometer to measure
|
1. Compare and order objects using appropriate vocabulary associated with length, height, volume and weight.
2. Measure the objects using a variety of nonstandard units.
|
| |||
|
Sample Questions
|
1. Which is bigger? More? Heavier? Longer? Shorter? 2. How can we find out? 3. What tool would help you measure this? 4. How did you think about that? 5. How did you figure it out? 6. What did you do next? 7. Why did you do that? 8. Tell me more. 9. Who would like to share their thinking? 10. Did someone solve it a different way? 11. Who else started the problem this way? 12. Who else used this strategy to solve the problem? 13. What strategies do you see being used?
|
| ||||
|
Resources
|
· Assessing Math Concepts, Kathy Richardson · Developing Number Concepts, Kathy Richardson · Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, · Investigations, TERC· Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC · Navigation series, NCTM · Principals and Standards for School Mathematics, NCTM |
Children’s Literature:· How Big Is A Foot?, Rolf Myller · Inch by Inch, Leo Lionni · Hello Reader Math series, Scholastic · Math Start series, Stuart Murphy · Creative Teaching Press Math series
|
| |||
Kindergarten | ||||||
Strand
|
Data Analysis and Probability | |||||
|
Standard
|
|
|
|
| ||
|
|
1. Organize information and complete data displays such as Venn diagrams, glyphs, graphs and charts using real objects, concrete representations, or pictorial representations.
2. Generate simple questions for data collection. |
|
1. Describe what the data shows.
2. Determine if events related to student’s experiences are likely or unlikely.
|
| ||
|
Sample Questions
|
1. What do you notice? 2. Which has the greatest? 3. Which has the least? 4. Is anything equal? 5. How many more ___ than ____? 6. How did you think about that? 7. How did you figure it out? 8. What did you do next? 9. Why did you do that? 10. Tell me more. 11. Who would like to share their thinking? 12. Did someone solve it a different way? 13. Who else started the problem this way? 14. Who else used this strategy to solve the problem? 15. What strategies do you see being used? 16. Do you see a pattern? | |||||
|
Resources
|
· Assessing Math Concepts, Kathy Richardson · Developing Number Concepts, Kathy Richardson · Growing Mathematical Ideas in Kindergarten, · Investigations, TERC· Mathematics in the Early Years, NCTM, NAEYC · Navigation series, NCTM · Principals and Standards for School Mathematics, NTCM
|
Children’s Literature:· Billy’s Button, William Accorsi · Creative Teaching Press Math series · Hello Reader Math series, Scholastic · Math Start series, Stuart Murphy · No Fair, Carol Hollzman
| ||||
موفقیت تنها یک چیز است، اینکه: زندگی را به دلخواه خود بگذرانید.
انسان اگر ناخوش باشد و کارکند بهتر از این است که سلامت باشد و بیکار بنشیند.
شما بدون تسلط بر خویش نمی توانید فاتح دیگران باشید.
جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر ا اینهاست که ما فکر می کنیم.
پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت: دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.
دوست واقعی کسی است که دست های تورا بگیرد ولی قلب تورا لمس کند.
آدم ها مانند گل های لاله، زندگی کوتاهی در هستی و نقش ماندگاری در اندیشه ها دارند.
اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی.
بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان درباره آن می کنند.
سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.
اگر شغل داری که هیچ سختی در آن نیست، پس بدان که اصلا شغلی نداری.
اراده مرگ عامل خوشبختی است.
خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، من خود چگونه مردن را خواهم آموخت.
هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع پویندگی ما باشد.
گریه چرا، فتح را آرزو کنید.
آن که در آموختن جهد نمی کند، هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید.
روی زمین خانه موقتی است و زیر زمین جایگاه ابدی.
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید، متمرکز کنید؛ پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند، نمی سوزانند.
اول: صحت، دوم: جمال، سوم: مال و چهارم: رفیق؛ این ها پله های نردبان سعادت هستند.
اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی، بهتر از آن است که هیچ ندانی.
اول اندیشه، وانگهی گفتار.
خوشبختی میان خانه شماست، بیهوده آن را میان باغ دیگران نجو.
اعتماد کردن پیش از آزمودن، خلاف دور اندیشی است.
مانند باران باش که در هنگام بارش، علف هرز و گل سرخ برایش به یک معنا است.
یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن یا به اندازه تلاشهایت آرزو کن.
سعی کن آنچه را دوست داری به دست آوری و گرنه مجبوری آنچه را به دست آورده ای، دوست داشته باشی.
بادها می وزند؛ عده ای در برابر آن دیوار می سازند و عده ای آسیاب به پا می کنند
زندگی مانند گیتار است که گاهی نوای غمگین و گاهی نوای شاد می نوازد.
هوس مال پرستی، بزرگترین سرچشمه غم و رنج است.
هر روز به تنهایی حکم یک عمر را دارد.
اولین وظیفه ما این است که برای دیگران سودمند باشیم.
نشانه خرد، شادمانگی پیوسته است.
فرصت چون ابر زودگذر است، پس مهیا باشید تا از فرصتهایی که دارید بهره بگیرید.
روزگار نسبت به کسی که بداند وقت خودرا چگونه مصرف کند، فوق العاده مهربان است.
تا خودت ناخن و انگشت داری، گره کارت را باز کن.
به غیر از وقت، هر چیز دیگری قابل خریداری است.
کسی که از فرصت استفاده نمی کند، کلاهش همیشه پس معرکه است.
انسانی که سرچشمه های خوشی خود را بیشتر در خود بیابد، شادتر خواهد بود.
کسی که غصه اش را پنهان کند، درمانی برای آن نمی یابد.
شناخت خدا یک چیز است و عشق به او چیز دیگری.
شادی آرامش ذهن است.
هرگز نمی توانیم شادی را به اجبار بسازیم.
چه تلخ است با چشم های انسانی دیگر به شادی نگریستن.
تا توانی درون کس مخراش،که در این راه خارها باشد.
حکما گفته اند: کسی که داند کجا زاد و نداند که کجا میرد؛ و داند که کی زاد و نداند که کی میرد؛ و داند که چگونه زاد و نداند که چگونه میرد؛ او را تکبر کی رسد.
هستند کسانی که از بسیاری که دارند، اندکی می دهند،آن هم برای نام؛ و این خواهش پنهان بخش، آنها را آلوده می کند.
یتیم آن کسی نیست که پدر خود را از داده باشد، بلکه یتیم آن کسی است که از علم و ادب بی بهره باشد.
شادی و اندوه از هم جدا نیستند، این دو با هم می آیند و هرگاه که شما با یکی از آنها بر سر سفره می نشینید، به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.
بزرگترین جراحت دل آن وقت است که کریمی از لئیمی، حاجت خواهد و روا نگردد.
گفتم در جوانی و پیری چه کار بهتر؟ گفت در جوانی دانش اندوختن و در پیری به کار آوردن.
اگر مرد چندان علم نتواند حاصل کردن که نام و صدای او را در جهان منتشر کند، باری لااقل چندان بباید کوشیدن که نامش را در جریده جاهلان جهان ننویسند.
انسانی که فکر دوراندیش و اراده متین او همواره بر امیال و تمایلات نفسانیش مسلط باشد،از دنیا خرسند و راضیست و هرگز به دنیا بد نمی گوید؛ زیرا از آن بد نمی بیند.
پیش از آنکه خوب بگویی، خوب گوش دادن و خوب فهمیدن را شعار خود ساز، تا مردم بدانند که تو به شنیدن حریص تری تا به گفتن و زنهار بپرهیز از گفتن آنچه فعلیت آن از تو ساخته و یا شایسته نیست، تا مردمت چنان شناسند که تو ، به بکار بستن آنچه را که نگفته ای، نزدیکتر هستی از آن بگویی و نکنی.
ازم پرسيد: چقدر دوستم داري؟ گفتم : از اينجا تا خدا. اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه نگفتي الان خدا از همه چيز به ما نزديكتر است.
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن، اگر كسي را دوست داري خردش نكن، اگر دستي را گرفتي رهايش نكن.(زرتشت)
اگر مردم به همان ميزان كه به روزي مي انديشند، به روزي ده مي انديشيدند، به مقام از ملائكه بالاتر مي شدند.
زندگي حكايت مرد يخ فروشي است كه از او پرسيدند: همه يخ ها را فروختي؟ گفت: نخريدند؛ تمام شد.
لقمان به فرزندش گفت: دو چيز را هرگز فراموش نكن،خدا را ، مرگ را. دو چيز را فراموش كن: خوبي خودت در حق ديگري و بدي ديگري در حق خودت. چهارچيز را بيش از پيش نگه دار: شكمت را سر سفره مردم،زبانت را در جمع،نگاهت را در خانه دوستان و دلت را هنگام نماز.
هر گاه بخواهيم درباره عشق منطقي فكر كنيم ، عشق واقعيت خودرا از دست مي دهد.(اسپينوزا)
در نبرد با روزهاي سخت، اين انسانهاي سخت هستند كه مي مانند نه روزهاي سخت.
هر شب برو كنار پنجره تا همه ستاره ها ببينند تو را و حسوديشان بشود كه ماهشان مال من است.
واسه گلي خاك شو كه اگر روزي به خورشيد رسيد يادش باشد چگونه رسيده است.
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچ کس بدی نکن.
تو که ربنا را آرام می خوانی، میان قنوت سبز دستهایت دعایم کن.
خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند،آنان شایسته محبت هستند و یادشان مایه آرامش؛ در میان خلق معدن خیرند و دارنده ی پاکترین خصوصیات، پس ای خدای من آنان را اکرام کن و بر صفت نیک آنان بیفزای، آمین
احساس خوب وقتی است که یک نفر دلتنگ تو باشد، احساس بهتر وقتی است که یک نفر عاشق تو باشد؛ ولی بهترین احساس وقتی است که یک نفر هیچ وقت فراموشت نکند.
همیشه عکس همسرت را داخل کیف خود بگذار تا هر وقتی مشکل بزرگی برایت پیش آمد به عکس او نگاه بیندازی و بدانی که مشکل بزرگتری هم داری.
هر رفتنی رسیدن نیست، ولی برای رسیدن راهی جز رفتن نیست.
عشقت را نصیب کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه آن،زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود.(شکسپیر)
این عیب برای دنیا بس که وفا ندارد.
نمی توانم ادعا کنم که همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم اما می توانم ادعا کنم لحضاتی هم که به یادشان نیستم ، دوستشان دارم.
صمیمانه ترین نامه ها آنهایی است که برای هیچ کس نوشته می شود، راست ترین نامه ها همانها هستند.
قلب مادر زیباترین و جاودانه ترین جایگاه فرزند است، حتی زمانی که موهای فرزند سفید شده باشد.
مادر فرشته ای آسمانی است که خداوند به طور موقت جسمی به او عاریت داده است.
محبت را زماهی باید آموخت، چو ار آبش جدا سازی بمیرد.
کسانی که از ته دل گریه کردن را نمی دانند ، از ته دل خندیدن را نیز نمی دانند.
وقتی قلبمان کوه آتشفشان است چگونه انتظار داریم در دستهایمان گل بروید
پا برهنه ها ریگی به کفش ندارند.
آنگاه که دوست داری کسی به یادت باشد، به یاد من باش؛ که من همیشه به یاد توام(بقره-152)
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد،تندیس زیبا نخواهد شد، از ضربه های تیشه خسته نشو؛ وجودت شایسته تندیس است.
صدها نفر برای آمدن باران دعا می کردند، غافل از اینکه خداوند با دختری است که چکمه هایش سوراخ است.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمان می مکدش، آن چه باقی می ماند، عسل خاطره ها است.
سرمایه هر دلی، سخنهایی است که برای نگفتن دارد.(شریعتی)
تبارک الله احسن الخالقین (آفرین بر خودم بهترین آفرینندگان
. یعنی: به! ببین چه ساختهام! از آب و گل! روح خودم را در او دمیدم و این چنین شد! و این است که مرا این چنین میشناسد! که خود را میشناسد که گفتهاند: خود را بشناس تا خدا را بشناسی، چه «خود» روح خدا است در اندام تو ای مانی من! ای مبعوث هنرمند بسیار دان من، ای آشنای نازنین گرانبهای نفیس من، ای روخ من، خود من، و من نخستین بار که در رسیدم آن من پولادین خویش را که غروری رویین بر تن داشت، غروری که با هر ضربهای که روزگار بر آن فرود آورده بود و هر گرزی که حوادث بر سرش کوفته بود سختتر گشته بود، بر قامتش فرو شکستم که در راه طلب این اول قدم است، چه غرور حجاب راه است که گفتهاند: «نامرد غرورش را میفروشد و جوانمرد آن را میشکند، نه
به زر و زور، بل بر سر دوست که غرورهای بزرگ همواره بر عصیان و صلابت سیراب میشوند و یکبار از تسلیم و شکست سیراب میشوند و سیرابتر و آن بار آن هنگام است که این معامله نه در کار دنیا است که در کار آخرت است و آدمیان بر دوگونهاند: خلق کوچه و باازر که سر به بند کرنش زور میآورند و گزیدگان که سر به لبه تیغ میسپارند و به ربقه تسلیم نمیآورند، دل به کمند نیایش دوست میدهند و بسیار اندکاند آنها که در ظلمت شبهای هولناک شکنجه گاهها و در آغوش مرگی خونین یک «لفظِ» آلوده به ستایشی نگفتهاند و یک «سطر» آغشته به خواهشی ننوشتهاند و آنگاه در غوغای پرهراس کفر و زور و خدعه و کینه قیصر سر بر دیوار مهراوه ممنوع نهادهاند و در برابر «تصویر» مریم- زیباترین دختران اورشلیم، مادر عیسی روح الله، مسیح کلمة الله، مریم همسر محبوب تئوس که اشباه الرجال قرون وسطی همسر یوسف نجارش میخواندند- غریبانه اشک ریختهاند، دردمندانه گریستهاند و سرودها و دعاهای گداازن از آتش نیاز و از بیتابیطلب را از عمق نهادشان به سختی بر کشیدهاند و سرشار از شوق و سرمست از لذت بر سر و روی تصویر «او» ریختهاند
اگر دنیا به تو نمی خندد، تو به دنیا بخند؛ شاید خنده تو، دنیای دیگری باشد.
داشتن یک دوست خوب در این دنیا، مانند خوردن یک قهوه گرم در یک روز سرد زمستانی است که هر چند آدم را گرم نمیکند،دلگرم می کند.
هر گاه خداوند تو را به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اعتماد کن، زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز را می آموزد.
آدم اکراه دارد که بگوید نیت «شاد بودن انسان» در برنامه «خلقت» جایی نداشته است
من تنها از يك چيز مي ترسم، و آن اينكه شايستگي رنجهايم را نداشته باشم. داستايوسكي
نمي توانم ادعا كنم، همواره به ياد كساني هستم، كه دوستشان دارم. اما مي توانم ادعا كنم، لحظاتي كه به يادشان نيستم هم دوستشان دارم.
برقص گويا هرگز كسي ترا نمي بيند، عاشق شو گويا كسي هرگز دلت رانشكسته است، وزندگي كن گويا بهشت اينجاست. مارك تواين
در نبرد بين انسانهاي سخت و روزهاي سخت،اين انسانهاي سخت هستند كه مي مانند نه روزهاي سخت. شكسپير
آنچه مرا نكشد قوي ترم مي سازد.
آنانكه گذشته را به ياد نمي آورند، محكوم به تكرار آنند!
ناگهان چقدر زود دير ميشود.
كسي را كه دوست داري رهايش كن اگر به سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده.
هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش
چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني
چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي
انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است
افتادن در گل و لاي ننگ نيست، ننگ در اين است که آنجا بماني .
بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند
افکار خوب معمار و آفرِيننده هستند و آرزو قلابي است که هرچيز رابه جانب ما ميتواند بکشد
زندگي انسان چيزي نيست جز تفکر او.
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.
هر حرکتي که چيزي به وجود شما نيافزايد , چيزي از آن خواهد کاست و حرکتي که اثرش خنثي باشد وجود ندارد
من مي خواهم بدانم (خدا ) چگونه اين جهان را خلق كرده است . علاقه اي به اين يا آن پديده ندارم . در ( طيف) اين يا آن عنصر لطفي نمي بينم من مي خواهم انديشه هاي ( او ) را بدانم باقي جزييات است .
تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .
زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد
بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند
آن كه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد ، هر گز روي خوشي نمي بيند .
|
|
|
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاه های بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا می رود. مدیر فروشگاه به او می گوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم می گیریم. |
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند فروش داشته است؟
پسر پاسخ داد که یک فروش.
مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟
متقاضیان بی تجربه در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند.
حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134999.50 دلار.
مدیر تقریبا فریاد کشید: 134999.50 دلار؟
مگه چی فروختی؟
پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه.
یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک. پس منهم یک بلیزی 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس آخر هفته ات خراب شده. بیا یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم.!!!!!!!!
یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تاشاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به
شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد، در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد
آهای، آقا پسر
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را
به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید
شما خدا هستید؟
نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم
آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر ، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند ، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزیكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
یه دوست معمولي کيه؟ - یه دوست واقعي کيه؟
Who s a REAL friend
A simple friend, when visiting, acts like a guest
A real friend opens your refrigerator and helps himself
يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه
يه دوست واقعي در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
A simple friend has never seen you cry
A real friend has shoulders soggy from your tears
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده...
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه...
A simple friend doesn t know your parents first names
A real friend has their phone numbers in his address book
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ...
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره..
A simple friend brings a bunch of Flower to your party
A real friend comes early to help you cook and stays late to help you clean
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
A simple friend hates it when you call after they ve gone to bed
A real friend asks you why you took so long to call
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ...
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
A simple friend seeks to talk with you about your problems
A real friend seeks to help you with your problems
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه.
A simple friend thinks the friendship is over when you have an argument
A real friend calls you after you had a fight
يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونهيه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه.
A simple friend expects you to always be there for them
A real friend expects to always be there for you
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره...
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني....
A simple friend reads this e-mail and deletes it
A real friend passes it on and sends it back to you
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه...
يه دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته.
اگر میتوانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است. اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس داريد، اگر تختخواب و سرپناهى داريد، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيبتان پول داريد،
اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد: 1- يک کسى به فکر شما بوده است. 2. شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. 3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. به قول يکنفر: طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد، · طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند، · طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود، · و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است. |
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییات کوتاه باشد
و پس از تنهاییات، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدینگونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پانگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیاش را سر میدهد
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم
که دانهای هم بر خاک بفِشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روییدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی
آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمیدانست .روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست!!!اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه ۹۹ چیست؟؟؟’نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست،باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با ۹۹ سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست!!!’پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. ۹۹ سکه؟؟؟آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً ۹۹ سکه بود!!!او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست!!!فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!! آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آوردو ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه ۹۹ درآمد!!!
اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند.
از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد
کار ما نیست شناسایی (( راز )) گل سرخ ،کار ما شاید این است که در (( افسون )) گل سرخ شناور باشیم . سهراب
در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است
به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.
بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا
افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.
خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار
داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.
وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.
عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.
باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن
انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است
مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.
کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن
خداوند به سه طريق به دعاها جواب ميدهد او ميگويد آري وآنچه مي خواهي به تو ميدهد ...
او ميگويد نه وچيزي بهتر ميدهد ... او ميگويد صبر كن وبهترين را به تو ميدهد ...
دختران روستا به شهر فکر می کنند دختران شهر در آرزوی روستا می میرند، مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند، مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند، پروردگارا، کدامین پل ، در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟
زندگی وزن نگاهی ست که در خاطره ها می ماند زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی ست که نخواهدامد
تو نه در دیروزی و نه در فردایی؛ ظرف امروز پر از بودن توست ...
رنگ چشمات خیلی مهم نیست این مهمه که بتونی دنیا و ادماشو قشنگ ترین رنگ ببینی
بیاین هممون یاد بگیریم که شنونده خوبی باشیم خیلی وقتها سکوت قشنگ ترین جملات رو بیان میکنن!
سعی کن راز سکوت و کشف کنی!
خیلی کم حرف بزن تا این فرصت و داشته باشی خوب ببینی . دقت کنی . بتونی نگاه هارو ترجمه کنی . سنگینی نگاه هارو درک کنی!!!
راز سکوت میتونه کشف نشدنی ترین راز بشر باشه سکوت کن ولی توی سکوتت یه دنیا حرف بزن
قانونی نیست، جز قانون خدا؛ و برای خدا هیچ قانونی نیست!!!
خداوند انسان را در آب های عمیق فرو می کند! نه برای غرق کردنش، بلکه برای پاک کردنش!!!
خدايا: خودخواهي را چنان در من بكش، يا چندان بركش، تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم، و از آن در رنج نباشم!
خدايا: چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!!!
راستی... من همان خاک خوشبخت ،من همان نور هستم! پس چرا گاهی اوقات، این همه از خدا دور هستم؟؟؟!!!
خــداونــدا!!!سه خصلت است که مرا باز می دارد تا از تو چیزی را بخواهم و تنها یک خصلت است که مرا بر آن می دارد.آن سه؛
اول،فرمانی که داده ای و من در گذاردن آن درنگ کرده ام؛
دوم،کاری که مرا از آن نهی فرموده ای و من در به جا آوردن آن شتابیده ام؛
و سوم،نعمتی که مرا ارزانی داشته ای و من در سپاس آن قصور ورزیده ام.
و اما آن یک خصلت که مرا وا می دارد تا از تو چیزی بخواهم؛آن؛تفضــــل توست به کسی که روی به درگاه تو آرد و با امیدی نیکو به سوی تو آید،که هر احسانی که کنی از روی تفضل توست و هر نعمت که دهی بی هیچ سابقه.
چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی و دست از تلاش برداری..
اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلما توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت
هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست
همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میکیرند...
شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند
شکست باید مثل یک معلم برای ما باشه ..نه یک مانع برای پیشرفت...
شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...
شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.
.تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ... ....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی )
اگرنمی تونی اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی
هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی تا بتونی یه قدم به جلو بر داری
بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی
قضاوت دیگران نسبت به من روی تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..
و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام.... ....
بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی ...
اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی بی معنی بود (طعم شیرین خود را از دست می داد)....
زندگي حكايت مرد يخ فروشي است كه از او پرسيدند: همه يخ ها را فروختي؟ گفت: نخريدند؛ تمام شد
به هیچ کس امید نداشته باش جز خدا
از خواستن تا ساختن فاصله ای است به کوتاهی توانائی
در سکوت غوغا نهفته است
تجربه، معلم سخت گیری است؛ اول امتحان می کند و بعد درس می دهد
امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودیم
کار مثبت این است که از هم اکنون شروع کنی ، چرا فردا؟ چرا امروز نه؟
یک بار نه گفتن بهتر است از یک عمر گرفتاری
بدون شکست پیروزی لذت ندارد
دیروز همان چیزی است که فردا را ساخته و فردا رویای ماست
تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند ، فاصله این دوران را زندگی کنیم
بااراده اگر در را بکوبی حتما گشاده میگردد
شکست را باید شکست
زندگی یعنی گل به توان ابدیت
تا اراده هست راهی نیز هست
"آدم موفق کار امروز را به فرد ا موکول نمی کند"
زندگی شنا کردن در حوضچه اکنون است.
شکست پله نردبان موفقیت است.
ریشه موفقیت و شکست در احساس و افکار شماست.
اندیشه پاک عادت پاک می آورد.
تا شقایق هست زندگی باید کرد.
در زندگی به جای شناور بودن شنا گر باش
من دنیا را زیبا می بینم، چون نگاه زیبایی دارم.
موفقیت مانند سایه به دنبال پشتکار است.
تو می توانی،پس در قاموس خواستن ، نتوانستن معنا دارد.
سازنده ترین کلمه"گذشت"است...آن را تمرین کن
پرمعنی ترین کلمه"ما"است...آن را به کار ببند
عمیق ترین کلمه"عشق"است...به آن ارج بنه
بی رحم ترین کلمه"تنفر"است...از بین ببرش
سرکش ترین کلمه"هوس" است...با آن بازی نکن
خود خواهانه ترین کلمه"من"است...از آن حذر کن
ناپایدار ترین کلمه "خشم"است...آن را فرو ببر
بازدارنده ترین کلمه"ترس"است...با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه"کار"است...به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه"طمع"است...آن را بکش
سازنده ترین کلمه"صبر"است...برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه"امید"است...به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه"حسرت"است...آن را نخور
توانا ترین کلمه"دانش"است...آن را فرابگیر
محکم ترین کلمه"پشتکار"است...آن را داشته باش
سمی ترین کلمه"غرور"است...بشکنش
سست ترین کلمه"شانس"است...به امید آن نباش
بی احساس ترین کلمه"بی تفاوتی"است...مراقب آن باش
دوستانه ترین کلمه"رفاقت"است...از آن سوءاستفاده نکن
زیبا ترین کلمه"راستی"است...با آن روراست باش
زشت ترین کلمه"دورویی"است...یکرنگ باش
ویرانگرترین کلمه"تمسخر"است...دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه"احترام"است...برایش ارزش قائل شو
آرام ترین کلمه"آرامش"است...به آن برس
عاقلانه ترین کلمه"احتیاط"است...حواست را جمع کن
دست وپاگیرترین کلمه"محدودیت"است...اجازه نده مانع پیشرفتت بشود
سخت ترین کلمه"غیرممکن"است...وجود ندارد!!!
مخرب ترین کلمه"شتابزدگی"است...مواظب پل های پشت سرت باش
تاریک ترین کلمه"نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن
کشنده ترین کلمه"اضطراب"است...آن را نادیده بگیر
صبورترین کلمه"انتظار"است...منتظرش باش
بی ارزش ترین کلمه"انتقام"است...بگذار وبگذر.
امیدوارم وقتی برمی گردیم پیش خدا، سرمون رو پایین نندازیم و مجبور نشیم بگیم:
يا لَيتَني كُنت تُراباً... اي كاش خاك بودم...
عقايدتان بر رفتارهاي تان تاثير ميگذارند پس اگر از زندگي تان راضي نيستيد و احساس ميكنيد به آنچه ميخواهيد دست نيافته ايد بايد باورهاي خود را تغيير دهيد
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش
آيا ميدانيد بزرگترين دشمن شما در اين دنيا كيست؟ بزرگترين دشمن شما، همان ذهنتان است. افكار منفي در سر پروراندن، فكر و ذهن ما را به دشمن شماره يك ما تبديل ميكند. (باربارا دي آنجليس(
شما آنچه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلا به عنوان يك باور انتخاب كرده ايد. (برايان تريسي(
بزرگ ترين خطري كه كيفيت زندگي ما را نابود ميكند، افكار و باورهاي مخرب است. (آنتوني رابينز(
هر چه را كه ما بخواهيم همان چيز، خواهان ماست و هر چه مطلوب ما باشد همان چيز طالب ماست. (وين داير(
به هر چيزي كه مي انديشيد،ايمان بياوريد و اگر با اطمينان انتظارش را بكشيد، مطمئنا به آن دست مييابيد. (استايوسكي(
افكار و روياهايتان تصاويري هستند از كتابي كه روحتان درباره شما مينوسيد.
فردا همان خواهد شد كه امروز انديشيدهايد
خورشيد هر روز صبح قبل از من به دفتر كارم مي ياد، كارت ميزنه و كارش رو شروع مي كنه. بله، خورشيد براي من كار مي كنه و هر روز تا غروب براي من مي تابه
هر گونه بيماري در جسم،نشانه نوعي ناپاكي در ذهن است. هرگز به علت پاكي و خوبيهايتان بيمار نميشويد. بيماري نمايانگر بي قراري و ناآرامي ذهن است. (كاترين پاندر(
در هر عمل ناشي از ترس، نطفه شكست نهفته است
همه انديشه خود را روي خواسته مهم زندگيتان متمركز كنيد. اين تمركز بايد پيوسته و ادامه دار باشد. همه دقايق، همه ساعات،همه روزها و همه هفتهها. (چارلز پاپلتون(
هر وقت سنگي جلوي پايت افتاد به بالاي اون برو و از بالاي اون به دور دستها نگاه کن
زياد از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتند که انتظارش را نداري(مارکز(
دنيا و آخرت از آن کسي است که به خالق و مخلوقش عشق بورزد و شادي ها را فقط براي خود نخواهد
وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش
براي انسانهاي بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد ، زيرا آنان بر اين باورند كه : يا راهي خواهم يافت و يا راهي خواهم ساخت
انسان برای پيروزی آفريده شده است، او را ميتوان نابود کرد ولی نميتوان شکست داد ) ارنست همينگوی(
گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم
بسيار دعا كن ; زيرا دعا كليد هر رحمتى است و مايه روا شدن هر حاجتى و آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمى آيد. هيچ درى نيست كه بسيار كوبيده شود مگر آن كه بزودى به روى كوبنده باز گردد
خدایا کفر نمی گویم ! پریشانم ... چه می خواهی تو از جانم !؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ... خداوندا تو مسئولی . خداوندا ! تو می دانی
|
هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.
وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...
حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.
گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.
ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه.
آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..
انجیر پر از دونه هستش باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود. Sweet potatoes (سیب زمینی استامبولی)شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.
کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.
پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد. |
-
|
آيا مي دونيد قبر امير كبير كجاست ؟ اصلا تا حالا فكر كردين مزار اين بزرگمرد ايراني كجاست ؟
|
|